امروزه مايكروسافت شركت بزرگي است كه سالانه بيش از 25 ميليارد دلار درآمد دارد و 50 هزار كارمند آن در 78 كشور مشغول كار هستند.
مايكروسافت براي سال جاري 5/2 ميليارد دلار در امور تحقيق و توسعه هزينه مي كند.
اگر ويژگي دهه 80 رويكرد به كيفيت و دهه 90 دوران مهندسي مجدد بوده است، ويژگي دهه 2000 سرعت است.
اگر مي خواهيد شركت طراز اول باشيد، بايد اطلاعات بيشتري به دست آوريدو به آن سريعتر عمل كنيد.
كليد موفقيت كسب و كار در اين قرن سرعت انديشه است.
ما هنوز تا آرمانمان كه روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد، فاصله داريم.
در شركت مايكروسافت ما هرگز راجع به چيزهايي كه در آن موفقيت كسب كرده ايم حرف نمي زنيم. همواره راجع به چالشهاي پيش رو صحبت مي كنيم.
تجربه هاي شكست خورده در راهي درست، اشتباهات ارزشمندي هستند كه بايد آنها را ارج گذاشت.
ناخشنودترين مشتريان، بزرگترين منبع يادگيري ما هستند.
تنها با كمك نظامهاي ديجيتالي مي توان يادگيري را در سازمان به شكل عادت درآورد.
راز سرآمدبودن هر شركت آن است كه تغييرات صحيح را در زمان مناسب انجام دهد.
اشاره
بامعماران عصر ديجيتال عنوان جديدي در مجله است كه به ارائه نظرات و انديشه هاي بزرگاني مي پردازد كه در پديدآوردن بنيانهاي عصري كه در آن زندگي مي كنيم سهم بسزائي داشته اند. دهه هاي پاياني قرن بيستم و سالهاي آغازين هزاره سوم، بدون ترديد، دوران حساسي در تاريخ بشر بوده و خواهد بود. سرعت تغييرات و شتاب تحولاتي كه در اين زمــانه رخ داده و مي دهد بسي شگفت انگيز است. گستره و سيطره رايانه و پديده اينترنت تاثيري شگرف بر مسير و چگونگي حيات فردي اجتماعي، اقتصادي و كاري انسان نهاده است. جلوه تمامي اين دگرگونيها در فناوري اطلاعات و ارتباطات نمايان است و به همين جهت است كه عصر حاضر را با عناوين و مفاهيمي همچون اطلاعات، ارتبـاطات، ديجيتال، مجازي و مانند آن وصف مي كنند.
در شكل گيري پايـه هاي اين عصر و تسريع گذار بشر از وضعيت پيشين به موقعيت متحول كنونـي عوامل و ابزارهاي گوناگوني دخالت داشته اند كه از همه مهمتر، انسانهاي پيشرو و پيشتازي است كه با درك نيازها و فهم مسير تحولات، عزم و همت خويش را به كار گرفته و با تحقق انديشه ها و اهدافي كه در ذهن داشته اند در تولد دوران نوين نقش ويژه به خود اختصاص داده اند. تاثير عيني و عملي اينان در حوزه هاي مختلف نرم افزاري و سخت افزاري دنياي اطلاعات و ارتباطات نمايان است و خوشبختانه برجستگاني از آنان، نشر افكار و انديشه هاي خويش را از ديگران دريغ نداشته و با عرضه آثار مكتوب، تجارب علمي و عملي خود را در معرض استفاده همگان قرار داده اند. مروري بر انديشه هاي معماران عصر ديجيتال فرصتي است براي توجه به نكته هاي بسياري كه دغدغه آنان بوده و زمينه هاي متعدد و حوزه هاي گوناگوني نظير نحوه تشكيل و مديريت شركت، آرمانها و چالشهاي پيش رو، تلاش براي بهبود، مسائل خانوادگي، اخلاق مديريتي، جايگاه منابع انساني، مديريت دانش، فناوري اطلاعات، نحوه برخورد با تغييرات، موفقيتها و شكستها و... را دربر مي گيرد. تلاش داريم در هر شماره انديشه هاي يكي از آنان را در قالب مصاحبــــه هايي - كه البته هيچ گاه بدين صورت انجام نگرفته - ارائه دهيم: بيل گيتس، اندرو گرو، مايكل دل، استيو جابز و...
مجله تدبير
مقدمه
بيل گيتس در سال 1955 ميلادي درشهر سياتل آمريكا به دنيا آمد. پدرش وكيل و مادرش آموزگار بود. در دوران دبيرستان با رايانه آشنا و به آن علاقه مند شد و از 13 سالگي نوشتن برنامه هاي رايانه اي را شروع كرد و اولين نرم افزار خود را كه يك بازي ساده رايانــه اي بود در همان سن نوشت. او اين كارها را به همراه دوستش پل آلن (PAUL ALLEN) انجام مي داد. پل دو سال از او بزرگتر بود و مهارت خاصــــي در سخت افزار نيز داشت. در سال 1973 به دانشگاه هاروارد وارد شد و در آنجا با استيو بالمر(STEVE BALLMER) - از مسئولان فعلي شركت مايكروسافت - آشنا شد.
يك سال بعد در 19 سالگي دانشگاه را ترك گفت تا به همراه دوست دبيرستاني اش پل آلن شركت مايكرو سافت را تاسيس كند. در ابتداي راه، برنامه زبان بيسيك(BASIC) را ارائه دادند. كار شركت با 40 كارمند و فروش سالانه 2/4 ميليون دلار آغاز شد. در سال 1980 شركت با ارائه سيستم عامل براي ريزپردازنده هاي 16 بيتي 8088 اينتل كه به سفارش شركت IBM انجام شد به شهرت و ثروت رسيد. يكسال بعد اولين نسخه سيستم عاملWINDOWS از سوي شركت عرضه شد. در سال 1992 شركت مايكروسافت با انتشار نسخهWINDOWS 3.1 اولين سيستم عامل گرافيكي را ارائه كرد كه قبول عام يافت و اين مقبوليت با انتشـــار نسخه هاي 95، 98، 2000 و XP به اوج رسيد، به گونه اي كه هم اكنون بيش از 95 درصد كاربران رايانه هاي شخصي در دنيا از نـــــــرم افزارها و محصولات مختلف اين شركت استفاده مي كنند.
امروزه مايكروسافت شركت بزرگي است كه سالانه بيش از 25 ميليارد دلار درآمد دارد و 50 هزار كارمند آن در 78 كشور و منطقه در سراسر دنيا مشغول كار هستند. مايكروسافت براي سال جاري ميلادي 5/2 ميليارد دلار در امور تحقيق و توسعه هزينه مي كند.
بيل گيتس به عنوان موسس و رئيس شركت با بيش از 77 ميليارد دلار ثروت سالهاست كه عنوان ثروتمندترين فرد دنيا را به خود اختصاص داده است. گيتس در سال 1994 ازدواج كرد و با همسرش بنياد خيريه اي با 24 ميليارد دلار سرمايه تاسيس كرده كه در امور بهداشت جهاني و آموزش فعاليت مي كند. او تاكنون دو كتاب منتشر ساخته و در آن نظرات خود را راجع به نحوه اداره شركتش و نيز فناوريهاي عصر اطلاعات و آينده آن ارائه كرده است: در سال 1995 كتاب «جاده پيش رو(1)» و در سال 1999 كتاب «سرعت انديشه(2)».
اين كتاب به 25 زبان ترجمه و در 60 كشور جهان منتشر شده است. علاوه برآن، او با ملاقاتها و مسافرتهاي متعدد و سخنراني در مجامع مختلف كه تفصيل همه آنها در سايت خود او در اينترنت (3) آمده است، جزئيات افكار و انديشه هاي خود را به عنوان يكي از تاثيرگذاران عصر ديجيتال ارائه داده است.
در اين مقاله مجموعه اي از افكار و عقايد او در زمينه ويژگيهاي عصر ديجيتال، اينترنت شاهراه اطلاعاتي، سيستم عصبي ديجيتالي، الگوي زندگي و كار شبكه اي، فناوري اطلاعات، شتاب تغييرات در كسب وكار، كارهاي دانش بر و كاركنان فرهيخته، مديريت دانايي و ابزارهاي ديجيتالي مدون و در قالب يك مصاحبه ارائه شده است. البته اين مصاحبه هيچ گاه صورت نگرفته است و تنها به عنوان شكل و قالبي براي تفكيك و تنظيم و عرضه نظرات او در بخشهاي مختلف انتخاب شده و بنابراين گاه در پاسخ ارائه شده به يك سوال، از لابلاي كتابها، سخنرانيها و مقالات او مطالبي استفاده شده است.
به هرروي اين مقاله تلاشي است براي مرور كلي انديشه هاي يكي از معماران برجسته عصر ديجيتال. مرد خودساخته اي كه در 19 سالگي دانشگاه را رها كرد تا شركتي تاسيس كند كه امروزه غول نرم افزاري جهان محسوب مي شود و خود با تصاحب بيشترين ثروت در دنيا بيش از هر فرد ديگري در تاريخ نيز ثروت و افراد ثروتمند آفريده است.
ويژگي «عصر اطلاعات» از نظر شما چيست؟
بيل گيتس: اطلاعات يك ابزار جديد كسب و كار است و مي تواند به سرعت انديشه جابجا شود و حركت كند. اگر ويژگي دهه 80 رويكرد به كيفيت و دهه 90 دوران مهندسي مجدد بوده است، ويژگي دهه 2000 سرعت است. شركتهاي موفق آناني هستند كه اطلاعات به آساني در آن جريان دارد. اگر مي خواهيد شركت طراز اول باشيد بايد اطلاعات بيشتري به دست آوريد و به آن سريعتر عمل كنيد. من يك باور ساده اما قوي دارم: آنچنان كه اطلاعـات را جمع آوري، مديريت و استفاده مي كني پيروز مي شوي يا شكست مي خوري. قرن بيست و يكم قرن شتاب خواهد بود و سرعت تغيير. كليد موفقيت كسب و كار در اين قرن سرعت انديشه است.
شما به عنوان موسس ... …
من لفظ «موسس» را نمي پذيرم زيرا حاكي از آن است كه من اول موسس بوده ام و سپس يك پديدآورنده نرم افزار. در حالي كه من يك مهندس نرم افزار هستم كه تصميم گرفتم يك تيم را جمع كنم. ما از ابتدا كه شركت را تاسيس كرديم، شركت بزرگ نبود و بلكه بسيار ساده بود. تيم در طول زمان رشد كرد و محصولات نرم افزاري جديد عرضه كرد. زماني كه من و پل مايكروسافت را تاسيس كرديم صرفاً به كار نرم افزار پرداختيم.
البته پل از من واردتر بود و چه بسا مــــــي خواست يك شركت سخت افزار داشته باشيم. در اين زمينه ما بحثهاي زيادي با هم داشتيم. اين فكر را با پل از دوران دبيرستان داشتيم. من به پل گفتم ريزپردازنده اينتل 8088 به اندازه كافي قدرتمند نيست و بنابراين، ما بايد يك شـــركت را راه اندازي كنيم. بعد از يكسال و نيم كار پياپي به عنوان اولين محصولمان BASIC را نوشتيم. در سال 1983 به فكر افتادم هيئت مديره اي از افراد برجسته و خبره بگمارم و از مشورتهايشان استفاده كنم. JIM TOWNE را به عنوان اولين رئيس مايكروسافت آورديم و به مرور افراد مستعد را جذب كرديم. پس از آن JON SHIRLEY را آورديم كه كار تيمي را به خوبي بلد بود و به كسب و كار علاقه داشت.
پس به نظر مي رسد شركت كاملاً متكي به شما باشد.
نه كاملاً. من از جوانترين مديران عاملي هستم كه مي توانيد در شركتها سراغ بگيريد. تغيير مديرعامل معمولاً يك انتقال توام با خطر براي سازمان است. اما من سعي كرده ام سيستمي پديد آورم كه متكي به فرد نباشد.
دارائي حقيقي شركت ما كاركنان ماست. بايد به كاركنان اجازه داد وظايف و كارهايشان را به خوبي مديريت كنند.
امروزه شما چكار مي كنيد؟
من در مقام رئيس شركت بيشتر درصدد جذب و بكارگيري افراد نخبه، بستن قراردادهاي جديد و فروش نرم افرار هستم. استخدام افراد باهوش از همان ابتدا مهمترين نكته براي ما بوده است. بسيار تلاش كرده ايم كه افراد متناسب با فرهنگ سازماني خود را پيدا و جذب كنيم.
مايكرو سافت اكنون به يك شركت عظيم تبديل شده است. چگونه يك شركت چندده هزارنفري را اداره مي كنيد؟
نگهداري و هدايت شركتهاي بزرگ در سطح عالي بسيار مشكل است. منظور من جذب و استخدام و نگهداري كاركنان بزرگ و داشتن آرمان والاست. كار ما نوشتن نرم افزارهاي عالي است. ما بايد در اين زمينه برتر باشيم. به زمينه هـــاي ديگر كاري نداريم. ما به خوبي مي دانيم چطور استخدام كنيم، چطور مديريت كنيم و چگونه محصولات نرم افزار جهاني توليد كنيم. ما شركتي به وجود آورده ايم كه مي خواهد نرم افزارهاي برتر بنويسد و كاركنان بزرگــي داريم كه اين ارزشها را نگه مي دارند. شركت ما براي اين هدف خاص تاسيس شده است. كسب و كار ما همين است: توليد محصولات برتر، ملاقات و نشست با مشتريها، تماسهاي تلفني و جذب و بكارگيري كاركنان باهوش.
فكر مي كنيد چه وقت رشد مايكروسافت به انتها مي رسد؟
ما براساس رويكرد درازمدت خود معتقديم اين كسب وكار به صورت سيكلي جلو مي رود، يعني فرازونشيب دارد. ما به كسب سود خود مطمئنيم. البته توليد نرم افزارهاي برتر سود بيشتري دارد. تنها سوال اين است كه چگونه رهبري خود را در توليد و عرضه نرم افزار حفظ كنيم. ما نسبت به توانايي خود در اين زمينه اطمينان داريم. ما يك شركت با آينده غيرقابل باور هستيم.
فكر مي كنيد روزي مايكروسافت از بين برود؟
بي ترديد روزي فرا خواهد رسيد كه ستاره بلندپروازي، گوي كسب و كار را از دست مايكروسافت بربايد. تنها اميد من آن است كه آن روز 50 سال ديگر باشد نه 2 يا 5 سال ديگر.
آرمان شركت طي سالها چه تغييراتي داشته است؟
چشم انداز اوليه شركت عبارت بود از: يك رايانه شخصي PC در هر خانه و روي هر ميز. در اين بيست و چندسال اين آرمان را تغيير داديم و تكميل كرديم: در هر زمان و هرمكان و روي هر دستگاهي. يعني ايده آن است كه روي هر ميز و هرخانه و هراتاق و هرماشين و هر جيب يك كامپيوتر باشد. آرمان جديد مايكروسافت عبارتست از: تواناساختن مردم به اينكه نرم افزارهاي عالي و برتر را در هر زمان و مكان و روي هردستگاهي داشته باشند. از هدفهاي بي پروايانه كنوني آن است كه رايانه شخصي را بسيار پرتوان تر از آنچه هست كنيم به گونه اي كه ببيند، بشنود و يادبگيرد. ما ناچاريم براي ساختن آينده درازمدت خود به خطرهاي بزرگي تن دهيم. بلوغ صنعتي هنگامي پديد مي آيد كه ديگر به خطرپذيري نياز نباشد اما در صنايع روبه رشد بايد همواره به استقبال خطر رفت تا بتوان فرآورده هاي نوين و بي مانند آفريد. رشد صنعت رايانه را مي توان با صنعت خودروسازي دهه 1920 يا هواپيماسازي دهه 1930 سنجيد.
پس معتقد هستيد مايكروسافت مي تواند بهتر از اين باشد؟
اين مسئله بستگي به آن دارد كه چطور سريعتر حركت كنيم و افراد مناسب را براي آينده جذب كنيم. من نسبت به روند پيشرفت خوشحالم اما كارهاي بسياري وجود دارد كه بايد انجام دهيم. بيشتر وقت جلساتي كه من با بخشهاي مختلف مايكروسافت دارم راجع به آن است كه كاركنان بايد كارها را بهتر انجام دهند. وقت كمي اختصاص دارد به كارهايي كه خوب پيش رفته است. ما هنوز تا آرمانمان كه روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد فاصله داريم.
براي رسيدگي به كارها وقت خود را چگونه تنظيم مي كنيد؟
وقت من در ملاقات با گروههاي توليد و ساير بخشهاي شركت و مشتريان تقسيم شده است. علاقه شخصي من آن است كه با گروههاي توليد كار كنم و بيشتر وقت ملاقات من با آنهاست. يك سوم وقت ملاقاتها نيز با مشتريان است. من مديري با جهت گيري توليد هستم و بنابراين بيشتر وقتم در اين جهت مي گذرد. البته من فرصت ندارم به كارهاي جزئي برسم. من مجبورم اطمينان حاصل كنم كه كاركنان در جهت آرمان آينده ما حركت مي كنند.اما در امور ديگر مثل جزئيات فروش و... خبره نيستم. مشاورهــاي فناوري هم دارم كه از آنها بهره مي برم. ما در شركت دو هفته داريم كه هفته تفكر (THINK WEEKS) نام دارد كه من مواردي را كه همه كاركنان باهوش نوشته انــــــــد مي خوانم.
پس به نظر مي رسد بيش از حد كار مي كنيد؟
من ساعات زيادي كار مي كنم، البته نه مثل بعضي خيلي زياد. گاه روزهايي تا 14 ساعت كار مي كنم اما معمولاً 12 ساعت. در روزهاي تعطيل به ندرت از 8 ساعت بيشتر كار مي كنم. ما كارهاي زيادي داريم كه مي توانيم بهتر انجام دهيم. آنچه مرا به سمت جلو مي برد كاركردن باافراد هوشمند است. تمام شركتهاي موفق توسط تيمي از افراد به جلو مي روند و من خوشحالم كه با تيم كار مي كنم. شغل من بهترين شغلي است كه وجود دارد. من فردي خوش بين هستم و به پيشرفت اعتقاد دارم. من از اينكــه در چنين دوره اي از تاريخ زندگي مي كنم خشنودم.
نقش خانواده شما در اين راه چيست؟
خانواده من يك انگيزه و اشتياق حقيقي براي من است.
شما ثروت هنگفتي به دست آورده ايد و سالهاست ثروتمندترين فرد دنيا هستيد. چرا خود را بازنشسته نمي كنيد؟
اين سوال را معمولاً از من مي پرسند. پاسخ من آن است كــه ديدگاه اوليه من نسبت به رايانه هاي شخصي، دستگاهي بود با ظرفيت بيشتر و قدرت فزونتر و استفاده وسيع تر نسبت به آنچه امروز بدان دست يافته ايم. بنابراين، وقتي هدف من ايــن چنين بزرگ بوده شما نمي توانيد براي دست يابي به چنين ديدگاهي در تمامي طول عمر خود از كار كنار بكشيد. من هنوز روياي رايانه شخصي را در سردارم كه بدون نقص كار كند.
اگر روزي از مايكروسافت برويد به چه كاري مي پردازيد؟
باز هم به نرم افزار مي پردازم. البته من به بيوتكنولوژي هم علاقه مندم زيرا معتقدم در آينده نزديك، انقلابي در بحث بهداشت جهاني ايجاد خواهد كرد. به همين دليل در بنياد گيتس هم روي اين موضوع پروژه هايي در دست داريم.
تفاوت شركتهاي بزرگ و كوچك چيست؟
شركتها بايد از هم درس بياموزند. شركتهاي بزرگ بايد بدانند كه استفاده موثر از فناوري يك اسلحه راهبردي براي آنهاست. اين همـــان وادي است كه شركتهاي كوچك را مي تواند مضمحل سازد. شركتهاي كوچك در حال حاضر در يك مسير تاثيرپذير قرار گرفته اند. البته اينترنت قواعد رقابت را تغيير داده و اين فرصت را در اختيار شركتهاي كوچك قرار داده تا سريع توسعه يابند و به مشتري توجه كنند و با رقباي بزرگ به رقابت بپردازند.
در زمينه كسب و كار خواندن چه كتابي را توصيه مي كنيد؟
در زمينه كسب و كار اگر مي خواهيد يك كتاب بخوانيد كتاب «سالهاي خدمتم در جنرال موتورز» اثر آلفرد اسلوان(4) را بخوانيد.
شما به رشد و پيشرفت مايكروسافت اشاره كرديد. انگيزه هاي پيشرفت را با توجه به اين رشد سريع چگونه در كاركنان حفظ مي كنيد؟
اگر شما به كاركنان خود به عنوان كساني كه مي توانند به موفقيت سازمان كمك كنند ننگريد. همه فناوريهاي موجود در جهان هم نمي توانند انگيزه لازم را در آنها به وجود آورند. ما كاركنان بزرگ و خوبي داريم. اينان كليد موفقيت ما هستند. ما همواره در شركت نيم نگاهي به رقبا داريم. من فكر مي كنم شعار پيروزي سردادن، شعار درستي نيست. من هرگز خطاب به كاركنانم اين شعار را به كار نمي برم. شما همواره پيروز نيستيد، شما بايد محصــــول و خدمات خود را بهتر كنيد. ما مي دانيم كه بايد مسائل و مشكلات شركت خود را بهتر از رقبا حل كنيم. اين مسئله يك شبه به دست نمي آيد. مسيري طولاني است كه بايد كاركنان دائم به آن فكر كنند. آيا ما رو به پيشرفت هستيم؟ چطور مي توان پيشرفت را اندازه گرفت؟ ما هرگز راجع به چيزهايي كه در آن موفقيت كسب كرده ايم حرف نمي زنيم. ما همواره راجع به چالشهاي پيش رو حرف مـــي زنيم. اين چالشها پايان ناپذيرند. شما هيچ گـــــاه در جلسه اي در مايكروسافت نمي شنويد كه كسي بگويد بيائيد پيروز شويم يا پيروز شديم.
چرا اينقدر نسبت به پيروزي و موفقيت موضع مي گيريد؟
موفقيت معلم بدي است. ما چالشهاي بزرگ و اهداف بزرگ پيش رو داريم. مايكروسافت محيطي است كه ما راجع به اشتباهــات بحث مي كنيم. ماافراد را تشويق مي كنيم كه اطراف خود را براي چالشهاي جديد بنگرند و راهي براي مشاركت در موفقيت درازمدت شركت بيابند. ما همه را به اين مسئله متوجه مي كنيم كه «چه مي كنيم» و «چگونه به بهبود نياز داريم». اين سوالهايي است كه مـن در مايكروسافت همه را تشويق مي كنم كه همـواره بپرسند. كاركنان ما ياد گرفته اند از جنبه هاي مثبت و منفي به پروژه هايمان بنگرند. من هرسال عادت دارم چيزي را كه «ده اشتباه بزرگ مايكروسافت» مي نامم به روز كنم و كاركنان را ترغيب كنم راجع به درسهاي آينده شركت صحبت و فكر كنند ما در مايكروسافت همـــواره خود را آسيب پذير مي دانيم. از 20 سال پيش تاكنون چنين بوده ايم. ما ضمن پيگيري برنامه هاي درازمدت در زمينه پژوهش، همواره گوش به زنگ خبرهاي بد هستيم. من مي كوشم تا از خبرهاي بد امروز براي حل مسائل فردا كمك بگيرم.
خبرهاي بد چگونه مي تواند مهم باشد؟
به نظر من يكي از وظايف راهبردي مديران عامل، جستجو و پذيرش خبرهاي بد و تشويق سازمان به پاسخگويي مناسب به آن است. كاركنان بايد اطمينان داشته باشند كه خبرهاي بد نيز مانند خبرهاي خوب نزد مديريت خريدار دارد. اگر به خبرهاي ناگوار نه با ديد منفي بلكه به عنوان نشانــه اي از نياز به دگرگون سازي برخورد كنيد شكستي در پي نخواهد بود. بايد از آنها درس گرفت. بايد به پيشواز خبرهاي بد رفت تا مواردي را كه نياز به بهبود دارند به شما نشان دهد. سرعت پاسخگويي به پيشامدهاي اضطراري اصولاً معياري براي درك توان يك سازمان است. نظام ديجيتالي اطلاعات بايد سازمانها را در تبديل خبرهاي بد به فرآورده هاي بهتر ياري رساند. باور كنيد كه در مايكروسافت بسياري از دستاوردهاي ما پيامد شكستهاي ما هستند. تجربه هاي شكست خورده در راهي درست، اشتباهات ارزشمندي هستند كه بايد آنها را ارج گذاشت.
مي توانيد نمونه ها و مثالهاي عملي در اين زمينه ذكر كنيد؟
مـــا روش تهيه برنامه EXCEL را كه پيشرفته ترين صفحه گسترده گرافيكي است وقتي آموختيم كه در تهيه برنامهMULTIPLAN شكست خورديم. شكست در زمينه توليد پايگاه داده پردازي OMEGA زيربناي ساخت برنامهACCESS به عنوان پرطرفدارترين پايگاه داده، شد. شكست در تهيه برنامه هاي MS AT WORK زمينه ساز تهيه نرم افزارهاي EXPEDIA براي امور مسافرت INVENTOR براي امور مالي و SIDEWALK براي فعاليتهاي سرگرمي و تفريحي شد.
و نمونه اي از شركتهاي ديگر؟
نخستين سازنده ناموفق پلوپز برقي در ژاپن شركت غول آساي سوني است كه امروزه رهبري صنايع الكترونيكي جهان را دردست دارد.
با شكايت مشتريان چگونه برخورد مي كنيد؟
ناخشنودترين مشتريان بزرگترين منبع يادگيري ما هستند. بايد توجه خود را بر مشتريان بسيار ناخشنود متمركز كرد. بايد در كسب و كار، ساختار و سياستهايي را اجرا كرد كه شكايتها را با شتاب و بي واسطه با راه حلها پيوند دهد. مشتريان ناخشنود بزرگترين فرصتها را در اختيار ما مي گذارند. اگر از ايرادهاي مشتريان به جاي برخورد منفي و دفاعي براي خود فرصت يادگيري و آگاهي فراهم آوريم، شكايت مشتري بهترين راهنماي بهسازي كيفيت فرآورده ها خواهد بود. شما به شكايتهاي مشتريان بيش از گزارشهاي مالي توجه كنيد.
فناوري اطلاعات چه نقشي در پيشبرد اهداف شركت دارد؟
فنــاوري اطلاعات، اطلاعاتي به مديريت مي دهد كه او را به فهم عميق تر كسب و كار كمك مي كند و اينكه در كجا مي تواند رقابت كند و بازار بزرگ بعدي چيست و... در صنعت، اطلاعات بايد جايگزين موجودي انبار شود. روان بودن جريان اطلاعات برجسته ترين ويژگي سازمانها در عصر ديجيتالي است. روان بودن اطلاعات در سازمان همچون خون در رگها، راه حلهاي فردي و گروهي فراواني را بـــــراي مشكلات سازمان با خود به همراه مي آورد. ابزارهاي ديجيتالي راه آسان دستيابي، پخش و بكارگيري اطلاعات را بسيار هموار كرده است.
شما مفهـــوم «كار اطلاعاتي» را زياد به كار برده ايد. منظورتان از اين مفهوم چيست؟
كار اطلاعاتي INFORMATION WORK عبارتست از پردازش اطلاعات توسط مغز انسان يا برنامه هاي كامپيوتر. به نظر من كار اطلاعاتي، كار فكري است. بيشتر حجم كاري كه در كشورهاي پيشرفته انجام مي شود كار اطلاعاتي است. بكارگيري ابزارهاي ديجيتالي، شركت را قادر مي سازد كار اطلاعاتي را با كارائي، عمق و خلاقيت بيشتر انجام دهد. بــــه تعبير يك استاد دانشگاه MIT ، تفاوت فرآورده هاي عيني (فيزيكي) و فرآورده هاي داده اي (اطلاعات) مثل حركت اتم ها (در حالتي كه محصولي مثل خودرو يا رايانه توليد مي شود) و بيت هاست (در حالتي كه كاري مثل تجزيه و تحليل مالي انجام مي شود). بايد در پي تبديل كارهاي نيروبر به «كارهاي دانش بر» بود. كارهاي دانش بر يعني افزودن انديشه انساني به داده ها براي حل مسائل.
آيا مديريت كارهاي دانش بر مديريت خاصي است. آيا اين همان است كه شما از آن به عنوان «مديريت دانائي» تعبير كرده ايد؟
بله، مديريت دانايي يعني گردآوري و سازماندهي اطلاعات، پخش و رساندن اطلاعات به كاربراني كه به آن نياز دارند و بهبود مستمر اطلاعات از راه تجزيه و تحليل داده ها و همكاري با ديگران.
بنابراين مديريت دانائي چيزي جز مديريت جريان روان اطلاعات و رساندن آن به كاربران نيازمند نيست.
قطعاً مديريت دانايي بدون هدف قراردادن پخش اطلاعات در ميان كاركنــــان براي برنامه ريزي و اجراي امور و بدون پاداش دهي مناسب به كاركنان در برابر عرضه دانش خود به ديگران كارايي نخواهد داشت. بايد به كاركنان در برابر همكاري و تلاش براي آموزش ديگران پاداش مناسب داد. آموزش نه تنها در كلاسها بلكه در كنار ميز افراد نيز بايد جريان داشته باشد. برخي از اين سخن كهن كه «دانائي توانائي است» تفسيـر نادرستي دارند و گمان مي كنند بايد دانائي را همچون زروسيم بيندوزند، در حالي كه توانايي در سايه نگهداشتن و اندوختن دانش به دست نمي آيد بلكه نشر و گستـرش دانش مايه تواناترشدن مي گردد. بنابراين، مديريت دانائي تنها يك ابزار است و نمي تواند هدف نهايي سازمانها باشد. هدف نهايي، افزايش هوشمندي و بهره هوشي سازمان است. آن دسته از شركتها كه از سرمايه هاي هوشي خـــــود به خوبي بهره مي گيرند پيشتازان و رهبران بازار در سالهاي آينده هستند. همانگونه كه جك ولش (5) گفته است توان يادگيري و به عمل درآوردن پرشتاب آموخته ها بزرگترين مزيت رقابتي را در اختيار سازمان مي گذارد. تنها به كمك نظامهاي ديجيتـــــالي مي توان يادگيري را در سازمان به شكل عادت درآورد.
در گذشته تغييرات بسيار كنـــــد صورت مي گرفت، در حالي كه امروزه شتاب تغييرات و دگرگونيها بسيار زياد است. چگونه با تغييرات بايد برخورد كرد؟
در سال 1990 زمان عرضه يك خودرو از پيدايش انديشه، طراحي، ساخت تا روانه شدن به نمايشگاههاي فـروش بيش از 5 سال طول مي كشيد. در ساخت خودرو 150 عيب در 100 خودرو مشاهده مي شد (1/5 عيب در هر خودرو). در سال 1998 زمان عرضه به يكسال و نقصهاي ساخت به 81 رسيد (كمتر از يك عيب در خودرو). امروزه كوتاه كردن پاسخ به تغييرات پيش آمده در توليد در 8 ساعت كاري و بلكه تا 4 ساعت كاري يعني در همان روز محدود شده است. بنابراين، فرهنگ شتاب را بايد در سازمانها جــــــاري كرد. به تعبير جك ولش، هر دگرگوني با خود فرصتي به همراه مي آورد و بنابراين سازمانها بايد به جاي سستي، از دگرگونيهـــا نيرو بگيرند. چنانچه بي تفاوت كنار بنشينيم جنبه هاي منفي دگرگونيها به ما خواهد رسيد، ولي اگر فعالانه گام در راه بگذاريم حتي مي توانيم جنبه هاي منفي را به جنبه هاي مثبت تبديل كنيم. در ده سال آينده، روند كسب وكار بيش از 50 سال گذشته دگرگون خواهد شد. به همه كسب و كارها بايد هشدار داد كه حتي اگر تاكنون در وضعيت خود بي رقيب هستند ممكن است به زودي مورد هجوم بازيگران تجارت اينترنتي قرار گيرند. يعني هيچ شركتي نمي تواند موقعيت خود را در بازار ايمن ببيند. به باور من راز سرآمدبودن هر شركت آن است كه تغييرات صحيح را در زمان مناسب انجام دهد.
كتاب «سرعت انديشــه» را براي چه كساني نوشته ايد؟
اين كتاب را براي كساني نوشته ام كه راجع
به كسب و كار فكر مي كنند: مديران عاملي كه در اين انديشه اند كه شركتهاي خود را چگونه به عرصه جديد وارد كنند، كاركنان فرهيخته اي كه درصددند با نوآوري خود شركت خود را برتر آورند و آناني كه سازمانهاي خود را براي دنياي جديد آماده مي كنند. در اين كتاب تمركز اصلي برارائه چك ليستي از مواردي است كه بايد روي آن فكر شود. برخلاف كتاب «جاده پيش رو»، تمركز اصلي اين كتاب بر صاحبان كسب و كار است كه فرصتهايشان چيست. باتوجه به پيشرفتهاي فناوري در اين چندسال، مثالهاي جديد نيز آورده ام.
شما واژه و مفهومي را ابداع كرده ايد به نام «سيستم عصبي ديجيتالي» و آن را در كتاب خود توضيح داده ايد. منظورتان از اين مفهوم چيست؟
دستگاه يا سيستم عصبي ديجيتالي دربرگيرنده فرآيندهايي است كه كارايي، واكنش و توان پاسخگويي بهنگام سازمانها را به دگرگونيهاي محيطي، چالشهاي رقبا و نيازهاي مشتريان فراهم مي آورد. اين سيستم در شركت چيزي نظير سيستم عصبي انسان اســـت كه مي تواند جريان پالايش شده اطلاعات را به موقع به افراد مناسب در سازمان برساند. اين سيستم تركيبي است از سخت افزارها و نـــــرم افزارهاي ويژه. در حقيقت دستگاه عصبي بازتاب دهنده اي است نسبت به خطر يا نياز. اين دستگاه اطلاعات لازم را در اختيار ما مي گذارد و ما بر پايه آن تصميم گيري مي كنيم. سيستم عصبي ديجيتالي يعني استفاده ازفناوري اطلاعات براي رفع نيازهاي مردم محيط در كار و خانه. اين سيستم را كار به اضافه تفكر به اضافه فناوري كامپيوتر تشكيل مي دهد. درست مانند يك موجود زنده، يك سازمان وقتي عالي كار مي كند كه بتواند مانند سيستم عصبي كه اطلاعات را فوراً به بخشي از بدن كه به آن نياز دارد مي فرستد، اطلاعات را به جايي و افرادي كه نياز دارند سريعاً بفرستد. جريان اطلاعات به منزله خون زندگي بخش سازمان است.
از كجا مي توان متوجه شد كه اين سيستم در يك سازمان به خوبي كار مي كند؟
سازمانهايي كه از يك نظام كارآمد اطلاعات برخوردارند هزينه جاري آنها نزديك 30 درصد بودجه آنهاست. يكي از علائم خوب كاركردن سيستم عصبي ديجيتالي آن است كه وقت مديران مياني و كاركنان فرهيخته آزادتر مي شود و آنان مي توانند ضمن دسترسي داشتن به اطلاعات دقيق و درست، آنها را تجزيه و تحليل كنند و از كارهاي روزمره خلاصي يابند. علامت ديگر تعداد پيشنهادها و ايده هاي خوبي است كه از مديران مياني و كاركنان فرهيخته مي رسد. و علامت ديگر كيفيت و محتواي جلسات است كه با آماده بودن اطلاعات از قبل، پربارتر مي شود.
در مورد بخش اول يعني تاثير سيستم عصبي ديجيتالي يا نظام ديجيتالي اطلاعات بر چگونگي گذراندن وقت و كاركردن كاركنان فرهيخته و مديريت آنها بيشتر توضيح دهيد.
سيستم عصبي ديجيتالي توانمنديهاي انديشه انساني را افزايش داده و از كارهاي بدني او كاسته است. كاركنان با رهاشدن از انجام كارهاي روزمره و تكراري، مي توانند به فعاليتهاي فكري ويژه بپردازند و نظامها را توانمندتر سازند. كارهاي تكراري و چرخاندن مداوم چرخ ريسندگي بزرگترين عامل سرخوردگي و نااميدي انسانهاي پوياست. در سازمانهاي نوين، كارگران مانند گذشتــــه مهره هاي يك دستگاه نيستند، هركدام بخشي از يك فرآيند هستند كه فرآورده هاي باارزش را ساخته و تكميل مي كنند. من سخت اعتقاد دارم اگر شركتها به كاركنان خود آگاهي و اختيار لازم و ابزار بكارگيري آنها را بدهند، دستاوردهاي شگفت انگيز و آفرينشهاي چشمگيري از آن جوانه خواهد زد. ابزار عصر ديجيتال ميدان فعاليت و توان مغز و انديشه ما را گسترش داده است در حالي كه ابزار دوران صنعتي به كمك بازوان ما آمده بود. سيستم عصبي ديجيتالي ما را از كاغذبازي مي رهاند و وقت كافي براي حل مسائل اصلي را در اختيار قرار مي دهد. سيستم عصبي ديجيتالي در پي آن است كه توانمنديهاي پرارزش فردي را به سود مشتريان به توانمنديهاي كارآمد سازماني تبديل كند. شركتها بايد زيربناي اطلاعاتي خود را به گونه اي برپا سازند كه كارهاي عادي و جريان اطلاعات به صورت خودكار و دوسويه برقرار باشد. تماسهاي فردي را بايد در زمينه هاي ارزش افزا و موقعيتهاي استثنائي به كار گرفت. اين كار وقتي ميسر است كه داده ها همواره آماده و در اختيار همه كاركنان باشند. همه بتوانند آنها را باهم بسنجند و در بهبود كارها از آن بهره گيرند. داده ها و عدد و رقمها معدن پنهان اطلاعات هستند كه از آنها مي توان در الگوسازي پيش بيني و كمك به تصميم گيري سود جست. داده هاي مستقل و جدا از هم، هرچند كارآمد هم باشند از ايجاد رفتار سازماني بسيار برجسته ناتوان هستند. عددها روي كاغذ حالت ايستاده و مرده دارند. داده هاي ديجيتالي آغاز انديشيدن و حركت هستند. در شركتهاي عصر اطلاعات، تمام كاركنان فرهيخته بايد بتوانند سهم خود را در تنظيم سياستها و راهبردها ادا كنند. اساساً گذاشتن ابزار كار خوب در اختيار كاركنان فرهيخته و برداشتن تنگناهاي اداري از پيش روي ايشان اين پيام را نيز باخود دارد كه سازمان وقت آنها را بسيار باارزش مي داند و بايد از اين منبع گرانبها به خوبي بهره برداري كنند. ارزيابي كارهاي دستي آسان است اما نمي توان بازده كاركنان فرهيخته را به آساني اندازه گرفت.
سازمان شما كاركنان فرهيخته دارد. چگونه آنها را ارزيابي مي كنيد؟
ارزيابي شش ماهه كاركنان زيردست از وظايف سرپرستان و مديران است. هركارمند از خود يك ارزيابي مي كند و به مدير ارائــــه مي دهد. مدير همه ديدگاههاي خود را لحاظ مي كند و با مدير بالادست مشورت مي كند. سپس نتيجه ارزيابي و نيز اهداف و برنامه هاي آينده به صورت رودررو با كارمند در ميان گذاشته مي شود. در گذشته تكميل فرم هاي لازم و وقتي كه برآنها گذاشتـه مي شد دشوارتر و وقت گيرتر از خود ارزيابــــي بود. اما امروزه به كمك نظام ديجيتالي كار سريعتر شده است. براساس درصدهاي پيشنهادي مدير، سطح شغل و حقوق كنوني هرشاغل، پاداش موقت محاسبه و عرضه مي شود. البته حداقل و حداكثر پاداش در هر دوره را مديريت شركت تعيين مي كند.
سيستم عصبي ديجيتالي چگونه بر كيفيت و محتواي جلسات اثر مي گذارد؟
خلبانان مي گويند فرود خوب نتيجه خوب آماده شدن براي فرود است. قبل از جلسات اگر با پست الكترونيكي، داده ها را براي همه شركت كنندگان بفرستيم آنها با آمادگي بيشتري به جلسه مي آيند و مي توانند پيشنهادهاي بسيار سازنده اي ارائه دهند. حل مسئله اي كه گسترده و دشوار است نياز به رويكردي فراگير به همه جنبه ها و بخشهاي آن دارد. در مايكروسافت همه تصميم گيريهاي بزرگ به صورت رودررو و پس از بحث و بــــــررسيهاي لازم گرفته مي شود، اما داده ها و پيش نيازهاي تصميم را دستگاه عصبي ديجيتالي از پيش آماده كرده و در دسترس همه گذارده است تا بتوانند پيشنهادهاي خود را براي غني شدن مطالب ارائه دهند. نشستهاي غيرسازنده و نشستهايي كه تنها براي به روز كردن وضعيت كنوني برپا مي شوند نشان از گردش كند اطلاعات در شركت دارند.
به پست الكترونيكي اشاره كرديد كه مي تواند در روان ساختن جريان اطلاعات در سازمان كمك كنـد. آثار اين روان سازي چگونه ديده مـي شود؟
استفاده از پست الكترونيكي براي انجام ارتباطات سازماني و تبديل فرآيندهاي كاغذي به ديجيتالي از گامهاي بنيادين براي اين منظور است. پست الكترونيكي اين امكان را به افراد و مديران مي دهد تا بيشتر بگويند و بشنوند. چنين امكاناتي ساختار سازماني را افقي تر و بهره گيري از نظام اطلاعات را بيشتر مي كند. به نظر من هنگامي كه مديران يك شركت حداقل روزي 5 تا 10 پيام الكترونيكي بفرستند و 25 تا 50 پيام دريافت دارند مي توان گفت پست الكترونيكي را جدي گرفته اند. بد نيست به تجربه اي در اين زمينه اشاره كنم. در سال 1996 تصميم گرفتم وضع مصرف كاغذ را در شركت بررسي كنم. با شگفتي ديدم در آن سال بيش از 350 هزار نسخه گزارش فروش تهيه كرده ايم. در اداره مركزي، واحد تداركات به تنهايي 114 فرم به كار مي برد. من از موقعيت سازماني خود استفاده كردم و دستور حذف همه فرم هاي غيرضروري را دادم.
به جاي آن همه كاغذ، يك نظام الكترونيـكي رشد كرد كه كار با آن ساده و براي كاربران دل انگيزتر بود. اطلاعات اين نظام بسيار قابل اعتمادتر است و به كاركنان اختيارات گسترده تري مي دهد. اكنون شمار فرم ها از 1000 به 60 فرم رسيده است: 10 فرم مربوط به نيازهاي قانوني، 10 فرم هنوز ديجيتالي نشده، زيرا هنوز ديجيتالي شدنش احساس نشده و 40 فرم مربوط به كار با شركتهايي كه هنوز نظام كاغذي دارند. صرفـــه جويي از اين امر در آن سال 40 ميليون دلار بود. اين در زماني است كه هنوز مصرف كاغــــذ هر چهارسال يكبار دوبرابر مي شود. هنوز بيش از 95 درصد اطلاعات در آمريكا برروي كاغذ ضبط مي شود و سهم ثبت الكترونيكي يك درصد است. وزن اسناد كاغذي مناقصه ها و سفارشهاي يك هواپيما به 3/5 تن مي رسد هزينه چاپ كتابهاي درسي مقطع ابتدايي آمريكا در سال 97 سه ميليارد دلار و در مورد دانشگاهها 2/7 ميليارد دلار بوده است امروزه دفتر كار بدون كاغذ يك محل كار تمام ديجيتالي است.
به بحث اينترنت بپردازيم كه مهمترين وجه عصر ديجيتــال است. شما در كتاب «جاده پيش رو» از اينترنت به عنوان «شاهراه اطلاعاتي» تعبير كرده ايد. منظورتان چيست؟
بله، اينترنت شاهراه اطلاعاتي است. يك شبكه جهاني كه مستمراً تغيير مي كند و هيچ مرزي نمي شناسد. اينترنت رسانه اي است نوين كه ويژگيهاي تلفن، تلويزيون و ارتباطهاي نوشتاري را با هم دارد و توان جستجوي اطلاعات و پيونددادن افراد داراي علائق و مفاهيم مشترك را ايجاد مي كند.
اينترنت فضاي جهاني تازه اي در زمينه بهره گيري از اطلاعات، اشتراك مساعي و تجارت فراهم آورده است.
اينترنت دنياي سالهاي آغازين قرن بيست ويكم را شكل خواهد داد. همانگونه كه اختراع تلفن، اتومبيل و هواپيما دنياي ما را در قرن بيستم شكل داد. اينترنت انقلابي درراه و روش زندگي و كار ما ايجاد كرده و خواهد كرد. چه بسا تاثير درازمدت اينترنت بتواند معادل همه ابداعات مهم قرن بيستم باشد. اينترنت هنوز در دوران طفوليت خود به سر مي برد.
رشد بسيار سريع اينترنت مشكلات و مسائلي را در پي داشته و خواهد داشت. اين مسائل چيست؟
عمده ترين مسائل عبارتست از حفاظت از ماهيت خصوصي افراد، حفاظت از حق انحصاري نشر، حفاظت از تجارت جهاني، حفاظت از امنيت اينترنت و بالاخره حفاظت از فرزندانمان. باتوجه به اينكه اينترنت هرچه بيشتر به اين سمت مي رود كه راه اصلي براي افراد در مديريت مسائل مالي و ارتباطي آنها با پزشكانشان باشد، مسئله «خصوصي» بودن بيشتر اهميت مي يابد. در مورد حفظ حقوق اطلاعات مصرف كنندگان و توليدكنندگان نيز، هرچه دنياي ديجيتال از طريق اينترنت آسانتر و گسترده تر مي شود. حكومتها و بخشهاي خصوصي بايد با اشتراك مساعي و همكاري، راههاي مناسب حفاظت از حقوق اطلاعات مشتريان و مصرف كنندگان در سراسر جهان را تامين كنند.
در مورد حفاظت از تجارت جهاني، هرچه فعل و انفعالات تجاري از طريق اينترنت بيشتر مي شود، حكومتها و كسب و كارها بايد با همكاري يكديــــگر راههايي بيابند براي قاعده مندكردن وضع مالياتها از تجارت الكترونيكي بدون اينكه خللي در روند كار ايجاد شود. حفظ امنيت اينترنت نيز مهم است زيرا اقتصاد وابستگي شديدي به اينترنت پيدا كرده است. و از همه مهمتر حفاظت از فرزندانمان است زيرا اينترنت، آموزش را دگرگون كرده و به كودكان و جوانان فرصت داده تا استعداد و كنجكاوي خود را بروز دهند و تاريخ گذشته و دنياي اطراف خود را بهتر و بيشتر بشناسند. اما در عين حال آنها مي توانند در معرض خشونت و موضوعهاي مبهم و تاريك و نامناسب نيز باشند.
همانگونه كه اشاره كرديد بحث آموزش و اينترنت به عنوان يك فناوري نوين و جنبه ها و اثرات مثبت و منفي آن بويژه بر نسل جوان بسيار مهم است. در اين زمينه چه بايد كرد؟
به نظر من فايده اصلي هر فناوري جديد، افزايش پتانسيلهاي بشريت است، همانگونه كه دستيابي به الكتريسيته، تلفن، اتومبيل و هواپيما در قرن بيستم دنيا را براي بيشتر مردم در دسترس قرار داد. فناوري همه چيز ما و از جمله تعليم و تعلم را تغيير داده است. براي من مهيج ترين جنبه فناوري جديد، پتانسيل آن به عنوان يك ابزار آموزشي براي نسل جديد است. هدف ما فراهم آوردن دسترسي به اينترنت براي هر كلاس و در هر مدرسه است. در اين صورت يك ارتباط آموزشي داريم كه در آن مدرسه، خانواده، بچــه ها، موزه ها، كتابخانه ها و همسايگان به طور خلاق در اطلاعات و منابع مشاركت دارند. البته بچه هاي دهه پيش، نسل اينترنت هستند و اين نسل تنها يك شروع است. اينترنت مي تواند غيرقابل باورترين ابزار آموزشي باشد كه تاكنون پديد آمده است. البته معتقدم فناوري به تنهايي پاسخ نهايي نيست، پاسخ معلمان بزرگي هستند كه قادرند از فناوري به خوبي استفاده كنند.
ويژگيها و مزاياي اينترنت چيست؟
اينترنت دنيا را كوچكتر و ساده تر ساخته و مردم را به هم نزديكتر كرده است. توانائي ارتباطات و تبادل اطلاعات همزمان ودر مسافتهاي طولاني فراهم آمده است. ارتباط مردم كشورها با يكديگر از طريق پايگاههاي اطلاعاتي و پست الكترونيكي و نظاير آن برقرار شده است. در بحث تجارت نيز سدهاي پشتيباني و تدارك شكسته شده، زمان و مسافت كم شده، فرآيندهاي پيچيده تجاري ساده شده و خريد كالاها و خدمات مرز داخلي و خارجي نمي شناسد. اينترنت اين فرصت را به مــردم مي دهد كه اطلاعاتشان را براي كار مورد استفاده قرار دهند و بهره بيشتري از فرصتهاي به دست آمده براي زندگي بهره ورتر ببرند. اينترنــت مي تواند زندگي افراد غير مفيد و غيرموثر را در سراسر دنيا قوي و غني كند. اينترنت منبعي است براي دسترسي به اطلاعات و ارتباطات و دروازه اي است به سرزمين وسيع دانش، فرهنگ و هنر.
بااين روند آيا اينترنت همه چيز را تسخير خواهد كرد، حتي انسان را؟
اينترنت جانشين انسانها نمي شود بلكه آنها را كاراتر مي كند. اين گفته «مايكل دل» بنيانگذار شركت «دل» است. بنابراين، موارد و موضوعهاي اساسي در اجتماع و تجارت باقي خواهد ماند. هنوز شركتها به سودآوري نياز دارند، مردم به چارچوبهاي اجتماعي محتاج هستند و همانگونه كه قبلاً اشاره كردم، آموزش نيازمند معلمان بزرگ است. البته بسياري از مردم مي ترسند كه رايانه و اينترنت كارها را يكسره ماشيني كند و دنيايي بيافريند كه پراز سردرگمي و كمتر صميمانه و انساني باشد. با پيدايش تلفن نيز بسياري گمان مي كردند ديدارهاي رودررو سخت كاهش خواهد يافت. من ديد مثبتي به رخدادهاي نوين دارم.
اما در آينده با «فاصله ديجيتالي» و تقسيم ديجيتالي افراد و كشورها روبرو خواهيم بود.
اول بارWILSON وKNOWLING در تحقيقي كه انجام دادند آشكارا بيان داشتند كه تقسيم ديجيتالي يك مسئله جهاني است. پل زدن و پركردن اين فاصله ديجيتالي بسيار مهم است. ناآشنايي مردم با رايانه يعني «بي سوادي شبكه اي» بايد حذف شود، زيرا در سالهاي آينده، تركيبي از تجهيزات رايانه اي ارزان و قدرتمند براي دسترسي سريع و آسان به اينترنت ساخته و عرضه خواهد شد به گونه اي كه اينترنت از نظر عموميت و قدرت، منبعي مثل الكتريسيته خواهد بود. در حالي كه تا سال 1994 تنها حدود 500 پايگاه شبكه اي در اينترنت وجود داشت، امروزه اين رقم به بيش از سه ميليارد صفحه رسيده است.
پس به نظر مي رسد يك الگوي جديد زندگي در پيش خواهيم داشت. شما در نوشته هايتان از آن به «الگوي زندگي شبكه اي» تعبير كرده ايد.
بله، اينترنت روش تازه اي از زندگي را پديد آورده كه مي توان آن را «الگوي زندگي شبكه اي» ناميد. اين الگو به معناي دگرگــــون سازي طبيعت انساني و يا بنيانهاي زندگي مردم نيست.
اما روي كسب وكار و مشاغل به شدت تاثير گذاشته است.
«الگوي كار شبكه اي» شغلها و فعاليتها را نابود نمي كند، آنها را به حركت وا مي دارد و جابجا مي كند، يعنـــي شغل و حرفه مفهوم تازه اي پيدا مي كند. شغلهاي ساده حذف خواهد شد. در آمريكا ميليونها نفر كار مي كنند بدون اينكه هرروز به دفتر اداره بروند. كار را در خانه با رايانه و پست الكترونيكي انجـــــام مي دهند. رويكرد شغلهاي استوديوئي كه روش شركتهاي بزرگ فيلم سازي هاليود است نضج مي گيرد كه در آن تنها گروه كوچكي از كاركنان و مديران تمام وقت در زمينه هاي مالي، بازاريابي و پخش كار مي كنند. وقتي ساخت فيلمي تصويب مي شود همه نيروها از كارگردان تا هنرپيشه و... استخدام و سپس متفرق مي شوند. در اين زمينه شركتها مي توانند با «مهندسي مجدد» فعاليتها، آن دسته از فعاليتها را كه اصلي و مربوط به توليد محصولاتشان است نگه دارند و بقيه را به شركتهاي پيمانكار برون سازماني واگذارند. اين الگو به تمام معنا مشتري محور خواهد بود. روش ساخت بر پايه سفارش(BUILD TO ORDER) كه اينك در صنعت رايانه روبه گسترش است بــــه زودي در ديگر صنايـــع و به ويژه خودروسازي، لباس دوزي، مبلمان منزل و اداره هم پذيرفته و همگاني خواهد شد.1
+ نوشته شده در
84/02/27ساعت 7:30  توسط ایمان رضوی بزاز
|
ممكن است از فضاي سايبر به عنوان نوعي آرمان شهر ياد كنند كه در آن هر نوع درخواست ارتباطي امكان پذير باشد. اما پرسش اين است كه چه كسي قرار است بر اين آرمان شهر حكومت كند؟ ما كاربران اينترنت تصور مي كنيم كه با حركتي موزون و آرام به درون اين آرمان شهر وارد خواهيم شد تا به مقاصد خلاقانه مان صورت واقع ببخشيم. درست همانطور كه به اينترنت وارد شديم. اما ديگراني هم هستند كه اين آرمان شهر را طراحي كرده اند. براي ورود به اين آرمان شهر، ديگران نيز خود را آماده كرده اند.
كاربران فعلي براي هر ساعت استفاده از اينترنت مبلغ كمي پرداخت مي كنند و از هر هزينه ديگر كاربري گله مندند و انتظار هم دارند براي هر كاربر، پهناي باند وسيع مورد نياز فراهم باشد. از سوي ديگر، صنعت رسانه اي مي تواند ترافيك ارسال و دريافت موجود را وارد اينترنت كند، ترافيكي باارزش ارسال و دريافتي بسيار بيشتر از پست الكترونيكي و مراجعه به سايت ها كه پهناي باند زيادي را طلب مي كند، كاربران فعلي تمايل دارند قيمت هاي معمولي را براي مراسلات بپردازند، در حاليكه صنعت رسانه اي هر چقدر لازم باشد پرداخت مي كند و البته هزينه ها را نيز از طريق مصرف كنندگان جبران مي كند.
از ديدگاه صرفا اقتصادي، انتظار مي رود منافع صنعت رسانه اي، قوانين خود را در مسير دستيابي به فضاي سايبر حاكم كند، درست مانند مالك زميني كه با سرمايه گذاري خود انتظار دارد كسي كه روي زمينش كار مي كند مبلغ بيشتري بپردازد، حال چه صحبت از خريد طيف ماهواره اي باشد يا قانون گذاران لابي كنند. (جيب هاي بدون ته مسير خود را پيدا مي كنند). با اين حال، ملاحظات اقتصادي، تعيين كننده ترين عامل وضع مقررات فضاي سايبر نيستند، بلكه ممكن است جنبه هاي سياسي مهم تر باشند. سلطه مداوم رسانه هاي جمعي بر نظام هاي توزيع اطلاعات، براي ايفاي نقش هميشگي رسانه ها به عنوان هدايت گر افكار عمومي، ضروري است. اين نقش، همان طور كه ديده شد، ماموريتي خطير در تداوم فرايند جهاني شدن و كنترل اجتماعي نخبگان به صورت عام است.
مرور تاريخ صنعت راديو در دهه 1920 آمريكا آموزنده است: در دهه 20، جنگي در گرفت. راديو در راه بود و همه مي دانستند كه راديو كالايي همچون كفش نبود كه بازار خوبي داشته باشد، مي بايست برايش مقرراتي وضع كرد و سئوال اساسي اين بود كه چه كسي بايد مسئوليت اين كار را به عهده داشته باشد. گروه هاي ضعيف و مجزايي مانند كليسا، اتحاديه هاي كارگري و برخي گروه هاي دانشجويي وجود داشتند كه سعي مي كردند براي تبديل راديو به يك پديده منفعت عمومي، سازمان دهي كنند. اما كاملا ناكام ماندند و راديو كاملا تجاري شد.ملل ديگر راه ديگري برگزيدند (براي مثال بي.بي.سي در انگلستان) اما همان گونه كه ذكر شد، اين بار نيز الگوي آمريكايي بود كه غلبه يافت.
دو عامل پيش برنده قرينه در فرايند انحصاري كردن تجاري، يكي ضرورت اقتصادي (مبارزه براي ساكت كردن نمايندگان مستقل كه قصد جلب توجه مخاطبان را دارند) و ديگري ضرورت سياسي (حفظ كنترل بر افكار عمومي) هستند. سازوكار سلطه شامل مالكيت متمركز زيرساخت ها بروكراسي هاي دريافت مجوز، حقوق مالكيت اطلاعات، قوانين هتك حرمت، ساختار هاي قيمت گذاري، ايجاد كمبود توزيع مصنوعي و قوانين سانسور مي شود. اين تاكتيك ها در تمام دوره حيات فناوري رسانه اي الكتروني كه با راديو شروع مي شود، مورد استفاده قرار گرفته اند و اين بهره برداري را مي توان بخشي از فرايند تجاري كردن فضاي سايبر دانست.درواقع، اولين علايم بهره برداري از اين تكنيك هاي كاملا آشكار محور اصلي اينترنت آمريكايي خصوصي شده است: تثبيت مالكيت در تله كام و شركت هاي ارايه دهنده خدمات اينترنتي شروع شده است. سازمان جهاني مالكيت اطلاعات (WIPO)، مقررات محدودكننده حق مولف جهاني را وضع مي كند كه آمريكا با آب و تاب، تنبيه هاي شديد كيفري را براي آن تعيين كرده است. تبليغات ضداينترنتي جاري در سراسر جهان، ممنوعيت و محدوديت هاي محتوايي آن را بيشتر كرده است. در مواقعي كه فعاليت هاي غارتگرانه سنتي امكان پذير باشد، قيمت گذاري به طور فزاينده به «نيروهاي بازار» سپرده مي شود، رويه هاي هتك حرمت عجيب به وجود مي آيند و با تلاش براي متمركز كردن ثبت نام هاي سايت ها، حركت در جهت دريافت مجوز شركت هاي ارايه دهنده خدمات اينترنتي سريع مي شود و همه اينها مراحل ابتدايي فرايند تجاري شدن هستند.
قانون اصلاحات تله كام آمريكا در سال 1996 را در نظر بگيرد، فرض بر اين است كه اين قانون به «رقابت فزاينده» منتهي شود. ولي رقابت فزاينده به چه معني است؟ مرحله گذري وجود دارد كه در آن به اين نتيجه مي رسيم كه «رقابت در حال وقوع است.» پس از اين مرحله، رقابت به بازي اقتصاد آزاد تبديل مي شود، مخصوصا اگر فضاي فعلي حذف نظارت دولت و اقتصاد آزاد و نبود اقدامات ضدانحصاري پابرجا باشد. راه بازگشتي وجود ندارد و تضميني هم نيست كه اگر رقابت از بين برود، نظارت مجدد دولت برقرار خواهد شد.تحكيم به صورت عمومي و افقي مجاز است. يك شركت مخابراتي مي تواند فضايش را توسعه دهد، بفروشد يا با شركت هاي رسانه اي ادغام شود. قيمت ها و تعريف خدمات به وسيله «بازار» تعيين مي شوند. اين مسئله را بايد در نظر داشت كه قانون تله كام از طريق تلاش هاي تله كام و بزرگان رسانه اي و براي تفسير مناسب «رقابت فزاينده» ارايه شد. همچنين بايد توجه داشت كه فرايند جهاني شدن سعي دارد الگوي رسانه هاي آمريكايي را تبليغ كند.
همان گونه كه صنعت رسانه اي به طور فزاينده عمودي ادغام مي شود (و مالك زيرساخت هاي توزيع مانند ماهواره ها، كابل ها و امثال آن مي شود) و شبكه ديجيتال به سمت اجرايي شدن سوق مي يابد، صنعت رسانه اي به دنبال تلفيق و تملك تله كام بر مي آيد.
مسير نهايي يك تك ابر صنعت رسانه اي _ مخابراتي، زير نفوذ يك گروه شركت هاي بزرگ ادغام شده عمودي، دنبال كردن نيروهاي حيرت آور بين مجموعه شركت هاي مشترك براي ادغام شدن است. درحقيقت نظارت بر فضاي سايبر حكم فرما خواهد شد. اما خبر زير گوياي اين است كه مطابق الگوي جهاني گرا، نظارت به وسيله و براي شركت هاي بزرگ اعمال مي شود: بروكسل (رويتر)- يكي از مقامات عالي رتبه مخابراتي اتحاديه اروپايي، خواستار تدوين منشور بين المللي كنترل اينترنت و ساير شبكه هاي الكتروني شد. وي گفت: نقش اين منشور، تحميل مقررات جزئي نيست مگر در مواقع خاص (صور غيراخلاقي كودكان و شبكه هاي تروريستي).
اين مقام اتحاديه اروپايي افزود كه اين منشور توافقنامه هاي موجود و مورد مذاكره در سازمان جهاني تجارت و سازمان جهاني مالكيت هاي معنوي و اصول مورد توافق ساير طرف ها از قبيل گروه هفت كشور صنعتي را به رسميت مي شناسد.از ديدگاه اقتصادي، هدف اصلي انحصاري كردن، ايجاد بازار و فضاي «هرچه تيغمان بريد» است. بازاري كه در آن كالاها بدون در نظر گرفتن كالاهاي رقيب و با قيمت پايين تر، فقط بر اين مبنا كه «مصرف كنندگان انبوه براي اين كالا چقدر مي پردازند؟» تعيين قيمت مي شوند و اين الگوي بازاري است كه امروزه وجود دارد. براي مثال، در سينما و ويدئوكلوپ ها كه در آنها فيلم ها بر مبناي علاقه مصرف كنندگان و نه بر مبناي قيمت رقابت مي كنند، حق مولف بنيان اين شيوه عمل است و سازمان جهاني مالكيت هاي معنوي به سختي مشغول تهيه يك نسخه صنعتي از حق مولف براي فضاي سايبر است.شركت هاي بزرگ با يكديگر رقابت خواهند كرد، ولي رقابت آنان در حوزه هاي كسب محتوا، يعني ارايه موفق توليدات، سطح پوشش و گسترش قلمرو بازارشان خواهد بود. اين رقابت سرگرمي هاي تحريك كننده تري را براي مصرف كنندگان به دنبال دارد ولي به عنوان يك شهروند، خدمات كم ارزش تري به آنها ارايه مي شود، زيرا حوزه و پيام سرگرمي هاي آنها (و اطلاعات) محدود و در قالب منافع شركت هاي صنفي است.
قوانين سختگيرانه سازمان جهاني مالكيت هاي معنوي اصولا دلالت بر اين دارد كه هر مصرف كننده بايد به ازاي دريافت هر يا همه توليدات رسانه اي، پول بپردازد، ضبط برنامه ها روي نوار يا سي دي يا ارسال آن به ديگري غيرقانوني است و سازوكاري (شامل نظارت و تدارك فني وسايل ارتباط جمعي) براي اجراي موثر اين قوانين وجود خواهد داشت.
مقررات مربوط به هتك حرمت، حق مولف و تصاوير غيراخلاقي با هم تركيب شده و فرهنگ اينترنت را در نهايت غيرقابل قبول مي سازند. براي مثال، تابلوي اعلانات به شكل باز وجود ندارد و نياز است ماهيتا كاركنان حرفه اي، موارد رسيده را از فيلتر بگذرانند تا احتمال تعقيب قانوني را از بين ببرند، درست مانند ويراستاران، دارندگان فهرست، ناخواسته تبديل به سانسورچي هايي مي شوند تا صحت و سقم اظهارات فرستندگان مطلب را تعيين كنند. به نظر مي رسد تقدير اين است كه در جهان باز غير اقتصادي امروز اينترنت مانند راديو شهروند آمريكا يا راديو و تلويزيون منافع عمومي در حاشيه قرار بگيرد و بدين ترتيب سلطه تجاري فضاي سايبر و سلطه صنفي جامعه را كامل كند.
قدرت مالكيت انحصاري، در محيطي بدون دخالت دولت، تبديل به قدرتي مي شود كه مقوله هاي خدمات را تعيين مي كند و قيمت گذاري ها را مطابق با اهداف سياسي يا اقتصادي مالكين انجام مي دهد.توانايي توزيع توليدات رسانه اي به ميزان منطقي در سطح مخاطبان فراوان كه هنوز جمع محسوب مي شوند، تبديل به توانايي تاسيس يك شركت رسانه اي رقيب مي شوند كه همانند سرمايه گذاري هاي بزرگ، فقط هزينه توليد داشته باشد. اين دقيقا همان وضعيتي است كه كارتل هاي رسانه اي از آن پرهيز مي كنند و جلوگيري از راه اندازي توزيع را همان كنترل توزيع مي دانند كه در مورد تلويزيون، پهناي باند كم به معني مجوزهاي پرهزينه است. در مورد فضاي سايبر، كارتل مي تواند كنترل سنتي توزيع را با تعيين خدمات و قيمت گذاري به گونه اي به دست آورد كه توزيع رسانه اي به طور مصنوعي پرهزينه شود و فقط در مقياس بزرگ با سرمايه گذاري بزرگ، به صرفه باشد.
در مورد شبكه هاي گروهي غيرتجاري صحبت از فهرست هاي كوچك با كمتر از يكهزار نفر است. فكر مي كنيد هزينه ارسال يك پيام به يك نفر در فضاي سايبر چقدر است؟ من تصور مي كنم كه اگر تيغشان ببرد، به اندازه ارسال يك پيام از طريق نامه سفارشي است. ممكن است براي شما خيلي گران به نظر برسد ،ولي چه مي توانيد بكنيد؟ در دنياي نيروهاي بازار انحصاري همين است كه هست. بروشور تبليغاتي هنوز مي تواند به اين شعار ببالد كه «پيامتان را بلافاصله، به هر كس، در هر كجاي اين جهان كه باشد، ارسال كند. آن هم با نرخي نازل به اندازه قيمت يك تمبر پست شهري.»
با 25 سنت به ازاي هر دريافت كننده خواهيم ديد اين پديده فهرست پستي اينترنتي چه خواهد شد: براي يك فهرست پانصد نفري مبلغ 125 دلار مستقيم عايد شركت مخابراتي مي شود. مي توان با عددها بازي كرد. صحبت از پرداخت توسط دريافت كننده كرد و يادآور شد كه كاربران شركتي براي شبكه سازي با هزينه قابل پرداخت تاكيد دارند، ولي بايد گفت كه با وجود اين، قيمت گذاري كنترل شده انحصاري، اين قدرت را دارد كه نهادها را از الگوهاي كاربري اينترنتي خارج كند، زمان زيادي طول نخواهد كشيد كه به وضعيتي باز گرديم كه گروه ها و ناشران كوچك به فكر روش هاي پرداخت هزينه ماهيانه مراسلات پستي خود باشند. صنعت شركت هاي رسانه اي با ارسال پيام هاي فرد به فرد و همچنين توزيع توليدات تجاري خود، پول زيادي به جيب مي زنند، مطابق نتيجه اي كه اين شركت ها از تحليل كارآمدي هزينه- فايده خود مي گيرند، تعيين خواهند كرد كه آيا شبكه اي شدن شهروندان به صورت وسيع را ترويج كنند يا نه. اگر مايل نباشند، ترغيبي صورت نمي گيرد مگر به روش حاشيه اي كه راديو هاي شخصي(Radio HAM) عمل مي كنند (راديويي براي آنان كه وقت و پول اضافي دارند و بيشتر درباره راديوي شخصي گفت و گو مي كنند). ممكن است تصور كنيد كه نوعي صنعت چت روم هاي تجاري يا گروه هاي گفت و گو به وجود خواهد آمد و منحصر به نوعي برنامه هاي راديويي بحث و گفت و گوي آنلاين با عناويني همچون «اپرا وينفري» ، «تد كوپل» و «لري كينگ» معروف خواهد شد كه در آنها مهماناني كه به گونه تصادفي انتخاب شده اند، حضور خواهند داشت. بحث آنلاين نيز مي تواند يكي از توليدات جديد رسانه اي و جنبه اقتصادي توزيع آن، باب ميل كارتل ها باشد.
دورنماي دموكراسي و فضاي سايبر تيره است و به نظر مي رسد همانند همه فناوري ها، فضاي سايبر خودش بيشتر به يك مشكل تبديل مي شود تا يك راه حل، سعي من اين خواهد بود پاسخ سئوال: «ما چه كاري از دستمان بر مي آيد؟ را بدهم، ولي ابتدا اجازه دهيد مجدد سري بزنيم به موضوع اصلي اين مجموعه يعني دموكراسي الكتروني» .
• وسايل ارتباطي انحصاري
صنعت رسانه هاي جمعي نيز مانند اينترنت، شبكه جهاني وسايل ارتباطي است و دستيابي به اطلاعات بي پايان را امكان پذير مي كند. هرچند، در وراي اين تشابهات، اين دو تفاوت هاي بسياري نيز دارند.
مبادلات اينترنتي، غيراقتصادي است ولي رسانه هاي جمعي به طور فزاينده اي تجاري هستند. در اينترنت هر كسي مي تواند انتشار دهد در حالي كه نشر از طريق رسانه هاي جمعي در كنترل مالكين آنهاست. طيف وسيعي از تفكرات عمومي در اينترنت يافت مي شود، اما بحث و گفت و گو در رسانه هاي جمعي محدود و به طور حساب شده اي انعكاس جهان بيني مالكين آنهاست. در رسانه هاي جمعي به غير از مشاركت هاي داوطلبانه، «مالكين محتوا» و «توليدكنندگان محتوا» وجود دارند. به جاي فهرست پستي رايگان، لينك هاي وب و كارگزاران داوطلب ارسال در اينترنت، توزيع كنندگان محتوا شامل شبكه هاي پخش، اپراتورهاي كابلي، اپراتورهاي ماهواره اي، سينماهاي زنجيره اي و ويدئوكلوپ ها و به جاي مجموعه مخاطبان مشاركت كننده يا شبكه وندها، مصرف كنندگان رسانه هاي جمعي وجود دارند.
در هر دو شبكه، محتواي اطلاعات، نشان دهنده منافع و علايق مالكين آنهاست. اين موضوع در اينترنت به معني اين است كه محتوا به وسعت جامعه است، اما در رسانه هاي جمعي، ديدگاه باريكي از محتوا نشان دهنده اين حقيقت است كه مالكيت رسانه هاي جمعي در بعد جهاني به صورت روز افزون به سوي متمركز شدن در يك باند بزرگ از شركت هاي در هم ادغام شده، پيش مي رود.
رسانه هاي جمعي در خدمت گفتمان، آموزش و دموكراسي مشاركتي نيستند و در عوض به گونه اي طراحي مي شوند كه توليدات مورد نظر شركت ها را به «مصرف كنندگان» برسانند و از پس افكار عمومي برآيند.صنايع رسانه اي و مخابراتي آمريكا مدت هاست خصوصي شده اند، با اين حال، شكل شركتي شده رسانه هاي جمعي به طور كلي در ايالات متحده ظهور يافته است. عمدتا اين مدل آمريكايي است كه در حال تبديل شدن به يك ارزش جهاني است، بخشي به دليل اينكه آمريكا يك روش اقتصاد خرد را ارايه كرده كه در حال تبديل شدن به شرايط جهاني است (اقتصاد تحت تاثير شركت) و بخشي نيز به اين دليل كه آمريكا به طور موثر سياست هاي حمايت از شركت هاي خود را در مجامع بين المللي ترويج مي كند.
نظام هاي راديو تلويزيوني دولتي به سرعت در فرايند جهاني شدن، خصوصي مي شوند و گردانندگان رسانه هاي شركتي با جيب هاي بدون ته خود، آنها را به چنگ مي آورند و بدين ترتيب، الگوي رسانه هاي آمريكايي را در جهان تبليغ مي كنند، هر چند اين گردانندگان آمريكايي خود تنها خريداران بازار نباشند. الگوي آمريكايي الگويي انحصاري است: درست مانند گروه هفت خواهران كه بر بازار جهاني نفت تسلط دارند، بر صنعت رسانه ها نيز دسته اي از سركردگان مسلطند. نشريه نيشن، در سوم ژوئن 1996 نقشه راه صنعت اخبار و سرگرمي آمريكا را بسيار خوب ارايه داد و هژموني مشترك جنرال الكتريك، تايم _ وارنر، ديزني كپ سيتيز، و وستينگهاوس را به تصوير كشيد. اين سركردگان به صورت عمومي ادغام شده اند، يعني نه تنها داراي محتوا و وسايل توليدند، بلكه نظام هاي توزيع ايستگا هاي پخش راديو و تلويزيوني، ماهواره ها، سيستم كابلي و سينماهاي زنجيره اي را نيز در اختيار دارند. ممكن است در وهله اول تايم وارنر و ديزني را شركت هاي رسانه اي بدانيم اما براي جنرال الكتريك و ويستينگهاوس، رسانه ها جنبه فرعي دارند.
آنها در هر زمينه اي فعال هستند، از نيروگاه هاي هسته اي گرفته تا هواپيماهاي جنگي، بيمه و وسايل پزشكي. سياست هاي راديو تلويزيوني آنها نه تنها انگيزه سودهاي شركت هاي رسانه اي خود، بلكه به همان اندازه منافع كلي مجموعه هاي تحت مالكيت خود را نيز منعكس مي كنند. براي مثال به نظر نمي رسد ان.بي.سي (NBC) دخالتي در جريانات پشت پرده مربوط به مسايل ايمني راكتورهاي هسته اي جنرال الكتريك يا فساد موجود در قراردادهاي جنرال الكتريك با دولت آمريكا، داشته باشند. وقتي سخن از مالكيت رسانه هاي جمعي و تاثير بيشتر آگهي دهندگان شركت ها به ميان مي آيد، تعجبي نخواهد داشت كه محتواي رسانه هاي جمعي، نه فقط اخبار بلكه برنامه هاي سرگرم كننده نيز انعكاس دهنده يك ديدگاه جهاني دوستدار منافع شركتي به طور عام است. با ظهور جهاني شدن، اين چهار مجموعه به همراه روپنت مرداك و ديگران، براي خريد وسايل توليد و توزيع در مقياس جهاني، با هم به رقابت مي پردازند. روند آشكار پس از مرحله تعديل نيرو به سوي صنعت رسانه هاي جمعي جهاني زير سلطه دسته اي از شركت هاي فراملي است.
جهاني شدن صنعت رسانه اي به معني تسلط شركتي جريان هاي جهاني اطلاعات و مديريت متمركز افكار عمومي جهاني است. در حاليكه رويه اينترنت بر امكان بالقوه فضاي سايبر براي اتصال شهروندان به يكديگر به صورت مشاركتي استوار است. صنعت رسانه اي جمعي زيرسلطه شركت ها، فضاي سايبر را به مثابه يك نظام توزيع توليدات و وسيله اي براي كنترل افكار مي انگارد. ارزيابي كاربرد فضاي سايبر نيازمند بررسي محيط سياسي شكل گيري فضاي سايبر و نگاهي دقيق تر به موضوع دموكراسي است.
+ نوشته شده در
84/02/27ساعت 7:25  توسط ایمان رضوی بزاز
|
جنگ هاي آينده با بكارگيري كامپيوتر انجام مي شود و فناوري نوين اطلاع رساني هر چه بيشتر در خدمت ارتش ها قرار خواهد گرفت. براي سربازان آينده، جنگ بدون كامپيوتر بي معني است و چرخ بال ها، تانك ها، نفربرها و حتي تجهيزات سبك و فردي سربازان هرچه بيشتر الكترونيكي خواهند شد. سربازان آينده در زمان وقوع يك جنگ حقيقي، با فناوري پيشرفته اطلاع رساني، سيستم هاي ويديويي و اينترنت لحظه به لحظه از جايگاه خود، موقعيت دشمن را زير نظر مي گيرند. نخستين نمونه هاي بكارگيري چنين روش هايي به عنوان نمونه در جريان جنگ بالكان و جنگ دوم خليج فارس صورت گرفت.
به گزارش بنگاه سخن پراكني بريتانيا (C.B.B) دولت انگليس قصد دارد براي نهايي كردن بكارگيري چنين سيستم ها و تجهيزاتي تا سال 2011 ميلادي، نزديك به يك ميليارد پوند هزينه كند. اين در حاليست كه در فرانسه، آلمان، اسپانيا و ايتاليا نيز طرح هاي مشابهي در نظر گرفته شده است. اين گزارش مي افزايد: ايالات متحده آمريكا نيز مي كوشد تا سال 2010 ميلادي، بيش از 4 ميليارد دلار در برنامه بهينه سازي پياده نظام خود سرمايه گذاري كرده و 50 ميليارد دلار براي استفاده از فناوري نوين اطلاعاتي _ ارتباطي در ارتش خود هزينه كند.
• سلطه ماهواره اي
طراحي سيستم هاي پيشرفته تصويربرداري ماهواره اي با قابليت هاي برتر و توانمندي بالاي نظارت، به عنوان يك پيشرفت بزرگ علمي و عرصه توسعه فناوري هاي ارتباطي محسوب مي شوند. بنابر اين نمي توان از نظر دور داشت كه كشورهاي پيشرفته و صاحب فناوري ساخت ماهواره به دنبال به دست آوردن امكانات گسترده تر در بهره گيري از فضا به منظور برتري هاي اطلاعاتي بر ديگر كشورها هستند. در اين ميان سنجش از دور به عنوان علمي با گستره وسيع قادر است با بهره گيري از ماهواره ها به اندازه گيري و ارزيابي عوارض بر روي زمين، هوا و دريا بدون حضور فيزيكي بپردازد. سنجش از دور در آغاز در انحصار اهداف نظامي و امنيتي بود كه با پايان جنگ سرد در اختيار اهداف صلح جويانه نيز قرار گرفت.
در واقع ماهواره ها را بايد مولود مبارك جنگ و نظامي گري دانست، مولودي كه رفته رفته در حوزه هاي غيرنظامي كارآمد و ارزشمند شد و اكنون به عنوان ابزار جادويي براي برتري هاي همه جانبه اطلاعاتي كشورهاي صاحب اين فناوري و پيروزي بدون جنگ در جهان مطرح است.
اما مشكل كشورهاي توسعه نيافته در بهره برداري از اين فناوري هزينه بالاي دسترسي و بهره برداري از آنست كه سبب شده اين كشورها به سيستم هاي كشورهاي پيشرفته وابسته باشند. در همين حال و با رشد فناوري فضايي و مينياتوري شدن اين سيستم ها، دسترسي ارزان به فضا ممكن شده و بسياري از كشورهاي در حال توسعه را بر آن داشته كه با توسعه ماهواره هايي با قابليت هاي ارزان تر سيستم ملي سنجش از دور خود را گسترش دهند.
• جنگ در دنياي مجازي
براي آغاز جنگ ايالات متحده عليه عراق، جوج بوش، رييس جمهوري آمريكا در روز 6 فوريه 2003 از عبارت بازي تمام شد، استفاده كرد. با گسترش بازي هاي رايانه اي جنگي، واقعيت تلخ جنگ به راحتي به دنياي مجازي كامپيوتر راه يافت و تراژدي ملموس جنگ با همه خشونت ها و زشتي هاي خود در خدمت سرگرمي هاي رايانه اي قرار گرفت. بازي هايي كه به لحاظ سياسي كاملا هدايت شده و حساب شده طراحي شده اندو در خدمت سياست هاي سلطه جويانه قرار دارند. در دنياي مجازي، هيچكس زخمي يا كشته نمي شود و قربانيان خانواده اي ندارند كه نگران سرنوشت شان باشد. بازي كننده رايانه اي در برخي واقعيت هاي جنگي غوطه ور مي شود. او تجسم يك سرباز است كه در موقع دفاع از نظم نوين جهاني به رهبري ايالات متحده آمريكا و هم پيمانانش قرار دارد. ارتش آمريكا با جذب ماهرترين برنامه پردازان رايانه اي و خريداري موتورهاي توانمند اينگونه بازي ها، به تشويق آموزش و هدايت نيروهاي هوادار خود مي پردازد.
به گزارش نشريه لوموند ديپلماتيك، ارتش ايالات متحده هدف از طراحي اين بازي را، جذب تعداد بيشتري از جوانان به سوي مشاغل نظامي و همسويي با خط مشي آمريكا در جريان جنگ هاي اخير ضدتروريسم در افغانستان و عراق عنوان كرده است. از مطرح ترين اينگونه بازي هاي رايانه اي مي توان به سه بازي توفان صحرا، بازگشت به قلعه ولفن اشتاين و بازگشت به بغداد اشاره كرد كه در حجم گسترده اي در بازارهاي جهاني عرضه شده و در آن سرباز ارتش آمريكا به عنوان نماد خير در برابر شرارت معرفي شده است. هرچند كه از عمر نخستين بازي رايانه اي نزديك به 30 سال مي گذرد و گسترش صنعت اينگونه بازي ها به موضوعي غيرقابل انكار بدل شده و هيچكس را نمي توان از پيشرفت در طراحي بازي هاي كامپيوتري بازداشت، ابزارهاي رسانه اي دنياي امروز، بايد دستخوش تغيير و تحول بنيادين شودتغيير و تحولي كه سرانجام بازي هاي رايانه اي را از انحصار بي صداي طرز تفكري خاص و بدل شدن به سلاح تبليغاتي خارج كند.
+ نوشته شده در
84/02/20ساعت 11:25  توسط ایمان رضوی بزاز
|
پديده وب نگاري را بايد دستاورد تركيب دگرگوني هاي اجتماعي و نوآوري هاي تكنولوژيك دانست، دستاوردي كه در آن نقش دگرگوني هاي اجتماعي بسيار پررنگ تر از تحولات تكنولوژيك در عرصه اطلاع رساني است. در واقع پديده وب نگاري مقدمه تحقق جامعه اي چند صدايي است كه به دلايل مختلف ساختاري امكان بروز صداي خود را در خارج از دنياي مجازي نمي يابد.درباره فعاليت وبلاگ نويسان بايد گفت كه در نظام سنتي، مجزا كردن حريم خصوصي از فضاي عمومي افراد امكان پذير بود، اما با قدرت گرفتن نقش افكار عمومي و شكل گيري رسانه هاي جديد چالش جدي در تداخل اين دو حوزه مطرح شد كه تفسيرهاي متنوع، متفاوت و متضادي را در پي داشته است. وبلاگ نه قلمرو خصوصي و نه گستره اي همگاني است بلكه سلول اطلاعاتي جامعه مدني است و براي توسعه اصولي آن نهادهاي مدني و روزنامه نگاران مستقل بايد با ارايه الگوها و ايجاد فرهنگ تعامل شرايط جوامع را براي تحول مطلوب مساعد كنند.
گفتمان غالب در رسانه وبلاگ نه از مسير ايدئولوژيك از بالا به پايين و نه از مسير فرهنگي از پايين به بالا نمي تواند به صورت انحصاري مطلوب باشد. به عبارت ديگر تدوين قانون براي ساماندهي به وبلاگ ها از طرف نخبگان مي تواند آن را به اهرمي يكجانبه براي حاكميت گروهي خاص تبديل كند، همانگونه كه تاكيد بر سامانه اي آزاد در عرضه و تقاضاي فرهنگي ممكن است اين رسانه را به عاملي توده سالار يا پوپوليست تقليل دهد. در مورد ادبيات وبلاگ ها نيز طبيعي است وقتي فردي مدت ها فرصت سخن گفتن نداشته باشد، در ابتدا مجال يافتن براي گفتن، فرياد مي زند، اما به تدريج روند بيان او معقول تر خواهد شد و هجويات را كنار مي گذارد و به توليد معناي بيشتر و افزايش غناي محتوا خواهد پرداخت و در اينجاست كه ادبيات حاكم بر وبلاگ ها ارتقا مي يابد.
اين در حاليست كه پس از روند توقيف برخي نشريات در چند سال گذشته بسياري از روزنامه نگاران ايراني با ورود به دنياي مجازي مي كوشند تا از مجراي الكترونيك رايانه هاي شخصي به بيان ديدگاه ها و نظريات خود بپردازند. حال وبلاگ ها مي توانند در چنين فضايي به جايگزيني مطمئن براي مطبوعات تبديل شوند يا نه پرسشي است كه ذهن بسياري را به خود معطوف كرده است.
• نوشتن در دنيايي ديگر
هنگامي كه شبكه گسترده جهاني وب يا همان (WWW) يازده سال پيش ناگهان در فضاي رسانه اي جهان مطرح شد، اين اميد را زنده كرد كه به صورت نسخه اي ارزان تر از نشر روميزي در آيد و براي بسياري از افراد چنين بود اما آنان همچنان ناگزير بودند كدگذاري html را بياموزند، مقوله اي كه فهم آن دشوار بود و افراد را وا مي داشت تا در حسرت بازگشت روزهاي حروفچيني باشند. مجله «review jurnalism columbia» در مقاله اي مي نويسد، اين همه راه در عرصه روزنامه نگاري نوين نبود . در ماه اوت سال 1999 موسسه پيراليز تمامي اين فرآيند را با عرضه محصولي به نام بلاگر متحول ساخت ( مسئوليت آن بيش از هر چيز متوجه آن كلمه پنج حرفي وحشتناك يعني وبلاگ است) همان گونه كه بيشتر مردم جهان مي دانند وبلاگ معمولا به عنوان يك وب سايت تعريف مي شود كه اطلاعات در آن زود به زود روزآمد و به ترتيب زماني معكوس يعني تازه ترين مطالب در قسمت بالاي آن ارايه مي شود. به طور مشخص هر مورد ارسال پستي در وبلاگ دربردارنده يك و غالبا چند فراپيوند با ساير وب سايت ها و گزارش هاست و معمولا يك فهرست دائمي از پيوندها در ارتباط با نشانه گذاري هاي متني مورد علاقه وجود دارد.
اين مقاله با اشاره به سختي هاي اوليه در كار با اينترنت مي افزايد: موسسه پيراليز (pyra labz) از زماني كه گوگل (google) آن را خريداري كرد تاكنون نوعي نگرش انقلابي را در پيش گرفته و به گونه اي تمامي اين امور را عامه پسند ساخته كه هر گونه شرايط لازم فن آوري در نشر روميزي نظير طراحي گرافيكي كدگذاري ساده براي كارهايي مانند پيوندها و ميزباني، به منزله مانعي براي ورود محسوب مي شود و افراد غيرفني را خارج از گود نگه مي دارد. برنامه بلاگر به كاربران يك نوع حق انتخاب مجازي و تصنعي الگوها ،نوعي ثبت نام پنج دقيقه اي آسان (و شايد بهتر از همه اينها) ميزباني وب سايت را ارايه مي كند. اين در حاليست كه همه اينها رايگان است وحتي نيازي به اين نيست كه حوزه وب سايتي خاص خود را بخريم. نويسنده اين مقاله در پاسخ به اين پرسش كه چرا وبلاگ ها داراي محبوبيت هستند؟ به نقل از جارويس مدير يكي از شركت هاي وبلاگ مي نويسد: دليل محبوبيت وبلاگ ها آن است كه پويايي خيلي زيادي در آن وجود دارد. با همه تاريخچه مفيد و تاثيربرانگيزي كه روزنامه ها در سال هاي بين 1960 تا 2000 ميلادي در غرب از خود به جاي گذاشتند ،حرفه روزنامه نگاري هم اكنون از نظر تنظيم قرارداد استاندارد شدن و همگن شدن دستخوش تحول قرار گرفته است. اصولا روزنامه نگاري به شيوه اي خاص به وسيله قشري معين از مردم صورت مي گيرد در حالي كه وبلاگ نويسان اساسا اينگونه سنت را به دست فراموشي مي سپارند. در ضمن باتوجه به شخصيت و مخاطبين روي خط اينترنت نوعي تعامل با خوانندگان به وجود مي آيد كه با هر رسانه قابل مقايسه ديگري از نظر چاپي ارتباط دو سويه آن به مراتب شديدتر و شخصي تر است. اكنون اين پرسش مطرح شده است كه آيا وب لاگ نويسان جزو روزنامه نگاران به حساب مي آيند و آيا وبلاگ ها جايگزين روزنامه ها خواهند شد؟
پاسخ اين پرسش ها مثبت ارزيابي شده و آمده است كه روزنامه نگاري از بسياري جهات از وبلاگ نويسي تاثير خواهد پذيرفت. به نوشته اين بولتن پس از يك پذيرش گام به گام و آهسته وبلاگ ها سازمان هاي خبري اكنون در شرف پذيرش شكل آن هستند. خبرنگاران مي توانند پيوندهاي دائمي مرتبط با سايت هاي جالب توجه را گردآوري كنند و گزارش هاي ويژه و وقايع جالبي را كه لزوما به روزنامه تعلق ندارند به محيط بيرون از سازمان رسانه اي خود تحويل دهند و خوانندگان هم انديش خاصي را به خود جلب كنند. اين مقاله در ويژگي هاي مثبت ديگر وبلاگ نويسي مي نويسد مي توان ده ها هزار ستون نويس بالقوه را پيدا كرد كه تحت تاثير شوق و شور فردي مطالبي را به رايگان در وبلاگ به رشته تحرير در مي آورند. به نوشته نويسنده اين مقاله شايد بهترين ويژگي پديده وبلاگ نويسي كه در عرصه روزنامه نگاري يافت نمي شود سرگرم كنندگي آن است زيرا ما هيچ گاه مطالب نويسنده اي را به ياد نمي آوريم كه از خواندن مطلب او در روزنامه اين تصور را كرده باشيم كه او قصد سرگرم كردن ما را دارد.
• تهران پايتخت وبلاگرها
در همين حال يك كارشناس نرم افزار كه در عين حال وبلاگ نويس است درباره تاريخچه وبلاگ نويسي در ايران مي گويد: آغاز اين پديده در كشور ما به دو سال پيش بر مي گردد كه اندكي پس از شكل گيري وبلاگ نويسي در آمريكاست. محمدرضا طاهري افزود: هنگامي كه مشكل توليد صفحات فارسي اينترنتي با بحث يوني كد رفع شد وبلاگ نويسي در ايران شكل گرفت. به گفته وي ايران نسبت به جوامع ديگر با پديده وبلاگ به شكل عمومي تري برخورد كرده است به طوري كه كاربران وبلاگ نويسي فارسي طيف گسترده اي از افراد جامعه را در بر مي گيرند.
طاهري گفت: به تدريج كساني كه متخصص در زمينه صفحات وب نبودند نيز توانستند براي خود وبلاگ داشته باشند و وبلاگ نويسي در ايران اشاعه يافت. به گفته وي سايت بلاگر يكي از نخستين وبلاگ هاي فارسي بود كه خدمات رايگان ارايه مي داد تا آنكه يك سال پس از آن سايت پرشين بلاگ از سوي 4 جوان ايراني ايجاد شد و به اين ترتيب سرويس دهنده رايگان فارسي شكل گرفت.
وي گفت : سايت پرشين بلاگ خدمات وبلاگ ارايه مي داد اما با اين تفاوت كه كليه صفحات و بخش مديريت وبلاگ فارسي شده بود و اين موضوع موجب گسترش وبلاگ نويس فارسي در ايران شد. طاهري گفت: سپس سرويس بلاگ اسكاي درست شد كه به علت مشكلات مالي و تكنيكي هنوز هم نتوانسته با قدرت پرشين بلاگ در عرصه وبلاگ نويسي فارسي عمل كند. وي افزود: موضوع مطرح در وبلاگ ها روزنويسي است.وبلاگ براي روزنويسي و بيان مسايلي كه فرد هر روز با آن درگير است يا در اينترنت به آن بر مي خورد ايجاد شد و حرف ها و مشغله هاي ذهني فرد و بلاگ نويس وبلاگ ها را ادبي، سياسي و حتي علمي كرد. طاهري درباره موضوع كنترل و نظارت بر وبلاگ ها در ايران گفت: در مرحله ايجاد وبلاگ نظارتي اعمال نمي شود اما معمولا دستگاه نظارتي نظر خود را بر وبلاگ هاي معروف معطوف مي كند و اگر عملكرد وبلاگ مورد نظر را بر خلاف مصالح نظام يا اشاعه دهنده فساد تشخيص دهد ، آن وبلاگ را مسدود مي كند. وي افزود: مسدود شدن وبلاگ فارسي از سوي تيم كنترل و نظارت تابع هيچ گونه قانون و قاعده مشخصي نيست. در واقع اغلب وبلاگ هاي ايراني از طريق سرويس دهنده شان مسدود مي شوند و در مورد وبلاگ هايي كه آدرس هاي مستقل دارند مخابرات يا سرويس اينترنت دايالاب از طريق فيلترينگ عمل مي كنند. داريوش بلادي وبلاگ نويس و كارشناس اين حوزه نيز درباره پديده وبلاگ نويسي در ايران معتقد است ، ايران از نظر وبلاگ نويسي در رتبه سوم جهان بعد از آمريكا و كويت قرار دارد و بر مبناي آمارهايي كه بلاگ دات كام اعلام مي كند وبلاگ هاي فارسي در دنيا مقام سوم را دارند و تهران لقب پايتخت وبلاگ دنيا را به خود اختصاص داده است. اين در حاليست كه وبلاگرها از نظر امنيتي با مشكل مواجه اند زيرا وبلاگ نويس به خاطر متمركز شدن بر روي مسايل روز، فعال بودن و مخاطب زياد داشتن مورد كنترل قرار مي گيرد.
وي وبلاگ را برزخ وبلاگر ميان دنياي مجازي و دنياي حقيقي توصيف كرد و افزود: بسياري از وبلاگ نويسان مايل نيستند از دنياي وبلاگ بيرون بيايند و در دنياي واقعي با ديگران تماس بگيرند اين افراد در قرارهاي عمومي بلاگرها نيز شركت نمي كنند.
بلادي گفت: موضوع وبلاگ هاي فارسي در ايران واكنش وبلاگ نويس به مسايل روز است و در وبلاگ ها هزاران نوع نگاه و طرز تلقي را مي توان مشاهده كرد. وي در مورد وبلاگ نويسان خارج از ايران گفت: وبلاگ هاي غيرفارسي بيشتر شخصي نويسي مسايل روزانه فرد است و به وبلاگ به عنوان دفتر خاطرات نگاه مي كنند اما در وبلاگ هاي فارسي بازتاب مسايل اجتماعي، سياسي و فرهنگي جامعه را مي توان ديد. سعيد طباطبايي ديگر كارشناس اين حوزه هم گفت: آمار مشخصي درباره تعداد وبلاگ نويسان فارسي موجود نيست و سيستمي براي آمارگيري وبلاگ هاي فعال و مشخص وجود ندارد اما حدس مي زنم بيش از يك ميليون وبلاگ فارسي داشته باشيم. به گفته وي وبلاگ هاي فارسي شامل موضوعات سياسي، فرهنگي، ادبي، ورزشي و اجتماعي است و بيشترين وبلاگ ها به حوزه نويسندگي اختصاص دارد. وي گفت: وبلاگ يك دفترچه يادداشت به شكل آن لاين است كه ديگران هم مي توانند آن را بخوانند. طباطبايي افزود: سه سيستم پشتيباني و سرويس دهنده پرشين بلاگ، پرشين اسكاي و پرشين استود براي وبلاگ نويس در شبكه وجود دارد كه سرويس دومن و هاست را به طور رايگان ارايه مي كنند و يك سري سرويس دهندگان نيز هستند كه خدمات به زبان فارسي ارايه نمي دهند ولي امكان فارسي سازي آنها وجود دارد. سيستم هاي پشتيباني پرشين اسكاي و پرشين استود به شكل رسمي در ايران حضور دارند و به خاطر ارايه برخي آزادي ها و رايگان بودن مورد استقبال برخي وبلاگ نويسان ايراني قرار گرفته اند.اين در حاليست كه وبلا گ نويسان حرفه اي در ايران آدرس اينترنتي مستقلي دارند و وابسته به سرويس دهنده ها نيستند.
+ نوشته شده در
84/02/17ساعت 11:19  توسط ایمان رضوی بزاز
|
در روزگاري نه چندان دور، تكنولوژي اطلاعات در سرزميني دور و تقريبا پشت ديوار يك معبد قديمي لنگر انداخت، نام آن سرزمين را مركز داده ها گذاشتند.
پيش از اين ما از طريق صفحات رمزي يا كارتهاي سوراخ شده با كشيش آن معبد ارتباط برقرار مي كرديم و پس از ساعتها انتظار، سرانجام كبوتر نامه بر ، پاسخ ما را با امنيت لازم از لانه اش حمل مي كرد و به ما مي رساند. لانه آن كبوترها واقعاً لانه اي از نامه ها و پيام ها بود.
با آمدن تكنولوژي اطلاعات به آن سرزمين، بتدريج ترمينالها بوجود آمدند و ما با استفاده از يك سيم مسي دوطرفه مي توانستيم با مركز داده ها ارتباط برقرار كنيم. بنابراين بدون اينكه از پشت ميزمان حركت كنيم خواسته هايمان را ارسال و جوابها را دريافت مي كرديم . سپس كامپيوتر هاي شخصي و اينترنت بوجود آمد و اصطلاحاتي شبيه WAN,LAN,GPRS,CSMA,GSM,DSL و... متداول گرديد. پس از مدتي تلفن هاي سلولي و كامپيوتر هاي همراه فروشگاهها و مراكز مهم جهان صنعتي را پر كردند و ما مي ديديم كه اين نوع از تكنولوژي تاثير مثبتي در كارها دارد.
اين تكنولوژي اجازه كنترل منابع اطرافمان را مي دهد و مي توانيم ضربان زندگيمان را هر لحظه بشنويم. بكارگيري تجهيزات ارتباطي و موبايل، آزادي ما را در استفاده كامل از سرمايه ها و ابزارهايمان در هر جا و هر زمان گسترش مي دهد. تكنولوژيهايي مثل موبايل يك قدم به سمت مسيرهاي است كه ما در فيلم ها و كارتونها ي تخيلي مي بينيم.
در اينترنت كسي نميداند كه ما مرد هستيم يا زن، كودك هستيم يا مسن، سياه يا سفيد و همچنين كسي نخواهد دانست كه ما يك قاضي هستيم يا روزنامه نگار و يا يك خرابكار. شما پشت ميز كارتان نشسته ايد و در همان لحظه در كنار دريا قدم مي زنيد و در يك بازي نيز همزمان شركت مي كنيد.
آقاي هنري جنكينز در مقاله اي با عنوان ' دنياي مجازي و نژاد پرستي ' كه در نشريه TECHNOLOGY REVIEW در آوريل سال 2002 چاپ شد يك مكان اينترنتي عمومي را توصيف مي كند كه هيچ نشانه اي از نژاد هاي مختلف در آن وجود ندارد و مثل اين است كه در اين دنياي مجازي همه كور رنگي دارند. در مقاله مذكور همه مردم به طور پيش فرض سفيد پوست هستند مگر اينكه خودشان رنگ متفاوتي را انتخاب نمايند، به هرحال همه ما در آنجا منحصر به فرد هستيم. ما يك تصوير را براساس تركيبي از مشخصات تغيير پذير طراحي مي كنيم و زوائد را كنار مي گذاريم. ولي نمي توانيم جنسيت، نژاد، سن، قد و نوع فيزيك بدنمان را تغيير دهيم. ولي با اين حال داراي انعطاف پذيري زيادي هستيم. مثلا با استفاده از لباس،رنگ مو، آرايش و رفتار مي توانيم كمي جوانتر بنظر آئيم. اين مشخصات و روشها و همچنين واكنش به هر كدام از آنها صرفاً براي جهان فيزيكي طراحي شده است و طي ساليان دراز، انتخاب اين تغييرات و تشويق به استفاده هر كدام براي ما نشانه هاي فرهنگي ايجاد كرده است. مثلاً در بعضي از كشورها، پيراهن هاي خاص، لباسهاي عجيب و حلقه هاي تزئيني هر كدام بيانگر پيامي خاص در رابطه با شخصيت يك فرد مي باشد.
حال تكنولوژي اطلاعاتي اين كار با به گونه ديگري انجام مي دهند، به طوريكه هويت واقعي شما را مخفي مي كند و سپس تجهيزات ارتباطي مثل موبايل، مكان شما و اينكه شما در حال حاضر كجا هستيد، را مخفي مي نمايد، لذا تركيب اين دو قدرت مهيج، قانون جالبي را براي ما خواهد آورد.
اينترنت اجازه مي دهد از جهان مجازي براي محو جهان فيزيكي استفاده كنيم لذا مي توانيم خود را در قوانين جندگانه اي قرار دهيم تا بواسطه آن، ايده ها و همچنين نسخه هايي از خودمان در هر جايي كه وصل مي شويم وجود داشته باشند.
در اينجا اولين قدم حذف قوانين جهان فيزيكي است، پيش از اختراع موبايل، ما يا در منزل شخصي بوديم و يا در محل كار و امكان حضور همزمان در هر دو مكان را نداشتيم. ولي با قابليتهايي كه موبايل در اختيار ما قرار مي دهد اين همزماني ها و هم مكاني ها ممكن مي شود. بنابراين مي توانيم كارهاي زيادي را هر جا و هر زمان انجام دهيم.
در وضعيت جديد ما در رابطه با اينكه چصور از وقتمان استفاده كنيم، قدرت انتخاب بيشتري داريم و نيازي به اولويت گذاري در كارهايمان كه عموما باعث از دست رفتن بعضي از كارها مي شود را نداريم. مي توانيم به نواختن پيانو فرزندمان گوش دهيم در حاليكه در مسير فرودگاه هستيم و همزمان قراردادكاري صبح را تنظيم مي كنيم.
قدم بعدي محو كردن ظاهرها و شكل بيروني موجوديتها است. تكنولوژي، گريم، لنزهاي رنگارنگ و محلول هاي شيميايي بهتري براي تغيير ظاهر براي ما به ارمغان مي آورد. با بهره گيري از فنآوري اطلاعات ما خودمان را از نو مي سازيم و زندگي در هر جا و هر زمان را تجربه مي كنيم با استفاده از اين تكنولوژي ما قدرت انتخاب بيشتري در خصوص نحوه رفتارمان در دنياي پيچيده امروزي داريم. مخصوصا وقتي كه ما در دنياي واقعي با انسانهاي غير واقعي برخورد مي كنيم. محو قوانين و ضواهر مي تواند منجر به تغييرات ناخوشايندي در روشها و مشاغل گردد. در محيط مجازي كسي نمي داند كه سما مدير يك شركت بزرگ هستيد يا يك پيمانكار ساده، در كره شمالي هستيد يا در آلمان، در يك اداره كوچك يا در آشپزخانه منزل . در واقع تاثير و اثري كه ما در دنياي خارج مي گذاريم هويت ما را تشكيل مي دهد.
با فن آوري اطلاعات، تركيب جالبي از وظايف و كارها خواهيم داشت . بطوريكه قادريم با انجام كارها در جاهاي مختلف پيشرفت قابل ملاحظه اي داشته باشيم. و ديگر از ساعت كاري ثابت 9 تا 5 بعدازظهر رها مي شويم .
ما مجبوريم چيزهاي زيادي فراگيريم تا بفهميم در دنياي مجازي به چه كسي و چگونه اعتماد كنيم. با اين همه ما هنوز در گام سوم هستيم.
براي محو حضور واقعي مردم در يك دنياي مجازي مي توانيم وكيل يا نماينده اي از طرف خودمان داشته باشيم تا كارهايمان را هرجا و هر زمان انجام دهد. لذا مي توانيم كارهاي بيشتري انجام دهيم و از ابزارها و روباتها برنامه ريزي شده براي حضور فيزيكي خودمان به صورت راه دور استفاده كنيم. در اينجا مردم تقريبا در حال بازي در يك نمايش ويدئويي هستند و هركدام از اعمالشان بسيار دور هستند، ولي تاثير آنها در زمين كاملاً واقعي است.
در مقاله اي كه آقاي روكين در نشريه NWTWORK TIME در آوريل 2002 تحت عنوان 'ماشينها در خدمت ارتش' نوشته است از كاربرد ماشينها بجاي انسان در وضعيتهاي خطرناك صحبت شده است. در اينجا رقابت واقعي بين انسان و ماشين است كه در ابتدا اين همكاري ممكن است ضعيف باشد ولي بتدريج سيستم ها با هم پيوند خورده و ضمن به اشتراك گذاري اطلاعات، بهترين هدف را دنبال خواهد كرد.
در جهان مجازي ما به اندازه آنچه مي خواهيم واقعي هستيم. تكنولوژي به ما قدرت انتخاب برتر را مي دهد و مي توانيم هر نوع زندگي و در هرجا و مكان را براي خود انتخاب نمائيم. لذا مي توانيم تنوع فرهنگي و نژادي را جشن گرفته و به گفتگو بنشينيم.
از طريق فن آوري اطلاعات و قابليتهاي موبايل مي توان فضا را گسترش داد تا شامل بهترين و ارزشمند ترين جاها و زمانها براي ما باشد. بر روي اينترنت و با قابليتهاي فن آوري اطلاعات و موبايل مي توانيم يك ماسك برروي چهره مان بگذاريم و آنرا هر طور كه مي خواهيم تزئين كنيم.
ولي از آنجا كه ما هنوز وجود فيزيكي داريم، ماسك به اعتقادات و احساسات ما دسترسي نخواهد داشت و ارزش اين وجود غير قابل دسترسي، كسي است كه ما واقعاً هستيم
+ نوشته شده در
84/02/17ساعت 11:17  توسط ایمان رضوی بزاز
|
اين گزارش توجه خود را بر آنچه يك نفر بايد از فناوري اطلاعات بداند و بفهمد تا بتواند به شيوهاي مؤثر و خلاق، از آن در جهت اهداف خود بهره بگيرد، متمركز ميكند. دستكم چهار دسته از دلايل را ميتوان ذكر كرد كه ممكن است انگيزهي دستيابي به دركي از فناوري اطلاعات باشند: دلايل شخصي، كاري، آموزشي، و اجتماعي.
1-1. دلايل شخصي
امريكا به شكلي فزاينده به يك جامعهي اطلاعاتي بدل ميشود. رايانهها و ارتباطات نه تنها كارهاي روزمره مثل كنترل اجاقهاي ريزموجي(microwave ovens) و برقراري اتصال تلفنهاي همراه را انجام ميدهند، بلكه با استفاده از اينترنت، دسترسي رايانهاي به بخش اعظم اطلاعات رقومي جهان و ابزارهاي پردازش آن را فراهم ميآورند. بسياري از امريكاييها ميبينند كه در موارد گوناگون، از يافتن نقشهي قطار زيرزميني پراگ بهمنظور برنامهريزي تعطيلات گرفته تا مكانيابي بهترين قيمتهاي فروش كتاب، چكمهي سواركاري، و رهن [ مستغلات]، استفاده از فناوري اطلاعات، پيشرفت ارزشمندي در شيوهي زندگي آنها است. فناوري اطلاعات به افراد كمك ميكند تا ازطريق پست الكترونيكي با دوستان و فاميل خود در ارتباط باشند، با استفاده از صفحهگستردها و بانكداري درونخطي امور مالي خود را مديريت كنند، از طريق يك كارگزار درونخطي به پيگيري سرمايهگذاريها بپردازند، با بستههاي نرمافزاري تخصصي مثل نسبشناسي يا باغباني اوقات فراغت خود را پر كنند، با استفاده از ابزارهاي نموداركشي و واژهپردازي در تكاليف و كارهاي مدرسه به فرزندانشان كمك كنند، به يافتن اطلاعات پزشكي بپردازند، از اسم نامزدهاي سياسي باخبر شوند و با نمايندگان سياسي خود ارتباط برقرار كنند، و به پيگيري مسائل زيستمحيطي يا نظارت بر موضوعات مربوط به خطمشي همگاني در «وب» بپردازند.
1-2. دلايل كاري
در مراكزكاري، امروزه فناوري اطلاعات بيش از پيش همهگير ميشود. اگر كشور درصدد باشد كه بيشترين بهره را از سرمايهگذاريهاي خود در فناوري اطلاعات ببرد، نوعي اشتراك [نيروي] كار لازم است كه قابليت استفادهي مناسب از فناوري اطلاعات را داشته باشد. روشن است كه افرادي كه با اطلاعات و دانش كار ميكنند (اصطلاحاً «دانشكارانknowledge workers» ) بايد با فناوريهاي اطلاعاتي معمول اداري آشنا باشند. اما اين نيز درست است كه گروههاي شغلي اندكي هستند كه به هيچ دانشي از فناوري اطلاعات نياز نداشته باشند. مثلاً كارمند يك فروشگاه خواربار، زماني فقط لازم بود كه چگونگي استفاده از ماشين صندوق را بلد باشد. امروزه همان كارمند با سيستمهاي موجودي انبار، پيگيري سفارشات، كارتهاي اعتباري، و ديگر سيستمهاي پيشهگاني سروكار دارد كه هر روزه پيچيدهتر و كاملتر ميشوند. در صنعت توليد، بسياري از كاركنان «يقه آبي»(كنايه از كاركناني كه عمدتاً كار يدي ميكنند. م.) بايد با انواع سيستمهاي توليد، فهرست موجودي قطعات، كنترل فرايند توليد، و راهنماها و دستنامههاي درونخطي آشنا شوند. اگرچه يك شركت بايد كاركنان خود را براي استفاده از سيستمهاي پيشهگاني خود آموزش دهد، ساده لوحانه است اگر تصور كنيم چنين آموزشي، فعاليتي است كه انجام يك بار آن كفايت ميكند. سيستمها مكرراً ارتقا مييابند و پيچيدهتر ميشوند. موارد كاربرد فناوري اطلاعات در مسائل پيشهگاني يا استفاده از فناوري اطلاعات در پيداكردن راه حل مسائل و مشكلات، تداوم مييابند و در نتيجه بر لزوم مهارتآموزي مستمر دلالت ميكنند. بديهي است كه اگر مجموعهي نيروي كار به خوبي آموزش فناوري اطلاعات ديده باشد، انجام اين مهارتآموزي بسيار آسانتر خواهد شد، زيرا سرعت يادگيري كاركنان افزايش مييابد و به مهارتآموزي عمومي، نياز كمتري خواهند داشت. بعلاوه، چهبسا از سيستمهاي موجود، به شكل كاملتري بهره بگيرند و با ارتقاهايي كه در سيستم اعمال ميشود، بهتر سازگار شوند. بهرهوري كاركنان تحت تأثير مستقيم دانش كاركنان در حوزهي فناوري اطلاعات است.
از منظر كاركنان، تخصص در فناوري اطلاعات ارزشمند است و علاوه بر اين كه منجر به رضايت شغلي و واكنش مناسب و هشيارانه در برابر مسائل ميشود، دليلي بر تحرك شغلي است. وجود امكانات و تجهيزات بيشتر در زيرساختار فناوري اطلاعات در يك شركت، سرمايهي شغلي ارزشمندي است كه احتمالاً در تبليغات نيز به آن توجه ميشود. يافتن كار در شركت ديگر، مستلزم يادگيري سيستمهاي اطلاعاتي جديد است، اما اكنون كه كاركنان، ديگر داراي مشاغل «مادامالعمر» نيستند، درك انتزاعيتر اين سيستمها- يعني دانستن اين كه ويژگيهاي مشترك آنها كداماند و احتمالاً چه تفاوتي ممكن است با هم داشته باشند- نيز، در بازار كار يك سرمايه به شمار ميآيد.
1-3. دلايل آموزشي
فناوري اطلاعات در بسياري از انواع جديد فرصتهاي آموزشي، يك عنصر توانبخش شمرده ميشود. نوعي از اين فناوري بر دسترسي دانشجويان به طيفي از منابع آموزشي استوار است كه پيش از اين براي آنان دسترسپذير نبودند. مثلاً برنامهي «بچهها؛ دانشمندان جهان(Kids as Global Scientists)» را در نظر بگيريد كه بهوسيلهي دانشگاه كلرادو، با همكاري دانشگاه ميشيگان(University of Michigan’s Weather Underground) و «كانال هواشناسي(Weather Channel)» اجرا ميشود. هدف اين برنامه، كمك به دانشجويان در استفاده از اينترنت بهمنظور يادگيري موضوعات علوم زيستمحيطي و هواشناسي، و نيز آشنايي آنان با ديگر دانشجويان ساكن در مناطق مختلف ايالات متحده و جهان است. اين برنامه و برنامهي درسي همراه با آن، اين موارد را ارائه ميكنند: پيشبينيها و بحثهايي دربارهي مسيرها و پيشينهي توفانهاي استوايي (اين بحثها بهوسيلهي دانشجويان هدايت ميشوند و با بحثهاي متخصصان اين رشته و با خود واقعه، به شكلي كه عملاً رخ ميدهد، قابل مقايسهاند)؛ فعاليتهاي عملي، گردآوري همزمان دادهها، آموزشهايي دربارهي چگونگي ديدن و تفسير انواع مختلف تصاويرماهوارهاي؛ دسترسي هدايتشده به نمايشهاي تعاملي كه از مسيرها و دادههاي مربوط به تندبادهاي دريايي كنوني ارائه ميشود؛ پيوند(Link) هايي به مطالب روزنامهها و ديگر گزارشهاي روز؛ دادههاي گردآوريشده بهوسيلهي دانشجويان كه بهمنظور استفادهي مشترك با ديگر همكلاسان در تمام دنيا، به اينترنت ارسال شده؛ مطالب تخصصي از متخصصان تندبادهاي دريايي از طريق كنفرانس و پرسش درونخطي(online) ؛ گروههاي مباحثهي درونخطي براي مدرسان، دانشجويان، و كارشناسان، كه در واقع پشتيبانيكنندهي موضوعات فني، محتوايي، و آموزشي هستند؛ و محلي براي ارسال اطلاعات و نمودارهاي مربوط به آموزشگاه محل تحصيل دانشجو بهمنظور نشر در يك روزنامهي درونخطي.(براي اطلاعات بيشتر، به نشاني
http://www.onesky.umich.edu/kgs/htocs/home1.html
مراجعه كنيد)
.نوع دوم فرصت آموزشي توسط دانشمند علوم رايانه، «سيمور پاپرت» توصيف شده است. «پاپرت» در «توفانهاي ذهني» تأكيد ميكند كه درك عميق برنامهنويسي، بويژه درك تصورات مربوط به فروپاشي پياپي بهمنزلهي حالتي از تحليل و عيبزدايي راهحلهاي آزمايشي، به فوايد چشمگير آموزشي در بسياري از عرصههاي گفتمان(discourse) منجر ميشود كه از جملهي آنها، فوايدي هستند كه بهخوديخود ارتباطي با فناوري اطلاعات و رايانه ندارند(Seymour A. Papert. 1999. Mindstorms: Children, Computers, and Powerful Ideas, Second Edition, Basic Books, New York.). وي همچنين ميگويد كه رايانه، چهبسا كه ابزاري در دست مربي «براي پشتيباني از توسعهي راههاي جديد انديشيدن و يادگرفتن باشد» (ص 14). او بر اين باور است كه رايانه ممكن است مجرايي براي انديشههاي قدرتمند و «نيازهاي تحول فرهنگي باشد، … كه به افراد كمك ميكند با دانشي كه خطوط سنتي جداكنندهي علوم انساني از علوم و دانش را در مينوردد، روابط جديدي را برقرار كنند…» (ص 4). با تغيير شكل امور انتزاعي به تجسمهاي ملموس [و عيني] از طريق برنامهنويسي، دانشجويان «با استفاده از مواد برگرفته از فرهنگ پيرامون خود، ساختارهاي فكري خاص خود را ميسازند» (ص 32-31).
و بالاخره، فرصت نوع سوم، امكان رسانهاي است كه فناوري اطلاعات براي دانشجويان فراهم ميآورد تا تواناييهايي فكري انتقادي خود را ايجاد و با آنها تمرين كنند. اطلاعات منتقلشده از طريق فناوري پيشرفتهي اطلاعات (مثل رايانه و وب)، چهبسا قانعكنندهتر جلوه كند، تا اين كه همان اطلاعات از راه مكالمه با يك غريبه يا از طريق روزنامه منتقل شود- هرچند هم كه داراي دقت و اعتبار برابر باشند. دانشجويان بايد همهي اطلاعات را، منتقدانه ارزيابي كنند. توانايي آنان در ارائهي اطلاعات با استفاده از فناوري اطلاعات به آنان كمك ميكند تا توانايي جداكردن شكل از محتوا در همهي [انواع] اطلاعات، و در سنجش دقت و اعتبار آن را در خود ايجاد كنند. نتيجهي كار، ارزيابي نقادانهتري از همهي اطلاعات است. اين توانايي انتقادي به افراد كمك ميكند كه مثلاً ادعاهايي را كه در مورد شيوههاي پزشكي جايگزين با استفاده از فناوري اطلاعات ميشود، آگهيهاي مربوط به خانههايي را كه بهرهدهي بالايي از نظر انرژي دارند، و توصيههاي همگنان خود در امور مربوط به تكاليف درسي را مورد ارزيابي قرار دهند.
1-4. دلايل اجتماعي
تمرين مردمسالاري بر مدنيت آگاهانه استوار است. در جامعهي كنوني كه فناورانگي آن هر دم فزوني ميگيرد، بسياري از بحثهاي مربوط به خطمشي عمومي با فناوري اطلاعات پيوند خوردهاند. مثلاً :
شخصي با يك درك اوليه و بنيادي از فناوري دادهپايگاه ها(database)، بهتر ميتواند مخاطرات احتمالي مربوط به محرمانگي(privacy) را كه با دادهكاوي مبتني بر تراكنشهاي(transaction) كارت اعتباري او همراه است، درك كند.
هيئت منصفهاي كه مباني دستكاريهاي تصويري و پويانمايي رايانهاي را درك ميكند، احتمالاً دريافت بهتري از آنچه در بازسازي يك جنايت يا يك حادثه، «حقيقت تصويري» ناميده ميشود، خواهد داشت.
فهميدن شيوههاي بازنمايي اطلاعات، كليد درك چگونگي بهكاربستن قوانين حقتكثير(copyright) در مورد اطلاعات در رسانههاي الكترونيكي است.
شخصي كه ساختار و عملكرد وب جهاني را درك ميكند، در ارزيابي و درك موضوعات مربوط به خطمشي در «اصلاحيهي اول(First Amendment)» [قانون اساسي]، آزادي بيان، و دسترسپذيري هرزهنگاشت ها(pornography) در اينترنت، از جايگاه بهتري برخوردار است.
با آن كه برخي از اين موضوعات، پيش از ظهور فناوري نوين اطلاعات نيز مورد بحث و جدل بودند، اما فراگيرندگي فناوري اطلاعات بسياري از اين موضوعات را، به شكل شفافتر و شديدتر، به قلمرو شعور همگاني كشانده است. بنابراين براي قضاوت آگاهانه دربارهي اين موضوعات كه به خطمشي عمومي مربوط ميشوند و بسياري از آنها تأثير مستقيمي بر شهروندان (چه در زندگي روزانهي خود از فناوري اطلاعات استفاده بكنند يا نكنند) دارند، يك درك مقدماتي از فناوري اطلاعات، لازم است.
از آنجا كه فناوري اطلاعات بيش از پيش همهجايي ميشود، شهروندان نيز نيازمند آن هستند كه بدانند چگونه به ارزيابي تأثير اجتماعي فناوري اطلاعات بپردازند و چه وقت از راهحلهاي مبتني بر فناوري اطلاعات كه در زندگي آنان گنجانده شده، شكوه و شكايت كنند. مشكل «سال 2000» به ياد شهروندان، كارشناسان فناوري، تدوينگران خطمشي حكومتي، و ارباب صنعت ميآورد كه راهحلهاي فناورانهي ظاهراً شفاف [و بديهي]، چهبسا كه اساساً نقاط ضعف [فناورانه] باشند. شهرونداني كه در دنياي رشد، تغيير، پيشرفت و شكست فناوري اطلاعات زندگي ميكنند، اگر خواستار [تصميمگيري و[ انتخاب آگاهانه هستند، بايد داراي سطحي از درك فناوري اطلاعات باشند.
سرانجام اين كه، سواي از دغدغههاي مربوط به خطمشي همگاني، استفادهي فزاينده از فناوري اطلاعات در تمام دنيا، تأثيرات اجتماعي عميقي دارد (چارگوش «1-1»).
1-5. فهميدن، دانستن، و بهكاربردن فناوري اطلاعات
اين گزارش بر آن است كه افراد بايد فناوري اطلاعات را، بهمنظور بهكارگيري مؤثر آن، بفهمند. با توجه به اين كه اشارهي دلايل پيشگفته، به فوايد اساسي بود كه با استفاده از فناوري اطلاعات (حتي براي افرادي كه فاقد درك گسترده از فناوري اطلاعات هستند) حاصل ميشود، ممكن است اين ادعا اظهارنظر غريبي جلوه كند. بعلاوه، صنعت مشتاق است كه استفاده از فناوريهاي اطلاعاتي را هر چه آسانتر كند. پس چرا بايد چيز بيشتري فرا گرفت؟
هر دوي اين اظهارنظرها كه تا حدي حقيقت دارند، به چندين نكتهي اساسي دربارهي كاربردهاي كنوني و آتي فناوري اطلاعات نظر دارند:
عمدتاً به لحاظ نظري، فناوريهاي نوين هنوز عميقاً كشف نشدهاند، و كاربردها يا محصولات يا خدمات مبتني بر فناوريهاي جديد غالباً آسيبپذير، غريب، غيرشهودي، و ناقصاند. (يعني همان كيفياتي كه احتمالاً گريبانگير كاربردها يا محصولات يا خدمات مبتني بر فناوريهاي نسبتاً قديمي نيز هست!) درك فناوريهاي بنيادي به استفادهكننده كمك ميكند كه بر دشواريهايي كه بناگزير در هنگام استفاده با آنها روبرو ميشود غلبه كند.
نيازهاي فناوري اطلاعاتي يك فرد چه بسا با يك كاربرد رايج [كارآمد] تأمين نشوند؛ يعني شايد برآوردن نيازها فقط با فشار يك دكمه (به روالي كه افراد در استفاده از «وسايل» اطلاعاتي تخصصي عمل ميكنند) ممكن نباشد. بنابراين، داشتن دركي از فناوري اطلاعات به افراد كمك خواهد كرد استفادهي مؤثرتري از هر نوع فناوري كه در دسترس خويش دارند به عمل آورند.
توانايي استفاده از يك وسيله به شيوهي ابتدايي براي مقاصد محدود [و اندك]، با توانايي استفاده از آن وسيله به طرز ايمن، كارآمد، و انعطافپذير، يكسان نيست. حالت اول ممكن است
براي بسياري از افراد كفايت كند، ولي هر چه كه فردي در حالت دوم توانمندتر باشد، وسيلهي موردنظر براي آن فرد سودمندتر است.
فناوريهـاي نوين اطلاعـاتي و كاربردهاي آن فناوري با سرعت ظهور و بروز مييابند. در برخي موارد، قدرت و قابليتهاي پيشرفتهاي جديد با نيازهاي يك فرد خاص، منطبق خواهند
بود. فردي كه داراي درك قوي از فناوري اطلاعات است، قادر خواهد بود از اين پيشرفتها بهره بگيرد و قابليتهاي اصلي و ضمني فناوريهاي نوين را سريعتر درك كند.
رويكرد بسياري افراد به رايانه، با دودلي و با اطمينان اندك همراه است، هر چند كه سالها است كه از رايانه استفاده ميكنند. اين تناقض ظاهري احتمالاً ناشي از اين واقعيت است كه درك حقيقي اندكي از فناوري دارند. مهارتآموزي دربارهي كاربردهايي كه آنان با آنها آشنايند بر استفاده از ابزارها متمركز شده، و از توصيف عموميتر اصول و مفاهيم، غفلت شده است.
هنگامي كه اشكالي پيش ميآيد، يا كاربرد جديدي در دسترس قرار ميگيرد، افرادي كه چنين پسزمينهاي دارند، سردرگم ميشوند و نميدانند بايد چكار كنند و غالباً احساس سرخوردگي ميكنند. آنان نياز به كمك دارند، تا از احساس گرفتارشدن در چنبرهي مشكل، رهايي يابند؛ اما كمكي كه دريافت ميكنند معمولاً به رفع مشكل آني ميپردازد، بدون اين كه علاوه بر رفع اين مشكل، چيزي از دانش بنيادين بر جاي بگذارد، و در نتيجه مشكل استمرار مييابد.
چارگوش «1-1»
تأثيرات اجتماعي احتمالي فناوري اطلاعات
فناوري اطلاعات علاوه بر موارد برشمرده در متن، تغييرات ناملموس يا انتزاعي ديگري را نيز موجب شده يا ميشود:
آزادي. فناوري اطلاعات فراهمآورندهي فرصتي براي افراد است تا افكار خود را آزادانه، و فارغ از محدوديتهاي ناشي از واسطهها بيان كنند. به دليل معقول [و معتدل] بودن ميزان سرمايهي لازم براي خريد يك رايانه و هزينهي ناچيز اتصال به اينترنت، هر كس ميتواند هر چيزي را بر روي سراصفحهي شخصي بفرستد يا هر چيزي را در اتاق گپ بگويد، و مخاطبان بالقوهي چنين پيامهايي نيز بسيار انبوهاند. اين فرصتهاي بيدردسر، ارزان و مستمر براي بيان آزاد، همچون وجوه تاريك بيان آزاد (مثل سهولت اشاعهي اطلاعات نادرست يا آلوده، بيانات اشمئوازآميز، هرزهنگاري كودكانه، و…) بيسابقهاند.
همپيوستگي جهاني. فناوري اطلاعات ارزان، سريع، «نقطه به نقطه» و ناهمزمان است و به پست الكترونيكي ويژگي سهولت و فوريت (كه ارتباطات پستي و تلفني هيچگاه نداشتهاند)، و ويژگي شخصيشدگي (كه رسانههاي راديو- تلويزيوني فاقد آن هستند) ميبخشد. با وجود «وب جهانگسترد» دسترسي به اطلاعات محلي با سرعتهاي بيسابقه امكانپذير ميشود- يك نفر ميتواند روزنامهي «سيدني مورنينگ هرالد» را در همان زماني كه استرالياييها آن را ميخوانند، بخواند. فناوري اطلاعات موجبات تماس مستمر شهروندان جهان را با مردمان و وقايع هر جاي ديگر با چنان سهولتي فراهم ميكند كه جهان، عميقاً يگانه ميشود و با استفادهي كاملتري كه در سراسر جهان از فناوري اطلاعات ميشود، اين اثر افزايش مييابد.
نزديكشدن مسافتها. يكي از پيامدهاي نقشي كه فناوري اطلاعات در بههمپيوستن جهان دارد آن است كه اكنون منابع اطلاعاتي، براي افراد [گوناگون كه در سراسر] جهان [پراكندهاند] بسيار دسترسپذيرتر شدهاند. اگرچه كل موجودي «كتابخانهي عمـومي نيويورك» به ايـن زوديها بهصورت درونخطي در نخواهند آمد، اما مزاياي دسترسي اطلاعاتي كساني كه در مناطق دوردست جغرافيايي زندگي ميكنند و به «وب» دسترسي دارند، تقريباً همانند مزاياي كساني است كه در مركز زندگي ميكنند. اطلاعات موردنياز بسياري از افراد، هر چند كه شايد اين افراد در زمرهي دانشپژوهان نباشند، به شكل الكترونيكي تا حد زيادي در دسترس است. امكانات مخابراتي نيز يكي ديگر از جلوههاي استقلال مكاني فناوري اطلاعات است.
بيگانهسازي. شواهد اخير و اوليه نشان ميدهند كه گذراندن حتي زمان اندكي (يك يا چند ساعت در روز) در اينترنت، ممكن است منجر به اين شود كه برخي از كاربران احساس افسردگي رواني و ازخودبيگانگي كنند*. سرچشمهي آشكار برخي از اين بيگانهسازيها اين است كه «دوستي» ناشي از اتاقهاي گپ، احتمالاً از دوستي كه از طريق تعامل چهره به چهره شكل ميگيرد كممايهتر است. بعلاوه، زمان صرفشده در مقابل صفحهي نمايشگر، تماس معمول بين فردي را كاهش ميدهد.
اين موضوع نيازمند بررسي بيشتري است، و اگر يافتههاي «دانشگاه كارنِگي ملون» اثبات شوند، بر لزوم توجه به پيامدهاي روحي متأثر از تغييرات ناشي از كاربرد فناوري اطلاعات دلالت دارند.
سيطرهي زبان انگليسي. فناوري اطلاعات عمدتاً يك رسانهي انگليسيمدار است، زيرا توسعهي آن از سنت انگليسيمحوري علوم در پس از جنگ جهاني دوم پيروي كرده و - شايد مهمتر اين كه - ايالات متحده نقش غالب را در بهكارگيري فناوري اطلاعات بازي كرده است. با آن كه تقريباً به هر زبان ميتوان اطلاعاتي را در وب پيدا كرد، يك كاوشگر «وب» براي كسب بيشترين فوايد از فناوري جهاني اطلاعات، بايد دستكم درك متوسطي از زبان انگليسي داشته باشد. تلويحات [فناوري اطلاعات] براي ديگر زبانهاي طبيعي، روشن نيستند، ولي احتمال ميرود كه بسياري از ساكنان جهان در آيندهي نزديك، خواهان دوزبانهشدن باشند.
* Robert Kraut et al. 1998. “Internet Paradox: A Social Technology that Reduees Social Involvement and Psychological Well-Being?”, American Psychologist, 53 (9): 1017-1031.
با قبول اين كه حدي از دانش فناوري اطلاعات براي استفاده از اين فناوري لازم است، بسياري از تلاشها بر آنچه كه بايد «سواد رايانهاي(computer literacy)» تلقي كرد متمركز شده. اصطلاح «سوادرايانهاي» تاريخچهاي طولاني دارد و در بيان عام، به معناي توانايي استفاده از چند كاربرد رايانهاي است. مثلاً سواد رايانهاي غالباً به توانايي استفاده از يك صفحهگسترد(spreadsheet) و يك واژهپرداز، و كاوش اطلاعات در وب اشاره دارد. در عصري كه در آن، سودمندترين كاربردها سريعاً تغيير ميكنند، رويكرد «مهارت» فاقد ويژگي «پايداري(staying power)» است.
ابزارهاي جديد يا نسخههاي جديد ابزارها يكي پس از ديگري به ظهور ميرسند و مهارتهاي جديدي را لازم ميآورند. مثلاً كاوش در وب، مهارتي نبوده كه پنج سال پيش، دورههاي سواداموزي [رايانهاي]، آن را نيز شامل شود. بنابراين مهارت در كاربردهاي خاص، لازماند، ولي براي شكوفايي [و موفقيت] افراد در عصر اطلاعات، كافي نيستند.
قياس زير، يك تفاوت ميان «سواد رايانهاي» و درك قوي از فناوري اطلاعات را كه در فصل 2 به آن پرداختيم نشان ميدهد. شخصي را در نظر آوريد كه چندين بار از شهري ديدن كرده و مسير واحدي را از فرودگاه تا يك مقصد نهايي، ياد گرفته است. درك اين ديداركننده از جغرافياي محل، محدود و آسيبپذير است، در حالي كه ساكنان آن شهر درك كاملتري از خيابانهاي اصلي و جاهاي ديدني آن دارند. در هنگام وقوع راهبندان ترافيكي، ديداركننده بيترديد بهتر ميبيند كه تا رفع راهبندان منتظر بماند، اما ساكنان شهر توانايي بيشتري در يافتن مسيرهاي جايگزين دارند. هر چند كه ممكن است برخي از ساكنان لزوماً با خيابانهاي خروجي شهر، آشنا نباشند، اما آگاهي از نقاط ديدني و سازمان عمومي جاهاي مهم، امكان واكنش سريع را به آنان خواهد داد. به همين ترتيب، فردي با سواد رايانهاي كه تنها با مهارتهاي ابتدايي فناوري اطلاعات (يعني واژهپردازي، پست الكترونيكي، مرور سادهي وب) آشنا است، شايد ظاهراً نيازي به درك عميق يا قوي فناوري اطلاعات نداشته باشد، ولي در هنگام رويارويي با يك مشكل يا يك واقعهي پيشبينينشده، از توانايي كمتري در سازگاري، يا در پيداكردن راه حل، برخوردار خواهد بود.
1-6. تبحر در فناوري اطلاعات
اين گزارش به اين سؤال ميپردازد: يك نفر بايد چه چيزي دربارهي فناوري اطلاعات بداند و بفهمد تا از آن به شيوهي مؤثر و كارآمد، در جهت مقاصد خود استفاده كند؟
از آنجا كه فناوري مستمراً (و سريعاً) در تغيير است، به اين پرسش نيز نميتوان پاسخي ايستا داد. تحول در فناوري اطلاعات سرعتي شتابان دارد: رايانههاي الكترونيكي به سختي سنشان به 50 سال ميرسد؛ اصطلاح «پيسي» كمتر از 20 سال عمر دارد؛ و «وب» كمتر از 5 سال است كه معروفيت همگاني يافته. اين ها همه بدان معنا است كه نه مجموعهي ثابتي از مهارتها و نه برنامهي درسي را كدي كه «بيچون و چرا» تدريس شود، احتمالاً هيچ يك كفايت نميكند.
و نيز، چون فناوري قدرتمند است، پاسخ سؤال مذكور را نميتوان به شكل سرسري داد. اگر استفادهي مؤثر از اطلاعات به سادگي راندن يك اتومبيل، يا استفاده از يك ماشين صندوق خودكار باشد، درسدادن آنچه كه يك نفر بايد از فناوري اطلاعات بداند تا از آن استفاده كند، آسان خواهد بود. اما رايانه و ارتباطات، فناوريهاي پركاربردتر و – در يك مفهوم عميق – نيرومندتري هستند كه امر آموزش را با چالش بيشتري همراه ميكنند. (فصل 2 اين ادعا را با بيان دقيقتري مورد بحث قرار ميدهد و به روشني تمام، به قياس تكراري بين رانندگي و رايانش ميپردازد).
با آن كه برخي از كاربردهاي فناوري اطلاعات مستلزم دانش نسبتاً اندكي است تا بتوان از آن استفاده كرد، ديگر كاربردهاي كاملاً سودمند آن تنها براي كساني دسترسپذيرند كه دركي از فناوري در شكل بنيادين آن دارند. كساني كه از اين درك برخوردارند، شايد به اين دليل كه آموزش فني ديدهاند، اين درك را در ارتباط با كار خود كسب كردهاند؛ يا اين كه افراد صرفاً كنجكاو، انگيزهمند، و پيگيري هستند كه خودشان توانستهاند سراز كار آن در آورند، تسهيلات بيشتري از دنياي رقومي را به كار بگيرند و بدين ترتيب، دسترسي بيشتري به فوايد ناشي از فناوري اطلاعات يافتهاند.
با آن كه هيچ اصطلاحي كامل [و جامع] نيست، مفهوم «تبحر»، معاني مضموني موردنظركميته دربارهي توانايي فرمولبندي دوبارهي دانش، بيان خلاقانه و مناسب انديشهها توسط فرد، و ساختن و خلق اطلاعات (علاوه بر درك اطلاعات) را بهتر از همه مجسم ميكند. به اين دليل، كميته عبارت تبحر در فناوري اطلاعات را بهمنزلهي عنواني برابر با «درك قوي از آنچه كه براي استفادهي مؤثر از فناوري اطلاعات در طيف وسيعي از كاربردها موردنياز است» برگزيد.
«تبحر در فناوري اطلاعات» مستلزم سه بعد مشخص و در عين حال مرتبط با يكديگر است: قابليتهاي فكري، دانش مفهومي و يك مجموعهي مناسب از مهارتها. فردي كه موفق به ايجاد اين قابليتها، دانش، و مهارتها شود، در فناوري اطلاعات متبحرتر ميشود. به لحاظ كاركردي، فرد متبحرتر در فناورياطلاعات در استفادهي مؤثر از فناوري امروز اطلاعاتي در زندگي شخصي و حرفهاي خود، در سازگاري و تناسببخشيدن به فناوري اطلاعات مطابق با مقاصد شخصي، و در كسب دانش آتي متناسب با تحولات فناوري اطلاعات، توانمندتر از كسي است كه تبحر كمتري در فناوري اطلاعات دارد. سطح مكفي تبحر در فناوري اطلاعات، درك و دانش بنياديني به فرد ميدهد كه او را قادر ميسازد در يك زنجيره[ي پيوسته] به پيش برود، در كاربرد فناوري اطلاعات در مقاصد گوناگون هر چه چيرهدستتر گردد، و درك عميقتري از فرصتهايي كه فناوري اطلاعات براي استفاده از اين كاربردها فراهم ميكند به دست آورد.
در فصل 2، هر يك از اين ابعاد تبحر در فناوري اطلاعات با دقت بيشتري تعريف و تشريح ميشوند. فصل 2 طرح كلي هستهي فكري تبحر در فناوري اطلاعات را ارائه ميكند. فصل 3 به بحث دربارهي موضوعات جانبي گوناگوني كه با چارچوب تبحر در فناوري اطلاعات ملازمه دارند ميپردازد. فصل 4 دربارهي «اقدامات اجرايي» است، كه لزوماً با سطوح و مقاطع تحصيلي مشخص گره خوردهاند. در مورد گزارش حاضر، اين اقدامات با شاغلان به تحصيل در دورههاي عالي پيوند خوردهاند.
+ نوشته شده در
84/02/17ساعت 11:16  توسط ایمان رضوی بزاز
|
پورتر مي نويسد: "شكوفايي يك كشور، ديگر در گرو شرايط مناسب اقتصاد كلان نيست ، بلكه شرايطي كه بر اقتصاد خرد آن كشور حاكم است ، نقشي همان قدر مهم دارد وهم بخش خصوصي و هم دولت بايد اهميت اين نقش را درك كرده و آن را كانون توجه خود قرار دهند. بر اساس انبوه داده هايي كه در گزارش سال 1998 رقابت پذيري جهاني "2"آمده است ، اكنون ، براي نخستين بار مي توان رقابت پذيري يك اقتصاد را در سطح خردسنجيد و كشورها را بر آن اساس رتبه بندي كرد."
امروزه اهميت شالوده هاي سياسي و نقش مهم بنيانهاي اقتصاد كلان در رقابت پذيري و توسعه اقتصادي ، بر همگان روشن شده است . ثبات فضاي سياسي و نهادهاي بي نقص سياسي و حقوقي ، شرايط اوليه مهمي را براي رقابت پذيري فراهم مي آورند. در اقتصادكلان ، سياستي كه در بردارنده دورانديشي لازم براي مديريت مالي دولت ، تنظيم بدهيها،متعادل كردن مخارج دستگاه حكومت ، محدود كردن نقش دولت در اقتصاد و باز بودن دربرابر بازارهاي بين المللي باشد، باعث رشد و شكوفايي ملي خواهد شد. افزون بر آن ،نظريه رشد بر اهميت حجم بالاي سرمايه گذاري ملي در زمينه سرمايه هاي انساني وفيزيكي تاكيد دارد.
بسياري از جوامع ، فرايند تثبيت و آزادسازي را در اقتصاد كلان طي كرده اند. اما،وجود سياستهاي معقول و محكم در اقتصاد كلان و بستر سياسي باثبات ، از جمله شرايطي است كه براي تضمين شكوفايي اقتصادي لازم است ، ولي كافي نيست .همان قدر مهم ـ و چه بسا از آن مهمتر ـ شالوده هاي توسعه اي اقتصاد خرد است كه درروشهاي عملياتي و استراتژي هاي بنگاه و نيز در نهاده هاي كسب و كار و زيرساخت ،نهادها و سياستهايي ريشه دارد كه شكل دهنده محيطي است كه بنگاههاي كشور در آن رقابت مي ورزند. تا وقتي كه در سطح اقتصاد خرد، وضع به شيوه اي مناسب بهبود نيابد،اصلاح سياسي و يا اصلاحات اقتصادي در سطح كلان به بار نخواهد نشست .
برخي اقتصاددانان بر اين تصورند كه اگر بتوان شرايطي مساعد در زمينه اقتصاد كلان فراهم آورد، بقيه مسائل به خودي خود حل خواهد شد. اما، بايد توجه داشت كه ميان سياستهاي اقتصادي در سطح كلان و رقابت پذيري بنگاه ، شكافي عميق وجود دارد. درسطح اقتصاد خرد، شمار زيادي عوامل مداخله گر وجود دارد كه اگر قرار باشد شكوفايي در جامعه اي تحقق يابد، بايد هم توسط بخش خصوصي و هم در سياستهاي دولت ، موردتوجه قرار گيرند.
مقاله حاضر، پاره اي از مهمترين شالوده هاي رقابت پذيري اقتصاد خرد و توسعه اقتصادي را توصيف مي كند و در اين كار از چارچوبي نظري بهره مي گيرد كه نخستين باردر كتاب مزيت رقابتي ملل "3" "پورتر،1990" انتشار يافت . بهبود رقابت پذيري يك كشوربه تحولاتي بستگي دارد كه به طور موازي و در پيوند با يكديگر، هم در شيوه هاي اجرايي و رويه هاي بنگاه ، و هم در فضاي ملي كسب و كار در سطح اقتصاد خرد، پديد آيد.طرحي كلي از اين تحولات ارائه مي شود تا نشان دهيم چگونه تنگناها و محدوديتها وچالشهاي توسعه ، با حركت كشور از سطح پايين درآمد به سطح متوسط آن ، و سرانجام به سطح اقتصاد پيشرفته ، جابجا مي شوند.
براي نخستين بار، داده هاي گزارش 1998 رقابت پذيري جهاني ، كه نتايج نظرخواهي است كه از مديران اجرايي به عمل آمده ، آزموني آماري از مباني اقتصاد خرد توسعه اقتصادي ارائه مي دهد. يافته ها تكان دهنده است . شرايط و اوضاع اقتصاد خرد، بخش مهمي از تفاوتهاي كلي بهره وري ملي را تبيين مي كند، كه كم و بيش با توليد ناخالص داخلي "GDP" سرانه يك كشور محاسبه مي شود. كنترل سطح خرد، در كشورهاي داراي سطح درآمد پايين و متوسط و بالا فرق مي كند. همچنين شرايط اقتصاد خرد، اثر مهمي درتبيين تفاوتهاي رشد GDP سرانه دارد و به نظر مي رسد اين اثر اگر بيشتر نباشد، حداقل برابر است با اثر شاخصهاي سياست اقتصاد كلان كه از نظريه رشد به دست مي آيد. چنين برمي آيد كه سياستهاي اقتصاد كلان و شرايط اقتصاد خرد رابطه اي مكمل داشته باشند.
براي ترسيم تصويري از رقابت پذيري نسبي كشوري در سطح خرد، كه در بر دارنده مجموعه اي كامل از متغيرهاي اقتصاد خرد باشد، از روش معمول تحليل عوامل استفاده شده تا شاخص رقابت پذيري اقتصاد خرد به دست آيد "جدول 1". اين شاخص ، بيش از82 درصد از تفاوتهاي GDP سرانه را در نمونه موردنظر از كشورها، و نيز همراه بامتغيرهاي اقتصاد كلان ، بخش مهمي از تفاوتهاي رشد GDP سرانه را تبيين مي كند.شاخص اقتصاد خرد و شاخص كلي تر رقابت پذيري ، اختلاف ميان رتبه كشورها را به طرزي بارز روشن مي سازد.
جدول -1 رتبه كشورها در رقابت پذيري ، سال 1998
رتبه شاخص MICI سال 1998
رتبه سال 1997
رتبه سال 1998
نام كشور
10
12
1
5
6
20
3
9
14
موجود نيست
13
18
17
15
2
8
27
23
28
16
37
11
7
4
22
33
19
42
21
24
51
39
45
32
30
34
47
40
43
29
26
25
31
38
50
35
49
36
41
44
48
46
52
1
2
3
7
4
8
12
6
10
11
16
14
5
17
19
20
9
13
21
27
18
23
22
25
26
30
31
29
24
38
15
33
34
43
32
37
40
28
49
36
39
44
46
48
47
42
41
35
50
45
51
53
52
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
سنگاپور
هنگ هنگ SAR
ايالات متحد أمريكا
انگلستان
كانادا
تايوان
هلند
سويس
نروژ
لوكزامبوك
ايرلند
ژاپن
زلاندنو
استراليا
فنلاند
دانمارك
مالزي
شيلي
كره
اتريش
تايلند
فرانسه
سويد
آلمان
اسپانيا
پرتقال
بلژيك
چين
اسراييل
ايسلند
اندونزي
مكزيك
فيليپين
اردن
جمهوري چك
آرژانتين
پرو
مصر
ويتنام
تركيه
ايتاليا
آفريقاي جنوبي
مجارستان
يونان
ونزوئلا
برزيل
كلمبيا
اسلواكي
لهستان
هندوستان
زيمباوه
روسيه
اكراين
تحليل آماري در اينجا نقشي مقدماتي دارد و مي توان از آن فراتر رفت . فرصت كوتاهي كه ميان دسترسي به داده هاي اين بررسي و انتشار گزارش 1998 رقابت پذيري جهاني پديد آمد، همراه با دسترسي محدود به آخرين آمار متغيرهاي اقتصاد كلان كشورها، فرصت نداد تا تحليلهاي آماري ديگري انجام شود. تحليل ملي عملي نيست .زيرا، داده هاي اقتصاد خرد فقط براي يك سال موجود بوده است . با اين همه ، براي تاييدنقش مهم شرايط اقتصاد خرد در توسعه اقتصادي و تاكيد بر ضرورت تلفيق بهتر دو سطح خرد و كلان در تفكر رقابت پذيري و فرايند اصلاح ، پشتوانه قوي وجود دارد.
شكوفايي و بهره وري
استاندارد زندگي را بهره وري اقتصاد يك كشور تعيين مي كند و بهره وري خود باارزش كالاها و خدماتي سنجيده مي شود كه توسط هر واحد از منابع انساني ، سرمايه اي وفيزيكي كشور توليد مي شود. بدين ترتيب ، بهره وري رقابت پذيري را تعريف مي كند.مفهوم بهره وري ، بايد هم ارزش "قيمت " محصولات يك كشور را در بازار در بر گيرد و هم كارايي هر واحد استانداردي كه توليد مي شود. بهره وري ارزش ـ كه من آن را چنين مي نامم ـ يا درآمدي كه هر واحد نيروي كار يا سرمايه توليد مي كند، تعيين كننده اين چيزهااست : دستمزدهايي كه مي توان حفظ كرد، بازگشت سرمايه هاي سرمايه گذاري شده ومازادي "پس از كسر هزينه " كه توسط منابع فيزيكي يك كشور توليد مي شود.
پس ، موضوع محوري در توسعه اقتصادي اين خواهد بود كه چگونه مي توان دراقتصاد كشور، شرايط لازم را براي رشد سريع و پايدار بهره وري فراهم آورد. اين فرايندحركت به سوي شيوه هاي متعالي تر رقابت را مي توان ارتقا ناميد. مالكيت يا انباشت منابع به تنهايي كافي نيست . تا زماني كه اين منابع با بهره وري فزاينده اي به كار گمارده نشوند،استاندارد زندگي در كشور همچنان رو به تحليل خواهد رفت .
الزام بهره وري به اين معناست كه ثروتمند شدن يك كشور در اصل در گرو انتخاب جمعي است كه خود آن كشور بدان دست مي يازد. مكان ، منابع طبيعي و حتي قدرت نظامي ديگر تعيين كننده نيستند. بلكه اين امر كه كشور و شهروندانش براي سازماندهي ومديريت اقتصاد خود چه شيوه اي را برمي گزينند، و چه نهادهايي را بر پا مي دارند و براي سرمايه گذاري فردي و جمعي چه راهي را در پيش مي گيرند، شكوفايي ملي را رقم مي زند.
هرچند ساختارهاي بي نقص و معقول سياسي /حقوقي و سياستهاي اقتصاد كلان زمينه را براي بهره وري بالقوه ايجاد مي كند، ولي بهره وري واقعي تنها در شرايطي بالامي رود كه كشور ظرفيتهاي خود را در سطح اقتصاد خرد بهبود بخشد. شالوده هاي اقتصادخرد بهره وري ، بر دو حوزه به هم پيوسته استوار است : پيچيدگي و پيشرفتگي عمليات واستراتژي بنگاه و كيفيت محيط اقتصاد خرد كسب و كار: براي مثال ، سطح پيشرفتگي تكنولوژي يا مهارتي كه شركتها در رقابت به كار مي گيرند، بهره وري ملي را در نهايت تعيين مي كند. پيچيدگي و درجه پيشرفتگي رهيافت شركتها به رقابت است كه قيمت كالاها و خدمات آنان و كارايي توليد اين كالاها و خدمات را رقم مي زند.
با اين همه ، درجه پيشرفته بودن شركتها در رقابت ، به شدت تحت تاثير كيفيت محيطملي كسب وكاري است كه در آن فعاليت مي كنند. و اين محيط بيش از هر چيز متاثر است از انواع استراتژي هايي كه تحقق آن امكان پذير است و نيز ميزان كارايي كه بنگاههامي توانند داشته باشند. براي مثال ، كارايي عملياتي به دست نمي آيد اگر بنگاهها نتوانند به موقع قطعات لازم يا خدمات سطح بالايي را براي ماشين آلات توليد خود دريافت كنند. ونيز بدون داشتن كاركناني تعليم ديده و يا با وجود مجاري بازاريابي عقب مانده و يا فروش محصول به مشتريان ساده و توسعه نيافته محلي ، بنگاهها قادر نخواهند بود در زمينه تنوع سازي "DIFFERENTIATION" و خدمات رقابت كنند.
بهبود محيط ملي كسب و كار با ارتقاي وضع شركت ، پيوندهايي گسستني دارد.محيط كسب و كاري كه در آن زيرساختها رو به بهبود باشند و نهادهاي پيشرفته تري وجودداشته باشد، از بنگاهها استراتژي هاي پيچيده تري را طلب مي كند. اما در حين حال ارتقاي وضع شركت نيز مي تواند تاثيري مستقيم بر بهبود محيط كسب و كار داشته باشد. زيرا،براي مثال ، يك بنگاه پيشرفته نيازمند فروشندگان و خريداران متعالي تري است و بردستگاه حكومت و ساير نهادها فشار و تقاضاي زيادي را براي بهبود اثربخشي فعاليتهاوارد مي آورد.
پس ، در مجموع ، بهبود بهره وري و شكوفايي ملي تابعي است از سه عامل موثر و به هم پيوسته : بستر اقتصاد كلان ، محيط اقتصاد خرد كسب و كار و عمليات و استراتژي بنگاه .
نهادهاي سياسي و حقوقي كه با سياستهاي اقتصاد كلان جفت و جور شده باشند،بستر را ايجاد مي كند. اينها مي توانند هم زمينه بالقوه اي براي ارتقاي سطح اقتصاد خردفراهم آورند و هم بر عليه آن عمل كنند. محيط اقتصاد خرد كسب و كار، به عنوان عامل بيروني بر بهره وري شركت اثر مي گذارد و به نوبه خود و همراه با رفتارها و اعمال وانتخابهاي خود بنگاه ، پيچيدگي و پيشرفتگي رفتار رقابتي بنگاه را شكل مي دهد.
روابط اقتضايي "CONTINGENT"، نه تنها از سطح كلان به خرد بلكه در جهت عكس آن نيز جريان مي يابد. براي مثال ، اگر بهره وري به سرعت رشد يابد و شركتهاي رقابت جوتري وجود داشته باشند، رشد بدون تورم تحقق خواهد يافت و باعث افزايش درآمدها و در نتيجه مالياتهايي خواهد شد كه به وضع مالي دولت سامان مي دهد. بهبوداوضاع زيربناهاي اقتصاد خرد، مانند رقابت بازتر و دسترسي بيشتر به اطلاعات ، نيزمي تواند به بهبود وضع نهادهاي سياسي و حقوقي و محدود كردن فساد كمك كنند.
تحولات ضروري بنگاه در فرايند توسعه اقتصادي
شمار راههاي تعالي عمليات و استراتژي بنگاه براي حمايت از شكوفايي در حال پيدايش ، بسيار زياد است و قابل تعميم نيست . توسعه اقتصادي ، مستلزم تغيير شكل انواع مزيتهاي رقابتي است كه شركتهاي يك كشور در بازارهاي بين المللي از آن سود مي برند.مزيت ، بايد از مزيتهاي نسبي چون نيروي كار ارزان يا منابع طبيعي ، به مزيتهاي رقابتي حاصله از توليد محصولات و فرايندهاي منحصر به فرد تغيير شكل دهد. تحولاتي را كه براي دستيابي به توسعه موفق ، بايد در استراتژي بنگاه رخ دهد، مي توان پيرامون مجموعه اي از چند دگرگوني يا گذر بيان داشت . هر يك از اين گذرها شامل پيوستاري است كه حركت روي آن ، بهره وري و رقابت پذيري را بهبود مي بخشد.
تغيير هدفها و قالبهاي ذهني : در اقتصادهاي در حال توسعه ، بنگاهها اغلب به خاطربي ثباتي و هزينه بالاي سرمايه ، افق زماني كوتاهي دارند. اساسي ترين تحولي كه در تفكراستراتژيك اين بنگاهها بايد رخ دهد، پذيرش اجتناب ناپذير بودن رقابت و پي بردن به ارزش آن در ترغيب بهبود وضع موجود و گسترش بازار است . در اقتصادهاي پيشرفته ،چالش اصلي اين است كه شركتها به گونه اي اداره شوند كه بهره وري لازم به دست آيد. درنتيجه سودآوري اهميت مي يابد نه اعتبار، اندازه يا سهم بازار. براي مثال ، در اروپاي غربي ، ناتواني در تلقي سودآوري به عنوان هدف اصلي ، از بسياري جهات مهمترين مانع توسعه اقتصادي به شمار مي آيد.
تعيين استراتژي بر اساس تعهدات به صنعت : در كشورهاي در حال توسعه ، ساختارصنعت ، در بسياري از تصميم گيريهاي سرمايه گذاري نقش چنداني ندارد. علت آن ، كمبودمحصولات با كيفيت ، انحصارهاي ريشه دار يا مداخله دستگاه حكومت است كه نيروهاي بازار را ناديده مي گيرد. به هر حال ، با توسعه اقتصادها و تشديد رقابت ، ساختار صنعت به عاملي بيش از پيش مهم در سودآوري تبديل مي شود. شركتها بايد تصميم بگيرند كجارقابت كنند و در صنايعي كه خود برگزيده اند، متعهد شوند كه در رقابت استاد فن گردند.در اقتصادهاي پيشرفته ، بنگاهها بايد توجه روزافزون خود را به اين امر معطوف دارند كه از طريق اتخاذ استراتژي هاي مبتني بر تنوع سازي پيشرفته ، بخش بخش كردن بيشتر بازارو كنترل بيشتر مجاري توزيع به گونه اي رقابت ورزند كه ساختار صنعت را جذاب ترسازند.
رساندن اثربخشي عمليات به سطح استاندارد جهاني : در كشورهاي در حال توسعه ،اغلب شركتها از سطح بهترين فاصله بسيار دارند. بيشتر شركتها به دليل رقابت محدود واتكا بر نهاده هاي ارزان ، با دغدغه مشغولي اندكي براي بهبود مستمر، امور خود رامي گذرانند. براي حمايت از بالا رفتن دستمزدها و سود، اثربخشي عمليات بايد بهبوديابد. در اقتصادهاي پيشرفته ، فرايند بهبود اثربخشي عمليات هرگز متوقف نمي شود.حتي به عكس ، براي حمايت از دستمزدهاي بالا، اهميت بيشتري نيز مي يابد. اما، درژاپن ، براي مثال ، بنگاهها در استفاده از تكنولوژي اطلاعات در نظام اداري و بازاريابي بسيار عقب مانده اند.
بسط ظرفيتها در زنجيره ارزش : در اقتصادهاي در حال توسعه ، براي مشاركت در زنجيره ارزش ، گرايش به سمت تمركز در توليد و توزيع محلي است . شركتها براي رقابت جوترشدن ، بايد دامنه ظرفيتهاي خود را به فعاليتهاي ديگري چون بازاريابي و تداركات وخدمات بسط دهند. در اقتصادهاي پيشرفته ، توسعه محصول ، تحويل خدمات و مديريت اطلاعات ، از عناصر كنترل كننده به شمار مي آيند.
حركت از فرصت طلبي به نگاه استراتژيك : در اقتصادهاي در حال توسعه ، با مفهوم استراتژي استوار و پابرجا"4" به خاطر وجود بي ثباتي و نفوذ سنگين دستگاه حكومت ، باناباوري و ترديد برخورد مي شود. اغلب بنگاهها به شدت فرصت طلبند. دستيابي به سطحي پيشرفته از توسعه در گرو آن است كه بنگاهها استراتژيك تر شوند. اگر قرار است كه بنگاهها به مزيت رقابتي واقعي دست يابند، به توجه متمركز، استمرار و انضباط بيشترنياز دارند. در اقتصادهاي پيشرفته ، نياز به استراتژي هاي روشن و درازمدت حتي بيشتراحساس مي شود. شركتها تنها از طريق اتخاذ استراتژي هاي پايدار است كه مي توانندمهارتهاي واقع منحصر به فرد را كسب كنند و امتيازهائي ويژه براي مشتري "5" فراهم آورند و در سطحي از بهره وري و نوآوري عمل كنند كه براي حمايت از دستمزدها وسودهاي بالا ضروري است .
كسب مقام رقابتي ممتاز و درازمدت : در اقتصادهاي در حال توسعه ، بنگاهها از طريق استراتژي هاي "من هم هستم " "me-too" در زمينه قيمت رقابت مي كنند. در حالي كه بهبود اثربخشي عمليات ، نخستين گام براي حركت فراسوي اين شيوه رقابت است ،هرچند كافي نيست . جوهر كسب موقعيت استراتژيك در آن است كه شركت براي ارائه ارزش به مشتريان ، در مقايسه با رقبا روشي متمايز و منحصر به فرد در پيش گيرد و بر سرآن بماند. بنگاهها با كسب شهرتي ممتاز در زمينه مارك و علامت تجاري خود، بايد مقام رقابتي روشني براي خود كسب كنند. فعاليتهاي زنجيره ارزش بايد بيش از پيش بااستراتژي منحصر به فرد بنگاه تناسب يابد. رقابت بر سر مقام ، شكلي است از رقابت كه به نفع همه طرفين است "6" و باعث مي شود مزيتهاي رقابتي پايدارتر شده و مشتريان از حق انتخاب واقعي بيشتري برخوردار شوند و بازار توسعه يابد. در اقتصادهاي پيشرفته ، به استراتژي هاي متمايز بيشتر نياز است . زيرا، استراتژي هاي "من هم هستم " در برابر مقلدان كشورهايي كه در آنها دستمزدها پايين تر است ، شكست خواهد خورد.
تقويت بعد سرمايه گذاري رقابت : راه و رسمهاي عملياتي بهره ورتر و استراتژي هاي متمايزتر، مستلزم سرمايه گذاري پايدار و قابل اتكاء نه تنها در تجهيزات بلكه در دارائيهاي "نرمي " چون سرمايه انساني ، پژوهش و توسعه و گسترش بازار است . با اين همه ، شركتهادر كشورهاي در حال توسعه ، عادت كرده اند به افقهاي كوتاه مدت و سرمايه گذاريها كه به مقدار زياد به سوي ارتقاي ظرفيت توليد و سرمايه در گردش جريان مي يابد. در اصل ،افزايش سرمايه گذاريها به طور طبيعي بايد روي آموزش پايه براي كاركنان ، تجهيزات مدرن و نظامهاي اطلاعاتي و ايجاد ظرفيت براي جذب تكنولوژي جديد، متمركز شود. باگذشت زمان ، سرمايه گذاريهاي ديگري لازم مي آيد تا مجاري بازاريابي را باز كند وعلامت تجاري و مارك ايجاد كند و محصولات و فرايندها را بهبود بخشد. در اقتصادهاي پيشرفته ، سرمايه گذاريهايي كه هدفش ايجاد ظرفيت واقعي براي نوآوري و ارتقاي سطح مهارت كاركنان است ، بايد تقويت شود تا براي دستمزدهاي بالا پشتوانه لازم به وجودآيد.
خلق علامت تجاري و كاهش وابستگي به ائتلافها: در كشورهاي در حال توسعه ،استراتژي هاي بين المللي اغلب كشورها يا شامل موافقت نامه هاي كالايي است ياموافقت نامه هاي 7"OEM" كه با سازنده اصلي تجهيزات امضا مي شود. شركتها يا اصلاعلامتي تجاري كه معرف هويت بين المللي آنها باشد ندارند و يا چيزي كمرنگ دارند.
اين شركتها اغلب مجبورند براي تامين نهاده ها، طرحها، تكنولوژي فرايند و مجاري بازاريابي ، به شركاي خود "از جمله مشتريان OEM و دارندگان حق امتياز" به شدت متكي بمانند. چالش اصلي ، حركت به سوي شيوه هاي جديد بين المللي شدن است كه شامل بسط ظرفيتها در زنجيره ارزش است ، كه قبلا به آن پرداختيم . شركتها بايد به جاي اتكا به علائم تجاري شركاي خود، شروع كنند به ايجاد هويتي مستقل و خلق علامت تجاري خاص خود. ساختار توافق نامه هاي ائتلافي نيز بايد به گونه اي تدوين يابد كه ظرفيت ايجاد كند.
برقراري تماس مستقيم با مشتريان خارجي و كنترل مجاري بين المللي توزيع : با گذشت زمان ، بنگاههائي كه در كشورهاي در حال توسعه مستقر هستند، ديگر نخواهند توانست محصولات خود را بهبود بخشند و سود قابل قبولي به چنگ آورند و در سطح بين المللي رقابت كنند، مگر آنكه بتوانند كنترل توزيع خارجي را به دست گرفته و به مشتريان خارجي به طور مستقيم دسترسي بيابند.
گسترش تجارت با كشورهاي همسايه : مقصد اغلب صادرات كشورهاي در حال توسعه به طور طبيعي ، اقتصادهاي پيشرفته است . در حالي كه ، گسترش روابط تجاري با همسايگان و در داخل منطقه شيوه مهمي است در جهت ظرفيت سازي و آماده شدن براي رقابت بين المللي . هر گونه كوششي در راه داد و ستد منطقه اي ، بايد از خطوط توليدي آغاز شودكه در آن بنگاه بتواند محصول يا ساختار هزينه اي ارائه دهد كه منحصر به فرد باشد. براي مثال ، سوپرماركتهاي شيلي ، در آمريكاي لاتين از بالاترين ميزان نفوذ در منطقه برخوردارند. و اين صنعت بسيار پيشرفته بوده و شركتهايي كه در زمينه سوپرماركت فعاليت دارند، مانند سانتا ايزابل به سرعت در كشورهاي ديگر امريكاي لاتين براي خودموقعيت و جايگاهي كسب كرده اند.
ارتقاي محيط ملي كسب و كار
همه اين تحولات بنگاه بستگي به آن دارد كه به موازات آن ، تحولاتي در محيطاقتصاد خرد كسب و كار رخ دهد. با توجه به تاثير هزاران عامل محلي بر بهره وري ، تغييرطبيعت محيط كسب و كار در سطح اقتصاد خرد، كاري است بسيار پر چالش . در كتاب مزيت رقابت ملل ، با كمك چهار عامل به هم مرتبط، در مدلي به شكل الماس ، تاثيرمحيط بر رقابت ترسيم شد. توسعه اقتصادي ، فرايند درازمدت ايجاد چنين مجموعه اي ازظرفيتها و محركه هاي مربوط به بنگاه است . به خاطر حمايت و تقويت شكلهاي پيشرفته رقابت ، حتي در اقتصادهاي پيشرفته نيز چنين فرايندي بايد تداوم يابد، وگرنه درآمدهاي اين كشورها دچار ركود خواهد شد.
شرايط تعيين كننده : منظور از شرايط تعيين كننده ، نهاده هاي اساسي است كه رقابت راميسر مي سازد. براي افزايش بهره وري ، بايد كارايي و كيفيت اين نهاده ها ارتقاء يابد وسرانجام در حوزه هاي به هم مرتبط خاصي ، در جهت تخصصي شدن گامهايي برداشته شود. در آغاز، براي خروج از وابستگي به منابع طبيعي و نيروي كار ارزان و حركت حول محور ايجاد زيرساخت اساسي اداري و فيزيكي ، بايد اقداماتي صورت گيرد. با حركت توسعه اقتصادي به سمت سطوح عالي تر، ارتقاي كيفيت اين شرايط و عوامل بيش ازپيش اهميت مي يابد. براي حمايت از استراتژي هاي متعالي تر شركت و توسعه صنايع داراي توان بالقوه صادرات ، به عوامل و شرايط عالي تري نياز است . با گذشت زمان ، اگربنابر آن باشد كه بهره وري بالا رود، مهارتهاي شهروندان ، استانداردهاي تكنولوژيكي ،زيرساخت فيزيكي ، كيفيت زيرساخت اداري و ساير حوزه ها بايد بهبود يابد.
دستيابي به سطح درآمد متوسط و بالاتر مستلزم آن است كه وضع زيرساخت اطلاعات مربوط به بازار، از جمله اطلاعات مربوط به سياستهاي دولت و رويه هايي كه بركسب و كار اثر مي گذارد، مدام بهبود پيدا كند. همچنين بايد امكان دسترسي به عوامل وشرايط محلي گسترش يابد. براي انواع عوامل فيزيكي ، دانائي ، انساني و اداري بايدظرفيت محلي ايجاد شود.
هرچند منابع سرمايه خارجي ، به سوي كشوري جريان مي يابد كه نشان دهد وضع بنيادهاي اقتصاد خردش در حال پيشرفت است ، ولي جريان سرمايه خارجي را مي توان از طريق نظام بانكداري محلي و بازارهاي سرمايه باز و كارآمدي كه خوب اداره مي شوند،به مقدار زياد تقويت كرد. چنين امكاناتي ، پراكندگي هزينه وجوهات و هزينه سرمايه رابراي كسب و كارها پايين مي آورد و اطمينان مي دهد كه سرمايه ها در زمينه هايي به كارافتد كه بالاترين بهره وري را به بار مي آورد. حجم فراوان پس اندازهاي محلي براي كاهش هزينه هاي پول و تضمين بازگشت سرمايه به درون اقتصاد مفيد بوده و فراريتي "VOLATILITY" را كه اغلب با جريان وجوهات بين المللي همراه است ، كاهش مي دهد.در ميان ساير سياستها، اصلاح حقوق بازنشستگي نيز مي تواند در افزايش ميزان پس اندازهاي ملي نقشي مهم داشته باشد.
براي دستيابي به سطحي پيشرفته از توسعه ، آخرين گامي كه در جهت بهبود وضعيت بايد برداشت ، بالا بردن سطح تخصصي عوامل و شرايط حول محور گروهي از صنايع است . رسيدن به سطوح بسيار عالي بهره وري ، به وجود ذخيره اي بسيار تخصصي ازمهارتها، تكنولوژي كاربردي ، زيرساخت و منابع سرمايه اي بستگي دارد كه متناسب بانيازهاي صنايع خاص شكل گرفته باشند.
بستر مناسب براي استراتژي و رقابت : منظور از اين بستر، وجود مقررات ، محركه ها وهنجارهايي است كه بر نوع و شدت رقابت محلي حاكم است . در اقتصادهاي كم توسعه يافته ، رقابت محلي چنداني وجود ندارد. حركت به سمت اقتصاد پيشرفته مستلزم آن است كه در سطح محلي رقابت پرشور و پرتواني به راه افتد و كانون توجه از تمركز برهزينه هاي نهاده و تقليد، به كارايي فرايند و سرانجام به نوآوري و تنوع سازي تغيير يابد.رقابت شديد محلي ، تنها شرط دستيابي به سطحي متوسط و پيشرفته از توسعه است .بستر مناسب براي استراتژي و رقابت را مي توان به دو بعد اساسي تقسيم كرد: اول ،فضاي سرمايه گذاري مركب از شكلهاي گوناگون سرمايه گذاري كه براي پشتيباني ازابزارهاي پيشرفته تر رقابت و سطوح عالي تر بهره وري لازم است و شامل ساختار نظام مالياتي ، نظام حاكم بر اداره امور بنگاهها و آن دسته از سياستهاي بازار كار كه برمحركه هاي لازم براي توسعه نيروي كار تاثير مي گذارد و مقررات مالكيت معنوي و نحوه اجراي آنها مي شود.
بعد مهم ديگر اين بستر، سياستهاي محلي است كه خود رقابت را تحت تاثير قرارمي دهد. حوزه هايي چون بازرگاني و سياست سرمايه گذاري خارجي ، مالكيت دولتي ومقررات اعطاي حق امتياز و سياست ضدانحصار، نقشي مهم در تشويق رقابت محلي دارند. پيشرفت اوليه در اين زمينه ها، به سطحي از ثبات سياسي و ثبات اقتصاد كلان نيازدارد كه اجازه دهد سرمايه گذاري درازمدت به هر شكلي صورت گيرد. در سطح خرد،شرط لازم براي توسعه ، شروع فرايند برگشت ناپذير باز كردن درهاي اقتصاد به روي واردات و سرمايه گذاري خارجي است .
در همان حال ، يا حتي قبل از آنكه اقتصاد كاملا درهاي خود را به روي عوامل بيروني باز كند، كشورها بايد در جهت حذف محدوديتهاي دولتي يا ساير موانع رقابت داخلي درسرتاسر اقتصاد گام بردارند. براي آماده سازي بستر براي رقابت خارجي بايد به بنگاههافرصت براي رقابت در داخل داده شود و شرايطي فراهم گردد كه ضرورت رقابت رااحساس كنند. توسعه اقتصادي پايدار مستلزم كاهش موانع سرمايه گذاري ، بسط افق زماني و ايجاد نظامي است كارساز براي اداره امور بنگاهها. براي مثال ، بايد بازارهاي كاربه گونه اي سازمان يابند كه مشاغل و پرداختها را به شايستگي و استعداد پيوند دهد وبراي آموزش كاركنان و حفظ انعطاف پذيري ، دليل منطقي و اصولي در اختيار كارفرمايان قرار دهد. حتي در اقتصادهاي ثروتمندي چون اروپاي غربي ، نبود چنين شرايطي در بازاركار مي تواند مانع پيشرفت شود.
براي ايجاد پاسخگويي و تضمين جريان سرمايه به سمت كاربردهاي مولد و بهره ور،به نظام كارآمدي نياز است كه ناظر بر امور بنگاهها باشد. فقدان چنين نظامي ، دراقتصادهاي آسيايي چون كره و تايلند معضل مهمي به شمار مي آيد.
سرمايه گذاري پايدار و ارتقاي محيط ملي ، مستلزم حفظ مالكيت معنوي نيز هست .براي جذب واردات تكنولوژي پيشرفته خارجي و جلب سرمايه گذاريهاي خارجي درحوزه هاي پيچيده تر و متعالي تر، حتي در مراحل ابتدائي تر توسعه نيز حفظ مالكيت معنوي ضروري است . در مراحل بعدي ، براي هدايت شركتها به سوي شكلهاي نوجوتر وابتكارآميزتر رقابت نيز، حفظ مالكيت معنوي اهميت مي يابد. سرانجام ، در داخل نيز بايدهم چشمي و رقابت شديدي به راه افتد. گشودن بازارها به روي واردات به تنهايي براي دستيابي به توسعه اقتصادي پايدار كافي نيست .
وضعيت تقاضا: فرايند بهبود و ارتقاي وضعيت اقتصادي مستلزم آن است كه بنگاهها برتوانايي بهبود كيفيت محصول دست يابند و طرحها و جلوه هاي نوين روزآمدي ارائه دهند و در نهايت محصولات و خدماتي منحصر به فرد توليد كنند. در اقتصادهاي پيشرفته ، بنگاهها نه تنها پاسخگوي بازارهاي بين المللي اند، بلكه رهبري اين بازارها را نيزدر دست دارند. شرايطي كه تقاضا در داخل كشور، بر بنگاه تحميل مي كند، تاثيري عميق بر اين فرايند خواهد داشت . مشتريان پرتوقع و پيشرفته در داخل كشور، بر بنگاهها فشارمي آورند تا مدام وضع خود را بهبود بخشند و در ارتباط با نيازهاي موجود و آتي مشتريان ، ايده ها و بصيرتهايي ارائه دهند كه در بازارهاي خارجي سخت به دست مي آيد.اولويتهاي مراحل اوليه توسعه از جنبه تقاضا، بيشتر در ارتباط با كاهش موانع و رفع نقصهاي مربوط به تقاضا تعيين مي شوند. گشودن بازارها به روي محصولات خارجي "هم وارداتي و هم محصولاتي كه در داخل توسط خارجيان توليد مي شود"، گام مهمي است در راه تشويق خريدار محلي به يادگيري و انتخاب . ورود شركتهاي چند مليتي باعث بهبود وضعيت تقاضاي داخلي در زمينه صنعت مي شود. زيرا، آنان مشتريان پيشرفته اي براي كالاها و خدمات شركتهاي محلي خواهند بود.
وضعيت تقاضاي محلي نيز بايد به تدريج بهبود يابد. اتخاذ سياستهايي در جهت گسترش اطلاعات خريدار و حمايت از مشتري در برابر توليدكنندگان محصولات بنجل ويا محصولاتي كه خلاف واقع معرفي مي شوند، به بهبود وضع ارزش كالا و خدمات كمك خواهد كرد. توسعه اقتصادي پايدار همچنين از راه برقراري رابطه تجاري باكشورهاي همسايه تحقق مي يابد، كه خود گامي است استوار و مهم در راه بين المللي شدن و يادگيري سازماني . بنگاهها در سطح وسيعي از صنايع ، تماس مستقيم خود را بامشتري بسط خواهند داد و براي كمك به بهبود باز هم بيشتر اوضاع ، بايد به طور مستمراستانداردهاي محصول ، ايمني ، بهداشت و محيط زيست ارتقا يابد تا به سطح استانداردهاي جهاني برسد. در حالي كه اغلب ضعف استانداردهاي قانوني و نظارتي "REGULATORY STANDARDS " براي كشورهاي فقير مزيت محسوب مي شود،ولي در درازمدت ، اين ضعف با كند كردن فرايند ورود تكنولوژي هاي پيشرفته تر و انتقال به انواع پيشرفته تر محصولات مهم ، بر ضد توسعه اقتصادي عمل خواهد كرد.
سرانجام ، توسعه متعالي را سياستهايي به بار مي آورد كه تقاضايي اوليه براي محصولات و خدمات جديد و نيز محصولات با عالي ترين كيفيت به وجود آورد و آن راتشويق كند. اين امر مستلزم ايجاد فضاي قانوني و نظارتي است كه در برابر محصولات نوو تكنولوژي هاي جديد باز عمل كند و سد راه آنها نشود.
ايجاد خوشه ها و صنايع پشتيبان : براي دستيابي به سطوح عالي تر بهره وري واستراتژي هاي متعالي تر، بايد در داخل كشور، دسترسي به فروشندگان محلي مواد،قطعات ، ماشين آلات ، خدمات و اطلاعات ، بهبود يابد. در جريان توسعه اقتصادي ، رشد ونهادين شدن خوشه ها|"CLUSTERS"بيش از پيش اهميت مي يابد. خوشه ها عبارتند ازتمركز جغرافيايي شركتها، فروشندگان متخصص و تامين كنندگان خدمات كه به همه با هم پيوند دارند و نيز بنگاههاي صنعتي مربوط به آنها و نهادهاي وابسته "براي مثال ، دردانشگاهها و انجمنهاي صنفي " كه در حوزه هاي خاصي در درون كشورها يا حتي درايالتها و يا در شهرها پديد مي آيد.
در مراحل آغازين فرايند توسعه ، دولت بايد اندك اندك امكان دسترسي به فروشندگان خارجي قطعات و ماشين آلات و خدمات پيشرفته را فراهم آورد. با اين كارفرصتي براي يادگيري و بهبود بهره وري ايجاد مي شود و در عين حال تاثير منفي نبودفروشندگان محلي يا وجود فروشندگان غيررقابتي به تدريج خنثي مي شود. به هر حال ،براي حركت به سوي سطوح مياني درآمد، بايد پايگاهي محلي نخست براي تامين قطعات ، تجهيزات و خدمات اساسي تري كه صنايع محلي لازم دارند، و سپس براي زمينه هاي پيشرفته تر ايجاد شود. همان طور كه جريان توسعه پيش مي رود، كيفيت تامين كنندگان داخلي بيش از پيش اهميت مي يابد. براي دستيابي به سطوح بالاي درآمد،شكل گيري خوشه هاي وسيع و گسترده به طور روزافزوني ضرورت مي يابد كه نه تنهاتامين كنندگان ، بلكه صنايع مربوط به نهادهاي تخصصي را نيز در بر مي گيرد. تشكيل خوشه ها اغلب به شكل درون زا رخ مي دهد. ولي دولت و دستگاه حكومت ، نهادهاي محلي و ارگانهاي بخش خصوصي مانند انجمنهاي صنعتي و تجاري مي توانند در اين فرايند نقشي مهم ايفا كنند.
تمركز جغرافيايي و تجارت در درون كشورها و منطقه ها: هر چند به اهميت تجارت وسرمايه گذاري بين المللي در رشد بهره وري ملي بسياري پي برده اند، ولي نقش تجارت داخلي و تجارت با كشورهاي همجوار اغلب ناديده گرفته شده است . وجود سطح بالايي از تخصص خوشه اي و وجود رابطه تجاري گسترده ميان ايالتها و با كشورهاي همسايه ،ويژگي شگفت انگيز اغلب اقتصادهاي پيشرفته به شمار مي رود.
نقش دولت ، نهادها و بخش خصوصي : اكنون بايد روشن شده باشد كه دولت در توسعه اقتصادي نقشي مسلم دارد. براي مثال ، دستگاه حكومت از راه سياستهاي آموزشي وزيرساختي ، شرايط تعيين كننده را شكل مي دهد. ميزان پيشرفتگي تقاضاي داخلي زيرنفوذ استانداردها و فرايندهاي قانوني و نظارتي ، خريدهاي دولت و باز بودن دولت دربرابر واردات است . همچنين ، در سطوح ملي ، استاني و محلي دولت نقشهايي مشخص دارد. افزون بر دولت ، بسياري از نهادهاي ديگر نيز در توسعه اقتصادي نقش دارند.دانشگاهها، تامين كنندگان زيرساخت ، سازمانهايي كه استاندارد تعيين مي كنند و بسياري ديگر محيط كسب و كار را شكل مي دهند. چنين نهادهايي بايد شكوفا شوند و كيفيت شان بهبود يابد تا پشتيبان شيوه هاي بهره ورتر رقابت گردند. سرانجام ، خود بخش خصوصي ،در محيط كسب و كار فقط مصرف كننده نيست ، بلكه مي تواند و بايد در شكل دادن به آن نقشي ايفا كند. بنگاهها، تك به تك مي توانند گامهايي بردارند، از جمله مدرسه ايجادكنند، فروشندگان را به خود جذب كنند و يا استانداردهايي تعيين كنند كه نه تنها به نفع خودشان باشد بلكه كل محيط و فضا را براي رقابت آماده سازد و بهبود بخشد. تشكلهاي صنعتي ، مانند انجمنهاي صنفي و تجاري و اتاقهاي بازرگاني نيز در بهبود زيرساختها،ارتقاي سطح نهادهاي آموزش و امثال آن نقشي مهم دارند كه اغلب از آن غفلت مي شود.
فرايند توسعه
توسعه اقتصادي موفق ، فرايند بهبود مستمر و ارتقاي پي در پي است كه طي آن محيط كسب و كار كشور، براي حمايت روزافزون از شيوه هاي پيشرفته و مولد رقابت ،تكامل مي يابد. كشورهايي كه در سطوح مختلف توسعه قرار دارند، با چالشهاي متفاوتي مواجه اند.
در سطوح درآمدي پايين تر، شركتها در اصل به نيروي كار و منابع ارزان اتكا دارند. دراين جوامع ، در آغاز، بايد ثبات اقتصادي در سطح كلان بهبود يافته و در وضعيت عوامل بنياديني چون زيرساخت اداري و فيزيكي ، استاندارد ايمني محصول و ساير استانداردها،باز بودن در برابر تجارت و سرمايه گذاري خارجي و حذف موانع رقابت داخلي پيشرفتي حاصل آيد. براي حركت به سوي سطوح درآمد مياني ، بخشهاي ديگري اهميت مي يابند،از جمله ، فروشندگان ، زيرساخت اطلاعاتي ، تكنولوژيكي ، تعالي خريدار و رقابت واقعي در سطح محلي . براي دستيابي به سطوح بالاي درآمد، شكل گيري خوشه ها و تخصص گرائي جغرافيايي لازم است تا از رقابتي كه مدام سطح آن پيچيده مي شود و توام با رقابت محلي پرشور و پرتوان ، حمايت كند. بهبود وضع تامين عوامل تخصصي ، ظرفيت علمي ،سرمايه پرمخاطره و ساده شدن شرايط اداري و مقررات ، براي رسيدن به سطح بسياربالايي از بهره وري ، ضرورت دارد.
دولت بايد "به خاطر وجود فاصله زماني ميان برنامه ريزي و ساخت يك محصول "پيش از موعد مقرر، زيرساخت و نهادها و سياستهايي را كه براي دستيابي به سطح بعدي رقابت لازم است ، پيش بيني كرده و ايجاد نمايد. با اين همه ، خيلي جلوتر از استراتژي ها وقابليتهاي بنگاهها حركت كردن ، نه تنها بنگاهها را از انواع نهاده ها و شرايط حمايت كننده اي كه واقع به آن نياز دارند، محروم مي سازد، بلكه آنها را گيج و آشفته ساخته ونهادها و شهروندان كشور را دلسرد و نااميد مي سازد. براي مثال ، مهندسان تعليم ديده وداراي تحصيلات بسيار عالي بيكار خواهند ماند، مگر بنگاهها براي اتخاذ استراتژي هاي مهارت ـ پايه "8" آماده باشند. همچنين ، وقت نهادهاي پژوهشي به بطالت خواهد گذشت اگر بنگاهها براي حركت از تقليد به نوآوري آمادگي نداشته باشند.
سياست اقتصاد كلان تنها كافي نيست . براي مثال ، هر چند، سياستهاي كلاني كه نرخهاي بالاي سرمايه گذاري سرمايه اي را تشويق مي كند، مفيد خواهد بود، ولي به تنهايي باعث افزايش بهره وري نمي شود، مگر شكلهاي خاص سرمايه گذاري مناسب باشد; مهارتهاي لازم موجود باشد و صنايع پشتيباني ايجاد شده باشد كه سرمايه گذاريها راكارآمد سازد و فشارهاي رقابتي و فشارهايي كه بر شركتها وارد مي آيد آنقدر پرتوان باشدكه انضباط بازار را پديد آورد. نرخهاي بالاي سرمايه گذاري عمومي در آموزش مدرسه اي در نهايت مفيد نخواهد بود، مگر شرايط اقتصاد خرد در كشور، در شركتها براي مهارت تقاضايي به وجود آورده باشد و براي تبديل آموزش عمومي به دانايي تخصصي موردنيازكسب و كار، نهادها و شيوه هاي مناسبي وجود داشته باشد. حذف انحرافهاي موجود درقيمت ارز و ساير قيمتها، موانع بهره وري را از بين مي برد، ولي اگر قرار باشد بهره وري واقع بالا رود، بايد بنيانها و شالوده هاي اقتصاد خرد به وجود آيد. اتخاذ تدابير سنجيده وخردمندانه درباره بدهي خارجي ، به اين بستگي دارد كه اين اعتبارات در چه زمينه اي سرمايه گذاري شده و كدام اصول بنيادين اقتصاد خرد، سرمايه گذاري و نظام حاكم بر آن راهدايت مي كند. كنترل و به نظم در آوردن سطوح كلي بدهي خارجي از بسياري جهات آنقدر مهم نيست كه بهبود شالوده ها و بنيانهاي اقتصاد خرد.
بنابر اين ، اگر بنابر آن باشد كه سياستهاي محكم و اساسي سطح كلان به بازده هاي مولدتري بينجامد، ايجاد مجموعه كاملي از شالوده هاي تحكيم بخش در سطح اقتصادخرد ضرورت مي يابد. افزون بر آن ، اگر كشورها آرزوي دستيابي به پيشرفتهاي مهمي را درشكوفايي ملي در سر مي پرورانند، اين شالوده هاي اقتصاد خرد را بايد هدفهايي متحرك تلقي كنند.
+ نوشته شده در
84/02/14ساعت 19:55  توسط ایمان رضوی بزاز
|
ام. آر. سي. گرينوود، كارن كواكس نورث، و جوديث دالن ميي
--------------------------------------------------------------------------------
دانشگاه، واسط جامعه و فرهنگ[1]
--------------------------------------------------------------------------------
از زمان تأسيس دانشگاههاي قرون وسطايي در شهرهاي بولونيا و پادوا تا ايجاد دانشگاههاي تحقيقاتي امريكا، نهادهاي آموزش عالي تصوير زندهاي از فرهنگ را ارائه داده است و مهمتر از اين، ابزار خوبي در شكل دهي به جامعه و فرهنگ بوده است. اما در سالهاي اخير گروههايي با دلايل مختلفي، ازجمله افزايش شهريه، زوال ضوابط معيار، پرداختن به تحقيقات غير ضروري و ريختن علم به پاي صاحبان قدرت و سرمايه، دانشگاه را نقد كردهاند.
با اين وجود دانشگاه هنوز«خرابه» نشده است و نگاه جامعه براي يافتن پاسخ براي مسائل خود همچنان به دانشگاه است. با نزديك شدن هزارهاي نو، دانشگاه بايد راه پاسخگويي به اين چالشها را بيابد، چالشهايي كه در همان محيطي بهوجود آمده است كه دانشگاه در آن به تكاپو و تعالي مشغول است. هر گونه توجهي به تصوير و صورت عمومي فرهنگ و تاريخ بدون بررسي نقشها و تأثيرات دانشگاه ناقص خواهد بود. دانشگاه رابطة خاصي با جامعه دارد و نقش حساسي در بازنمايي و شكلدهي به فرهنگ و اثرگذاري بر جامعه ايفا ميكند. در واقع دانشگاه رسالت چند جانبة مطالعة جامعه، به چالش كشيدن عقايد مرسوم، توليد انديشههاي نو، و تكثير انديشهها و ارزشهاي اجتماعي در بين دانشجويان و بطور كلي جامعه دارد.
هنگامة تحليل و نقد بنيادين
نزديك شدن هزارهاي نو، مثل همه انتقالهاي بزرگ ديگر، ما را به عنوان يك ملت و به عنوان يك جامعه جهاني به تفكر دروني واداشته است. علاقه به تحليل سياستها و كنشهاي جامعه افزايش يافته است، و تأملات زيادي درباره چالشهايي كه نسل آينده پيش خواهند كشيد انجام شده است. شكل فعلي حكومت، تأثير سياستها و كنشهاي ما بر برخي امور داخلي از جمله فقر، خشونت، اشتغال، نقاط ضعف و قوت نظام آموزش ما، تأثير چند فرهنگگرايي و جهانيشدن، عواملي كه ميتوانند رقابتهاي اقتصادي را بارور سازند يا آنها را از بين ببرند، و اهميت علم و فناوري براي آينده، از جمله موضوعات مورد نقد و تحليل بوده است.
در حال حاضر شوق و اشتياق جديدي براي به نقد كشيدن دانشگاه به وجود آمده است. رهبران افكار، ويژگيها و ناكارآييهاي دانشگاه را برشمردهاند كه اغلب آنها را ميتوان در زمره چالشهاي آينده به حساب آورد. جدا از مسائل اجتماعي مورد بررسي، اين عقيده يا تصوير نمادين وجود دارد كه دانشگاه ميبايد به نمايندگي از جامعه به حل مسائل بپردازد. برخي از نويسندگان با جمعآوري بررسيها، كليات و جزئيات انتظارات از دانشگاه را مشخص كردهاند.[2] برخي ديگر از دانشگاهيان خواستهاند كه در آزادي و استقلال علمي خود، مسئوليت و وظيفه سنگين خويش را بپذيرند.[3]
ديگر منتقدان اظهار ميكنند كه دانشگاه تحت تأثير عوامل بيروني قرار گرفته و «خرابه» شده است.[4] گرچه نميپذيريم كه دانشگاه خرابه شده است، اما قبول داريم كه هم در درون و هم در رابطه با بيرون با عوامل ناخوشآيندي مواجه شده است. اخيراً براي بسياري چنين نمودار شده است كه دانشگاه از زواياي متعددي مورد حمله قرار گرفته است. برخي دانشگاه را به علت «خودفروشي» به پيشنهادات اقتصادي بخش صنعت و بازار به باد انتقاد گرفتهاند، برخي آن را مطيع اوامر حكام در رأس قدرت دانستهاند. از جهتي ديگر، دانشگاه به منزلة برج عاجي، جايگاه پرداختن به امور غير عملي، باطني و اثيري خوانده شده است. راستهاي سياسي به دانشگاه ميتازند چرا كه آنجا مركز بدعت است، و چپها اكراه دانشگاه را در بررسي مسائل اساسي، محافظه كارانه ميخوانند. در كنار اينها دانشگاه متهم به افزايش شهريه، پايين آوردن سطح معيارهاي علمي و ارائه رشتهها و درسهايي -مخصوصاً در سطح دكتري- شده است كه بازار به آنها نيازي ندارد. مردم به آينده ميانديشند و دراز مدت بودن تأثيرات و علائق دانشگاه توجه منتقدان بسياري را به خود جلب كرده است. پس دانشگاه به عنوان واسط فرهنگ براي مردم چشم به راه هزارهاي نو، كانون خوبي براي به تأمل و تفكر نشستن در اوضاع خويشتن است.
دانشگاه، چشمة دانايي و توانايي
بهرغم نقدهاي تند، دانشگاه هميشه نهادي بوده است و خواهد بود كه جامعه براي تحليل و يافتن پاسخ مسائل مهم روز به آن مراجعه ميكند. در قرون وسطا و در پاسخ به نياز به آموزش كادري مجرب جهت خدمت در كليسا، دانشگاه ايجاد شد. كليسا در آن زمان بيش از هر نهاد ديگري منبع دانش، اخلاق و حكمت بود. فضاي فرهنگي آن زمان به گونهاي بود كه مردم سئوالات و مسائل خود را با روحانيون مطرح ميكردند. با افزايش نفوذ كليسا، روحانيون و دانشگاه قدرت ترغيب و نفوذ اجتماعي يافتند. اعتماد شهروندان به روحانيون و به دانشگاه در اوضاع نابساماني و نارضايتي اجتماعي بيشتر شد و در اين ميان دانشگاه به گسترش و تثبيت وجهة علمي و فكري خود پرداخت. گرچه وابستگي مذهبي دانشگاه تقليل يافته است، اما اين نهاد همچنان منبع دانش، تحقيق، و تأثير باقي مانده است، و براي حفظ تصوير استقلال خود تلاش ميكند.
در واقع، نقش برجستة دانشگاه در فرهنگ، تاريخ در اثر جايگاه امني است كه دانشگاه براي بررسي جامعه و هدايت كنشهاي اجتماعي دارد. درك بوك رئيس سابق دانشگاه هاروارد در اثر خويش هزينه قريحه[5] شرح ميدهد كه دانشگاهها، استادان و محققان آن در آينده امريكا و هر ملت ديگري نقش حساسي دارند، چرا كه دانشگاه منبع اصلي سه جزء اساسي پيشرفت و بالندگي ملتها مي باشد: كشفهاي نو، دانش تخصصي، و مردمي فرهيخته (ص 158). بوك همچنين اذعان ميدارد كه دانشگاهها و دانشگاهيان كاركردهاي پوياي ديگري هم دارند: آنها سنت و فرهنگ ما را تفسير ميكنند، انتقال ميدهند و در راه شناخت جهان و جايگاه ما در آن كمكمان ميكنند و نقش مهمي هم در ارزيابي و نقد حكومتها، نهادها، و سياستهاي عمومي دارند (ص 158). ميتوانيم به فهرست آقاي بوك بيافزاييم و بگوييم دانشگاهها از طريق دسترسي يافتن به جامعه و ارائه مستقيم مجموعهاي از خدمات، تأثيراتي غيرقابل انكاري بر جامعه دارند، نقشي كه در دوران معاصر توسط ديگر نهادهاي اجتماعي همچون رسانهها و بازار ايفا ميشود.
دانشگاه در فرهنگ همه جوامع موفق سرتاسر تاريخ نقشي ويژه و حتي مقدسي داشته است. .براي پاسخ به سئوالاتي كه در برابر ملت قرار ميگيرد به دانشگاهيان روي ميآوريم. دانشگاه فرزندان ما را آموزش ميدهد، در دوره گذر از نوجواني تا بزرگسالي، و تا استقلال علمي در دورههاي پيشرفته به آنها كمك ميكند و در همة اين امور به دانشگاه اعتماد داريم. به عنوان ناظر بر جامعه قبولش داريم و حتي امتياز آزادي آكادميك هم به آن دادهايم چرا كه معتقديم كه «عقايد ديگرانديشان و رفتارهاي غيرمتعارف علمي، در دانشگاه بيش از هر حوزه زندگي نياز به حمايت ويژه دارد». اين نهاد، با آنكه از پشتيباني اعتماد ما برخوردار است، در صورتي كه در پاسخگويي به نيازهاي ما يا برآورده ساختن انتظارات ما به نوعي كوتاهي كند مورد انتقاد بنيادين و شديد قرار ميگيرد.
تأثير تاريخي دانشگاه بر فرهنگ ملي
از همان آغاز، دانشگاه به عنوان مركز اصلي تأثير بر عينيتدهي، استقرار و توزيع فرهنگ بوده است. همانگونه كه قبلا اشاره شد، اولين دانشگاهها در اروپا، كه در قالب دانشگاههاي پادوا و بولونيا بودند، براي پرورش روحانيون استقرار يافتند. كليسا روحانيون را براي فراگيري اصول اعتقادي دين، نقش خوددر كليسا و ضوابط معيار لازم براي عمل به دانشگاه ميفرستاد. اين باور وجود داشت كه اگر به روحانيون به صورت دسته جمعي تصويري واحد از نظريات و عمل مذهبي آموزش داده شود، كليسا و تعليماتش از عقايد و سنت اوليه جدا نخواهد شد. با رواج اين عقيده كه آموزش مشترك عامل مهمي در تقويت بنية كليسا است، روحانيت و به دنبال آن دانشگاه به اين پيامد منطقي رسيدند كه بايد به ديگر اركان واعضاي جامعه توجه كنند. پادوا روحاني ميساخت و روحانيون از طريق آموزش مباني و تعليمات ديني يكسان به نظام گستردة شهروندان، جامعهاي يكدست ميساختند و اين فرايند حتي در دوران نارضايتيهاي حاصل از جنگهاي صليبي هم ادامه داشت .
با چرخش توجه دانشگاه از دين به مخاطبان و امور پيراموني دين، توجهي به ايجاد مقرراتي براي روابط متقابل اجتماعي و شهروندي بهوجود آمد. بدين معنا كه دانشگاه در بررسي اعمال و آداب جامعه، ايجاد فهمي مشترك و استقرار مجموعه قواعد معيار براي آينده نقشي هدايتگر اتخاذ كرد. اين موضوع چندين بار در نسلهاي بعدي تكرار شد. يعني دانشگاه بر اين مبنا كه آموزش مشترك، هماهنگي جامعه را تقويت ميكند تلاش مينمايد تا به قاطبة شهروندان دسترسي پيدا كند.
در هيچ جايي تحول آكادميك بارزتر از توسعه دانشگاههاي تحقيقاتي امريكا نبوده است. تحول دانشگاه از بنگاهي ايالتي تا نهادي با تأثيرات پردامنه و وحدت بخش در بسياري از جهات توسعه فرهنگ امريكا را منعكس ميكند. رئيس دانشگاه هاروارد - نيل رودن استاين - (1996) نقش نهادهاي آموزش عالي را به خوبي شرح داده است. او بيان داشته است كه در ابتداي آموزش عالي امريكا، وقتي «هاروارد» در يك سو و «ويليام و ماري» در سوي ديگر در مراحل ابتدايي توسعه خود بودند، هر دو دانشگاه عملكردشان را در اين ميدانستند كه بايد براي ساكنان مذكر منطقة خود تحصيلاتي در علوم انساني فراهم آورند. پس از دورة اولية توسعه، هاروارد دانشجوياني از خارج از نيوانگلند هم پذيرفت .اصول اوليه مكتب هاروارد مبتني بر اين نظر بود كه دانشگاه محل استقرار هيئتي از دانشجوياني است كه در آينده رهبران ملي خواهند بود. آنها در دانشگاه گرد هم ميآيند، ديدگاههاي متفاوت خود را مطرح ميكنند، و در تجربة آموزش مشترك، مشاركت ميجويند و بدين ترتيب اشتراك ايدهها، عقايد وارزشها را تقويت ميكنند. چنين اميد ميرفت كه وقتي اين رهبران مذكر در سطح كشور پراكنده شوند،به شكلي مشابه و يكساني جامعه را رهبري خواهند كرد و از اين طريق شهرونداني يكسان و يك صدا پرورش خواهند داد و آيندهاي مشترك براي جامعه رقم خواهند زد.
با تحول دانشگاه، افرادي كه در امريكا دسترسي به آموزش عالي نداشتند نيز به دانشگاه راه يافتند.كلارك كر اين تحول را در سه مرحله شرح داده است.[6] مرحله اول همانگونه كه بيان شد توسعة كالجهاي علوم انساني از قبيل هاروارد و ويليام و ماري براي نخبگان بود.
مشخصه اين مرحله «پيروي از ميراث مسيحيت» و «آموزش اخلاق» بود. پس از جنگ داخلي امريكا شرايط بروز دومين مرحله فراهم آمد. همانطور كه بسياري اشاره كردهاند جنبش اعطاي اراضي به دانشگاهها برنامة درسي دين محور قبلي را تبديل به علم محور ساخت. همچنين در اين مرحله كالجها و دانشگاههايي براي زنان، كاتوليكها و سياهپوستان ايجاد شد و جمعيت زيادي از دانشجويان به آموزش در سطح كالج دسترسي پيدا كردند. سومين مرحله كه پس از جنگ جهاني دوم رخ داد منجر به گسترش دانشگاه و دسترسي بيشتر به آن شد. اين تحول حركتي است از كه مفهوم آموزش را از امتيازي براي گروههاي ويژة محدودي به حقي براي اكثريتي گسترده وسعت ميبخشد. مرحله چهارمي هم بر اين تحول مترتب شده است[7] و نشان دهندة دوران گذار است كه در حال حاضر با آن درگيريم. مشخصههاي اين مرحله عبارتند از: «افزايش دقت نظر عمومي، افزايش تداخل سياسي، درخواست پاسخگويي، و احياي مباحث هميشه موجود درباره ماهيت برنامة درسي».
بنابراين دانشگاه با رشد و تحول خويش دسترسي بيشتر و بهتري به گروههاي متفاوت يافته است .طي هزارة گذشته گرچه دانشگاه مسيري طولاني را براي دست يابي به هدف اوليهاش (پرورش روحانيون) پشت سر نهاده است اما هنوز در اين مسير عمل ميكند كه ارزشها و عقايد مشترك فرهنگ را منعكس نموده و آموزش دهد و مبناي مشترك يا حداقل مشابهي براي فهم شهروندان را تضمين نمايد. حوزة دلمشغوليها و مطالعات تغيير يافته است، اما دانشگاه همچنان به بررسي مهمترين مسائل زمان و مكان مشغول است. دانشگاههاي امروزي، از هاروارد و ويليام و ماري گرفته تا دانشگاه كاليفرنيا، تلاش ميكنند از طريق تدريس، تحقيق و خدمت، چارچوب مشترك فرهنگ را در كنار نقد آن منتقل كنند. از اين طريق، دانشگاه قصد دارد با زندگي همة شهروندان در تماس باشد و در فهم فرهنگ نقشي حياتي ايفا نمايد.
دانشگاه به منزلة معلم، توليد كنندة دانش، و ارائه دهندة خدمات عمومي
در بحث از دانشگاه به منزلة واسط فرهنگ، بهتر است اول نقشها و عملكردهاي مختلف آن را از هم مشخص كنيم و بعد به تفكر دربارة آنها بپردازيم. آيين نامه دانشگاه كاليفرنيا و بسياري ديگر از دانشگاههاي تحقيقاتي بر اين نكته تأكيد دارد كه نهاد آموزش عالي بايد دانشجويان را آموزش داده، دانش جديد خلق نمايد و خدماتي براي جامعه فراهم آورد. اين رسالت سه جانبه بيان موجزي از نقشي است كه همة دانشگاهها در فرهنگ و يا جامعه دارند. دانشگاه در هر يك از اين سه عملكرد، يك بازنمايي عمومي از فرهنگ ارائه ميدهد و در تأثير گذاري بر فرهنگ نيز عمل ميكند. عامه جامعه بهترين فهم را از نقش آموزشي دانشگاه دارند. دانشگاه در جامعه عاملي است براي توزيع و ترويج علم و ارزشهاي فرهنگي. ايجاد برنامههاي درسي، به كار گيري روشهاي تدريس و استقرار محيطهاي آموزشي همه و همه فرهنگ ما را به نسلهاي آينده منعكس ميسازند.
دانشگاه از طريق سخنراني، مشاوره، بحث و انجام كار تجربي آزمايشگاهي و ميداني، اطلاعاتي را كه جامعه نياز دارد فراهم ميآورد. اين كار به گونهاي انجام ميگيرد كه قوام ساختار اجتماعي را تقويت ميكند. نيازهاي گروههاي دانشگاهي و مواد آموزش عمومي تحت تأثير فرهنگ هستند. فرايند تشكيل گروههاي تخصصي، واحدها، جهتگيريها و ديدگاهها حساسيت خاصي به تغييرات در علائق فرهنگي، دانشهاي جديد و دلبستگيهاي محلي دارد. در سطوح برنامه ريزي تغيير در اولويتها به صورت گسترش گروههاي تخصصي «مهم» و «مرتبط» و آماده سازي و ايجاد گروههاي جديد ظاهر ميشود. به عنوان مثال در سالهاي اخير شاهد ظاهر شدن گروههاي مطالعات زيست محيطي، علوم اعصاب، مطالعات قومي، مطالعات فرهنگي، مطالعات زنان، برنامههاي چند رسآنهاي و مهندسي شبكه بودهايم كه هيچكدام از آنها در نسلهاي گذشته وجود نداشته است. تغيير در برجستگي حوزههاي تخصصي و در نگاه و رويكرد به موضوعات، نشان از زمانمند بودن روح هر رشته دارد. علاوه بر اين، جريان فرهنگ اهميت نسبي عمق نظام رشتهاي در برابر وسعت نظام ميان رشتهاي مورد نياز هر نسل از دانشجويان را تعيين و تجويز ميكند.
بنابراين، اينكه چه چيزي به دانشجويان آموخته ميشود و چگونه، بر حسب مقتضيات و اولويتهاي زمانه تغيير ميكند. ميتوان مسائل مرتبط با هر دورة تاريخي را با بررسي و مقايسه صعود و سقوط گروههاي دانشگاهي، تغيير در واحدها و برنامههاي دكتري، و چرخش در ديدگاههاي فكري حاصل از آموزش دانشگاهي درك كرد. مقتضيات و ارزشهاي فرهنگي، در برنامهها و برنامهريزيهاي درسي و همچنين ساختار آموزش عمومي نمود بارزي يافته است. در هر دوره تغييراتي در آنچه بايد به فرهيختگان فردا آموخت، رخ داده است. زماني كانون آموزش علوم، تعليم آثار كلاسيك و «كتابهاي اصلي» بوده است درحاليكه دورهاي ديگر آموزش عمومي را در حوزههاي علوم، رياضيات و فناوري لازم دانسته است. مهارتهاي انتزاعي از قبيل، توانايي در حل مسائل پيچيده و برقراري ارتباط ميتواند كانون اصلي آموزش باشد و برعكس تواناييهاي اصلي را نيز ميتوان به عنوان كسب دانش واقعيات حسي و ملموس تعريف كرد. در روش تدريس، ميان تحقق بخشيدن به رويكرد روخواني و حفظ و توصية رويكردهاي تعاملي و تجربي در نوسانيم. حتي نظامهاي ارزيابي ما هم انحرافاتي دارد و طيفي گسترده از سئوالات چند گزينهاي تا ارزيابيهاي پيچيده را در بر ميگيرد.
بنابراين دانشجوياني كه يك رشته را در زمانهاي مختلف مطالعه ميكنند، به احتمال زياد آموزشهاي متفاوتي دريافت خواهند كرد. البته دانشِ دانشآموخته محصول آميزش تجربههايي است كه دانشگاه و ديگر نهادهاي آموزشي فراهم آوردهاند. علائق و تعاملات دانش آموخته در رابطه با جامعه براي هميشه تحت تأثير اين تجربيات آموزشي خواهد بود. نقش اولية دانشگاه توليد انديشة نو ميباشد و در اين رهگذار، فرهنگ هم بازنمايي ميشود. بايد تأكيد كرد كه دانشگاه تحقيقاتي، مسئوليت دو جانبة تعليم و توليد دانش جديد را بر عهده دارد. تحقيق و تعليم، دوگانه و در تضاد و تعارض با يكديگر نيستند بلكه برعكس، در حالتي ايده آل بنگاههاي تحقيقاتي تعليم را تقويت ميكنند، و به تعامل و برخورد دانشجويان با پرسشهاي نو براي تحقيق ميانجامد. توسعة دانش در رشتهها و از طريق همكاريهاي ميان رشتهاي تداوم مييابد.
منابع متفاوتي موضوع تحقيق را تعيين ميكنند كه برخي شخصي، برخي اجتماعي و برخي فرصتطلبانه يا اقتصادياند. برخي از اين فشارها براي جامعه قوام بخش هستند. براي مثال وقتي مسئلهاي بروز مييابد يا حادثهاي رخ ميدهد كه توجه جامعه را جلب ميكند، محققين هم اغلب به اين حوزه توجه ميكنند. رشد سريع و عميق تحقيقات ايدز هم در بعد پزشكي و هم در ابعاد رفتاري آن، خواست جامعة تحقيقاتي به حضور فعال براي حل مسائل مبرم و حياتي را نشان ميدهد. در علوم اجتماعي و رفتاري هم به همين شكل مثالهايي وجود دارد از قبيل حادثهاي در دهة هفتاد كه زني به نام كيتي ژنويز كه پيش چشم چندين نفر از هم محله ايهاي آپارتمان نشين خود آنقدر كتك ميخورد تا ميميرد، و باعث شد تا دانشمندان به مسئله بيعاطفهگي در زندگي شهري و فرار از مسئوليت در تودهها و اجتماعات توجه نمايند و بدين ترتيب حوزههاي تحقيق گسترده و با ثمري پديد آيد كه به فهم ما از رفتار انساني كمك مينمايد.
حوزههاي تحقيقات بنيادي بيش از تحقيقات كاربردي توجه ارزشهاي فرهنگي را به حيطههاي تحقيق جلب ميكند. مثالي كه هميشه براي اين امر ذكر ميشود توجه ملي به تحقيقات علمي انجام شده پس از پرتاب ماهوارة اسپوتنيك است. مثالهايي از تحقيقاتي كه در اثر نياز يا مفهوم مطرح شده توسط جامعه بهوجود آمده، در همة رشتهها از هنرهاي زيبا گرفته تا مهندسي وجود دارد. با كشف و انتقال دانشهاي نو به عموم، فرهنگ ملي و جهاني ما به منظور تطبيق با اطلاعات، ديدگاهها، و حتي روالهاي نو تغيير ميكند. ما براي حل مشكلات و معضلات جامعه به محققان روي ميآوريم. براي درمان دردها، حفاظت از محيط زيست، و روشن كردن پيچيدگيهاي رفتار انساني به علم روي ميآوريم. تأثير اين عمل بر رقابت اقتصادي مان واضح است. جمعي از اقتصاددانان، از جمله رئيس سابق شوراي مشاوران اقتصادي كاخ سفيد، لورادندرئا تايسون از دانشگاه بركلي، بارها اهميت تاريخي تحقيق علمي را بر اقتصاد ملت ما نشان دادهاند.
گفته ميشود كه نيمي از رشد اقتصادي ملت ما بعد از جنگ دوم جهاني در اثر پيشرفتهاي علمي و نوآوريهاي فني است.[8] بنابراين، سرمايه گذاري دولتي و خصوصي براي بخش تحقيق و توسعه، رشد و رونق اقتصادي براي ملت ما به ارمغان آورده است و نيز صنايع و خدماتي را ايجاد كرده كه نياز به كار نيروي دانش آموختگان دانشگاهها دارد. از مثالهاي پيش پا افتادة تأثير تحقيق بر ايجاد صنايع ميتوان به فناوري زيستي (بيوتكنولوژي)، توسعة فرآوردههاي دارويي جديد، و فناوريهاي رايانهاي از جمله ريز تراشهها اشاره كرد. ظهور صنايع عظيم تصوير برداريهاي پزشكي از جمله اشعه ايكس، سيتياسكن، امآرآي، و غيره نتيجه تحقيقات پايه انجام شده در علوم فيزيك، شيمي و رايانه است. صنايع چند ميليارد دلاري كه از اين پژوهشها نشأت گرفته، با بهبود بخشيدن به سلامت و كيفيت زندگي و با ايجاد حوزههاي نو علايق حرفهاي و آكادميك منجر به ايجاد تحقيقات ديگر، فناوريهاي بديع و شغلهاي زيادي گرديد كه تغييرات عمدهاي براي ملت ما پديدآورد. به همين ترتيب، ديگر تحقيقات كاوشگرانه منجر به ايجاد اينترنت گرديد.[9]
تا همين چند سال پيش، در اوايل و اواسط دهة نود ميلادي، بيشتر امريكاييها چيزي درباره شاهراههاي اطلاعاتي نميدانستند. با اين وجود، تحقيقاتي كه به اين مسائل ميپردازد و دانش و فناوري كه زيربناي اينترنت است از چند دهة قبل در جريان بوده است. در دهة چهل وقتي فيزيكدانان به تحقيق در ماده مشغول بودند، ترانزيستورها و بعد اسيلاتورهاي امواج ريز (مايكرويو) را ابداع كردند. در سال 1966 در مقالهاي چنين عنوان گرديد كه شايد بتوان نور را از طريق فيبرهاي شيشهاي به فواصل دورمنتقل كرد. سي سال بعد فيبرهاي نوري در سرتاسر جهان كشيده شدند. تأثير اين تحقيق بر فرهنگ چيست ؟ انقلابي در جامعه و در فرهنگ پديد آمد. ارتباطات ملي و جهاني، اتكاي به فناوري، و رابطة ما با اطلاعات براي هميشه متحول شد.
و بالاخره اينكه دانشگاه عملكردي در جهت ارائه خدمات عمومي دارد كه تحت تأثير نيازهاي فرهنگ ميباشد و تأثيري مستقيم بر جامعه دارد. علاوه بر تأثير آموزش و تحقيق، دانشگاه از طريق كنش مستقيم نيز بر جامعه و فرهنگ اثر ميگذارد. استادان، كارمندان و دانشجويان دانشگاه براي طيف وسيعي اطلاعات و خدمات ارائه ميدهند. دانشگاه به صورت ارائه مشاورههاي حقوقي و تجاري، معالجة پزشكي و غيره به افراد در اجتماعات مختلف خدماتي ارائه ميدهد. علاوه بر اين، در انتقال اطلاعات به عموم و تقويت فهم جامعه از مسائل مورد مطالعه و تدريس نيز تلاش زيادي ميكند.
مؤسسههاي آموزش عالي همچنين تلاشهايي براي جذب دانشجويان و تقويت آمادگي دانشجويان و آينده انجام ميدهند. درگيري با مقولة هنر نيز به عنوان حوزهاي ديگر بايد ذكر شود. در اين مورد دانشگاه سهم مهمي در ارتقاي كيفيت زندگي جمعي جامعة پيرامون خود دارد. دانشگاهها به اجتماع پيرامون خود آرايهاي از خدمات جانبي ارائه ميدهند كه نهادهاي ديگر به سختي از عهدة اين كار برميآيند. دانشگاهها نمايشنامه و موسيقي اجرا ميكنند و پروژهها و برنامههاي تجربي را به جامعه ميبرند. در دانشگاه نمايشگاههايي از نقاشي، طراحي، عكاسي و ديگر هنرهاي زيبا برپا ميشود وضمن اين كار علاوه بر تقويت آنها، آثار ملي و بين المللي وذوق و قريحة هنرمندان محلي را براي عموم ارائه ميدهند.
هزارة آتي از آن كيست؟
بدون در نظر گرفتن برنامههاي درسي، ديدگاهها، جنبههاي تربيتي و يا محيطهاي آموزشي بكارگرفته شده در هر زماني، دانشگاه دانشي را كه اساسي فرض شده است به دانشجويان ميآموزد و به آنها طريقه فكر كردن را نشان ميدهد. دانشگاه اين كار را در حالي انجام ميدهد كه يك چشم و يك گوشش به فرهنگ روز متوجه است. در هر دورهاي به افراد تحصيل كرده شيوهها و نظامهاي آموزشي خاصي تعليم ميدهد كه به بهترين وجهي با سازمان دانش آن دوره تناسب داشته باشد. براي مثال، در حال حاضر شاهد طلوع عصر اطلاعات هستيم، عصري كه در آن محيط هاي آموزشي و زندگي در دانشگاههاي ما محل توسعه مهارتهاي تحقيقاتي و كسب و كاربرد دانش است. از جملة اين مهارتها و اطلاعات محتوايي اين است كه دانشجويان ميآموزند كه دانش را بكاوند، و از فناوريهاي اطلاعاتي در جهت جستجو، كسب، استفاده و مراودة دانش استفاده كنند. اين مهارتها كه بيش از واقعيتها و موضوعات خاص هستند، براي موفقيتهاي آينده، اساسي برشمرده ميشوند.
گزارش كميته هزاره دانشگاه كاليفرنيا بر اين نكته تأكيد دارد كه فرد تحصيل كرده در هزارة آتي نياز به مهارتهاي كلامي، بصري، محاسبهاي و حل مسائل دارد و بايد توانايي پذيرش و به كارگيري فناوريهاي در حال توسعه و نو را داشته باشد و شهامت و اعتماد به نفس روبهرو شدن با ناشناختهها و امور غيرمتعارف را نيز دارا باشد. اين گرازش اعلام ميكند كه كارگران آينده در طول دورة كارشان ممكن است بارها كارشان را عوض كنند همچنين مهارتهاي لازم براي موفقيت در هر كاري در طول زمان مخصوصاً با پيشرفتهاي فناوري، متغير و متحول ميشود. پس، بنا به نظر كميتة هزاره «آموزش، گونههاي متفاوتي از فرصتها را براي دانشجويان براي ايجاد عادت هميشگي به كنجكاوي در آنان ايجاد خواهد كرد و در عين حال آنها را براي شغلها و زندگي حرفهاي آينده آماده خواهد كرد.[10] اگر دانشگاه مجراي فرهنگ شده است و اين امر در زماني رخ داده كه اتكاي فرهنگ بر دانش هر روزه بيشتر ميشود، پس به يقين فرهنگ ما به آن بخشهايي از جامعه بها خواهد داد كه به دانشگاه دسترسي دارد. گفته ميشود كه در جامعه ما فاصلهاي علمي و آموزشي بهوجود آمده است. ما جامعهاي بهوجود آوردهايم كه تشكيل شده است از دارندگان و فقراي اطلاعات و آموزش. اين فقراي آموزشي و اطلاعات بدون استفاده از محصولات دانشگاه قادر نخواهد بود در پيشرفتهاي قرن آينده سهمي داشته باشند و نخواهند توانست مهارتهاي فني و تخصصهاي علمي لازم براي موفقيت و سعادت را كسب كنند.
با نزديك شدن به هزارهاي نو، مهم است كه به آموختههاي دانشگاه پادوا و به حكمتي كه دانشگاه در طول تاريخ اشاعه داده است بازگرديم. اگر ميخواهيم مردم، فهم ما از جهان و ارزشها و عقايد ما را بپذيرند بايد آموزشي سالم و همگاني براي شهروندان ارائه دهيم و اين اصل را به رسميت شناخته و از آن حمايت كنيم. اين عقيده كه جامعهاي هماهنگ نتيجه آموزش مشترك و همگاني است هنوز وجود دارد اما تلاش براي به عمل كشيدن آن هميشه موفق نبوده است .
اغلب، سرمايه گذاري در بخش آموزشي به عنوان راه حلي براي ارتقاي رهبري جهاني ملتها شناخته شده است. معتقديم كه بهبود نظام آموزشي و تقويت دسترسي و برابري در آموزش كلي موفقيت جامعه است هم در جنبههاي رقابت بينالمللي و هم در تلاش براي رو در رويي با چالشها. اما يكي از معضلات بزرگ زمانه ما اين است كه كيفيت و دسترسي به آموزش به خوبي در ميان اقوام مختلف ملت توزيع نشده است. ندانسته نظامي طبقاتي ايجاد كردهايم كه با نژاد و قوميت همپوشي دارد و اگر در جهت رفع تبعيضات اقدامي به عمل نيايد براي دموكراسي از اين هم مخربتر خواهد شد.
از بسيار جهات، مسئله «دانشگاه متكثّر و آگاه به تفاوت»[11] بحث اساسي دانشگاههاي مدرن شده است. دانشگاه مدرن اين امر را با همه جنبههايش منعكس ميكند و موضوع اصلي انديشه و بحث رهبران دانشگاه است كه اين امر تبديل به مناقشههايي در بين دانشجويان، استادان، مجريان و سياستگذاران و همچنين عموم شده است. به طور كلي رهبران دانشگاه توافق دارند كه گردآوردن مردمي با پيش زمينههاي متفاوت و ايجاد فرصتهايي براي جامعة معلمان، محصلان و محققان براي آموختن از و دربارة همديگر، براي دانشگاه ضروري است. آنها اين امر را به عنوان جزء جدائيناپذير آموزش دانسته و آن را براي موفقيت دانشگاه مدرن، اساسي و براي تقويت و حمايت از انسجام ملي و مردمسالاري موفق، بنيادين دانستهاند. ديگر مشاركت كنندگان در جامعة آكادميك و شاهدان و ناقدان خارج از نظام آموزش، نظرات مختلف و متفاوتي ارائه ميدهند.
گاه چنين عنوان ميشود كه تكثّر فرهنگي در دانشگاه از كيفيت آموزش ميكاهد. اين مخالفان ادعا ميكنند كه پذيرش گروههاي متفاوت، خواه اقليتهاي داخلي باشند يا شركت كنندههاي بينالمللي، كيفيت آموزش و تحقيق را به خطر مياندازند. آنها ميگويند تكثّر فرهنگي در كلاس درس محققان كمتري توليد ميكند و توانايي دانشگاه در توليد تحقيقات و پژوهشهاي كيفي را كه ميتواند رهبري اجتماعي و اقتصادي جامعه ما را تحريك كند، به مخاطره مياندازد. علاوه بر اين گفته ميشود كه اتخاذ برنامههاي درسي با موضوع مطالعة فرهنگها و چند فرهنگ گرايي بازده آموزشي ما را كاهش ميدهد. چنين ناقداني اغلب دستاوردهاي حاصل از مشاركتي كه در محيط دانشگاههاي تحقيقاتي مختلف گزارش شده است را ناديده گرفتهاند.[12]
به طور كلي ميتوان گفت كه تكثّر و تفاوت فرهنگي در دانشگاه كيفيت سازماني را خيلي بيشتر از آنكه از اعتبار بياندازد، قوام ميبخشد و به آن كمك ميكند.[13] تكثّر و تنوع در دانشگاه به ظاهر مسئله و دلمشغولي امروز است، اما به اشكال مختلف در طول تاريخ دانشگاه بروز يافته است. در دانشگاه قرون وسطا وقتي بنا شد اين نهاد از مرزهاي رهبانيت فراگذرد، مسئله تكثّر و تنوع فرهنگي هم وجود داشت. در سال 1842 هاروارد با پذيرش دانشجويان از ايالات مختلف مغرور بود. در آن زمان، وقتي هاروارد سه دانشجوي ويرجينيايي را در كلاسهايش پذيرفت اولين مراحل تكثّر و تفاوت طي شد. يكي از اين دانشجويان پسر رابرت اي. لي بود. از اين دستاورد اوليه خيلي فراتر رفتهايم و امروزه تحقيقات و كارهاي علمي، كلاسها و بحثهاي فكري همه از مزاياي بي بديل تنوع و تكثّر دانشجويان و استادان بهره ميبرد كه زمينههاي فردي متفاوتي داشته اند. بسياري از دانشگاهيان تنوع و تكثّر را براي كيفيت فكري و براي تخيل خلاقي كه ايدههاي نو، ايجاد فناوريهاي بديع و تحول ضوابط معيار و رسوم فرهنگي را سبب ميشود، ضروري و اساسي خواندهاند.
پس هزارة بعدي از آن كيست ؟ هزارة بعدي از آن جهانيان است. هر تلاشي در محدود كردن حوزة مشاركت و سهم ديگران در اين عصر، بيشك منجر به حذف كل فرهنگ ما از عرصة جهاني خواهد شد. وقتي محققاني را به نمايندگي از بخشهاي مختلف كشور و جهان، با ديدگاههاي متفاوت، و با آزادي در به پرسش كشيدن عقايد يكديگر دور هم جمع آوريم، به جامعه فايده رساندهايم. براي آنهايي كه ميخواهند آزادانه و بدون توجه به مناقشات به مطالعه و تفكر بپردازند، عقايد را به زير سؤال ببرند و مفاهيم جديد مطرح كنند، دانشگاههاي سراسر جهان به عنوان جايگاهي ايده ال شناخته شدهاند. دانشگاه فرهنگ را منعكس و خلق ميكند و اعوجاجات پديد آمده در آن را به چالش ميكشد. دانشگاه براي حفظ مهمترين نقش خود بايد به پرداختن به همة جنبههاي رسالت خويش ادامه دهد، بدينترتيب آيندة دانشگاه تضمين ميشود و در نتيجه جهان پويايي و زندگي خود را از دست نميدهد.
+ نوشته شده در
84/02/14ساعت 19:53  توسط ایمان رضوی بزاز
|
اگر ژاپن مي خواهد كه در عصر نوآوري ، در خط مقدم باقي بماند، بايد رهبري شايسته اي در توسعه صنايع و كالاهاي جديد در پيش بگيرد. براي انجام اين كار مديران بايد ديدگاه جديد "دگرگوني " را قبول كرده و ريسك هاي بزرگتري را بپذيرند.
دوراني كه در آن شركتهاي ژاپني مجبور بودند خود را به پاي شركتهاي اروپايي وامريكايي برسانند، تمام شده است .
براي مدت زماني ژاپني ها چهره واقعي خود را به عنوان افراد خط مقدم در صنايع وابسته به خود نشان دادند اما اكنون وظيفه ديگري برعهده دارند و آن توسعه دادن صنايع و كالاهاي جديد است .
در دوران تقليد و ربودن كار ژاپني ها برگرفتن تكنولوژي كالاهاي موجود خارجي بودتا آنها را بهسازي كرده و با قيمت كمتر و به طور انبوه به فروش برسانند. به بيان ديگر،دوران تقليد كوركورانه بازار، پاسخ به تقاضاي مصرف كننده و برآوردن نيازهاي آنان بود.استراتژي سازمانهاي تجاري تاكيد بر توليد، توزيع و فروش داشت .
اما در عصر جديد خط مقدم ، ديگر نمونه كالايي وجود ندارد كه به آن مراجعه شود.شركتهاي ژاپني بايد بياموزند كه چگونه به طور بالقوه كالاهاي باارزشي خلق كنند كه حتي به فكر رقباي آنها نيز خطور نكرده باشد. اين دوران درواقع 180 درجه با عصر گذشته تفاوت دارد.
در عصر جديد شركتها بايد بازارهاي جديد به وجود آورند و نيازهاي مصرفي جديدي كشف كنند. آنها بايد تاكيد خود را از روي توليد كالاهايي كه مردم مي خواهند به توسعه كالاهايي كه مردم هنوز از نياز آنها هم آگاهي ندارند، تغيير دهند. عصر تحويل كالا به عصرنوآوري تبديل شده است . اين تغيير اساسي در استراتژي تجارت بدون رهبري قدرتمند ازسوي مديران عالي غيرممكن است .
در اقتصاد توسعه يافته ژاپن ، اروپا و آمريكاي شمالي نيازهاي اساسي بازار تقريبامرتفع شده است . به طور مثال در ژاپن تقاضاي مصرف كننده به دليل اشباع شدن بازار كالا،به حالت راكد باقي مانده است . در مطالعات اخيري كه توسط مركز تحقيقات صنعتيNIKKI در توكيو و اوزاكا بر روي 2000 مصرف كننده انجام شده است ، 5/65 درصد آنان پاسخ دادند كه مايل به خريدن اجناس تازه هستند، اما 8/50 درصد گفتند كه درحال حاضر هيچ چيز خاصي وجود نداشت كه بخواهند خريداري كنند. در پاسخ به اين اعدادو ارقام ، رئيس يك شركت توليدكننده بزرگ لباس چنين مي گويد: "نتايج اين مطالعه كاملاهشداردهنده است . اين اشتباه است كه فكر كنيم تقاضاي مصرف كنندگان به علت ركوداقتصادي كه در آن هستيم كم شده است . من فكر مي كنم مصرف كنندگان يك سري ارزشهاي جديد به وجود آورده اند و احساس متفاوتي از اينكه چگونه مي خواهند زندگي كنند، دارند. اگر ما توليدكنندگان كالاهاي خود را متناسب با اين طرزجديد زندگي توليدنكنيم ، حتي بعداز بهبود وضعيت اقتصادي ، مصرف كنندگان ، كالاهاي ما را خريداري نخواهندكرد.
به بيان ديگر نه تنها شركتها بايد متحمل تغييراتي از ديدگاه تحويل كالا به استراتژي نوآوري شوند بلكه مانعي كه بر سر راه آنها وجود دارد تبديل كردن نيازهاي نامريي مصرف كنندگان - نيازي كه خود مصرف كنندگان از آن آگاهي ندارند - به كالاها و خدمات واقعي است . به بيان ديگر به موازات ظاهرشدن كالاهاي جديد در بازار، مصرف كنندگان متوجه نياز به اين كالاها شده و تقاضا به وجود خواهدآمد".
در جو اقتصادي كنوني ، ديگر استفاده از روشهاي سنتي مطالعه بازار براي دريافتن نيازهاي مصرف كنندگان كافي نيست . همان طور كه رئيس شركت KAO يك توليدكننده وفروشنده كالاهاي مصرفي با دلايل محكم اشاره مي كند: "شما به بازار براي فهميدن نيازهاي مردم نگاه نمي كنيد، شما نيازها را خلق مي كنيد".
نه فقط KAO بلكه شركتهايي مانند شارپ ، كانن ، فوجي ، فوتو و سكام اقدام به توليدكالاهايي مي كنند كه به قول معاون رئيس شركت شارپ ، مصرف كننده را با حيرت متوجه مي سازد كه آنها هرگز چنين جيزي را قبلا نديده اند".
"حتي درطول ركود اقتصادي بلندمدت ژاپن در دوران گذشته ، اين شركتها سودهاي خود را از دست ندادند يا حداقل كاهش سود آنها خيلي كمتر از شركتهاي رقيب بود و اين امر به دليل به وجود آوردن تقاضاي جديد در بازار بود".
به طور مثال ، با وجود برچسب قيمت چند هزار دلاري ، فروش دوربين شارپ مدل كريستال آن قدر زياد بود كه نمي توانست پاسخ آن همه تقاضا را بدهد. از سال 1994شركت شارپ با وجود آنكه يك چهارم اندازه شركت ماتسوشيتا را دارد اما سودي تقريبابرابر همان شركت داشته است . به همين ترتيب دوربين عكاسي مدل QUICK SNAPشركت فوجي فوتو فيلم ، رشد فروش بي وقفه اي از سال 1986 كه براي اولين بار وارد بازارشد، داشته است و اين رشد حتي حدود 10 سال طول كشيد قبل از آنكه رقابت بيش ازحد باعث شود كه شركت قيمت آن را كاهش دهد.
ظهور چنين محصولاتي هرچند وقت يكبار، دليل بر خوش شانسي نيست ، بلكه به دليل اين واقعيت است كه بعضي شركتها داراي توانائيهاي درست و خوبي هستند. اين توانائيها بدون استثنا همان چيزي هستند كه رهبران صنايع يا افراد مقدم را به وجودمي آورند.
تلاش اصلي مديران از هم اكنون به وجود آوردن قابليتهايي است كه آنها را در رديف خط مقدم قرار مي دهد. كه آن اساسا شامل مشاهده و فهميدن نيازهاي اشباع شده بازار وتوسعه كالاهاي جديد قبل از ساير رقباست .
چرا كنارگذاشتن روحيه تقليد و ربودن كار مشكلي است ؟
با وجود نياز مبرم به تغيير، بسياري از مديران ژاپني رهاشدن از روحيه تقليد و ربودن را كار مشكلي مي دانند. تا به امروز، آنها نيروي خود را براي نبرد در ميدان "تلاش و خلق كردن " جمع كرده اند، اما مديران ژاپني ، مديران سختكوشي هستند كه مرتبا كتاب مي خوانند و به كار سخنرانيها گوش مي دهند. آنان با وجود آنكه با فصاحت و بلاغت تمام صحبت مي كنند اما سخنان آنان فاقد مفهوم و محتواي واقعي است . به طورمثال توجه كنيد به سخنان اين مدير عالي كه مي گويد: "از حالا به بعد، توليدات ما بايد با پشتوانه تكنولوژي آخرين سيستم همراه باشد. اين كالاها بايد استفاده هاي متعدد داشته باشند.كاربرد آنها آسانتر باشد و خدمات حياتي را به مصرف كنندگان ارائه دهند" آيا احتمال داردكه كاركنان اين مدير اقدام به ابتكار و نوآوري بكنند؟ كلمات خيلي خوب به نظر مي رسداما اين پيغام بدون تعارف چيزي بجز يك سخنراني زيبا نيست . مديرعالي ديگري مي گويد: "ما بايد محصولات را با استفاده از تكنولوژي ابداعي طوري توليد كنيم كه سايرشركتها نتوانند از ما تقليد كنند" اما قبل از آنكه حتي حرفش تمام شود اضافه مي كند: "اين خيلي مهم است كه كالاهاي خود را از طريق طراحي و الگوبرداري ، از ساير توليدات متمايز كنيم ".
در دوران تقليد و ربودن ، دروغ نيست اگر بگوييم هيچ چيزي وجود نداشت كه بتوان آن را كالاي اصل ژاپن ناميد. اگرچه اصل استراتژي تجارت براي رهبري شركتها به وجودآوردن چنين مفهومي است . به همين علت ، KAO مركز تحقيقات اساسي خود را تاسيس كرد كه تنها هدف آن ايجاد مفاهيم توليدات است ، "تحقيقات جايي است كه اطلاعات ازآنجا مي آيند" اين سخنان تسوجي رئيس مركز است : "تحقيقات اساسي جايي است كه مفاهيم جديد از آنجا ظهور مي كنند".
شركت شارپ نيز مكاني دارد كه مي توان آن را مركز طراحي مفهوم دانست و نام آن اداره مركزي برنامه ريزي سبك زندگي است .
نقش توسعه تكنولوژي ، برطبق گفته پروفسور "كوداما" از انستيتو تكنولوژي توكيو:"عصر پيشرفتهاي تكنولوژيكي به پايان رسيده است . آنچه كه ما الان در آن هستيم عصرهمجوشي تكنولوژي است . ما اكنون بايد به مفاهيم كالا واقعيت بدهيم . وقتي چنين باشدشركتها ديگر به پرستش تكنولوژي ادامه نخواهند داد بلكه ترتيب تكنولوژي هاي موجودبا تكنولوژي هاي ناقص اما قابل توسعه به نوعي مفهوم گرا خواهندشد.
وي اضافه مي كند: "شركتهايي ادامه حيات خواهند داد كه مفهوم جديد كالا را باتكنولوژي لازم براي درك آن مفهوم ادغام و يكي مي كنند".
+ نوشته شده در
84/02/14ساعت 19:52  توسط ایمان رضوی بزاز
|
چكيده
در برخورد با دانش در سازمانها با دو پارادايم متفاوت مواجه ايم: ديدگاه / اكولوژي دانش كه تمايل به دخالت حداقلي در فرايندهاي خلق و جريان دانش در سازمان دارد و بر حفظ شرايط طبيعي آن تاكيد مي ورزد. در مقابل اين ديدگاه، رويكرد نيوتني وجود دارد كه سياستها و رويه هايي رسمي و تبيين شده را براي مديريت دانش در سازمان برقرار مي سازد. مديريت دانش در پارادايم دوم سير مي كند؛ جايي كه افزايش بهره وري دانش، يكي از مهمترين وظايف مديران تلقي مي شود.
مديريت دانش در ســازمان، مسير پرمخاطـره اي است كه قضاوت درباره كارآمدي روشها و الگوهاي آن مستلزم شناخت مفهوم دانش، كاركردها، دوره عمر و انواع آن است. اين مقاله به ديدگاههـاي مرتبط در ايـــن باره پرداخته است.
مقدمه
اگر هدف هر سازماني را با ديدگاه نئوكلاسيك اقتصاد، حداكثركردن (سود يا هر چيز ديگر) درنظر بگيريم، وظيفه مديريت آن است كه مقاديري از نهاده ها و ستاده ها را انتخاب كند كه سود را بيشينه مي سازند. مديريت براي انجام اين وظيفه بايد به طراحي و كشف بازارها، ارزيابي كالاها و روشهاي توليد و مديريت فعالانه اعمال كاركنان بپردازد؛ همگي اين وظايف نوعي عدم اطمينان را در بر دارند كه غلبه بر آن، مستلزم سرمايه گذاري در كسب اطلاعات و دانش است (NORTH, 1991). در غالـب تئوري هاي مديريت دانش، استفاده سازمان از دانش براي تطبيق مداوم خود با محيط خارجي (بازار، شرايط اجتماعي و سياسي، ترجيحات مشتري) برشمرده شده (BORGHOFF AND PARESCHI, 1998) و در برخي ديگر از تئوري ها، دانش به عنوان محصول توليد - و نه منبع توليد - انگاشته شده است.(KODAMA, 1995)
در دسته بندي اي كــــــه از سوي صاحب نظران كسب و كار ارايه مي شود، دهه 1980، دهه جنبش كيفيت (تاكيد بر اينكه براي دستيابي به كيفيت بهتر، همه كاركنان بايد از قدرت فكري خود بهتر استفاده كنند)؛ دهه 1990، دهه مهندسي مجدد (استفاده از فناوري براي بهبود فرايندهاي كسب و كار و كاهش هزينه ها)؛ و دهه 2000، دهه مديريت دانش لقب گرفته است.
مقاله حاضر به بررسي پيرامون اصلي ترين موضوع مديريت دانش، يعني دانش خواهد پرداخت. موفقيت در اين حوزه، بدون داشتن دركي درست و عميق از دانش، طبيعت و خصوصيات آن غيرممكن است. پس از فراهــم آوري مقدمات لازم درباره دانش، سيستم مديريت دانش و مولفه هاي آن را در انتهاي مقاله بررسي خواهد شد.
دانش، اطلاعات، داده
تعداد اندكي از نويسندگان و فعالان مديريت دانش، به ارايه تعاريف دقيق و متقاعدكننده از دانش پرداخته اند؛ (FIRESTONE 2000) مرور بر انواع تعاريف و تقسيم بنديهاي ارايه شده از دانش، پيش نيازي براي مديريت موفقيت آميز آن است. مي دانيم كه از دانش تعاريف و دسته بنديهاي مختلفي ارايه شده است، لذا در اينجا برخي از معروفترين آنها در ادبيات مديريت دانش آورده مي شود.
يكي از پيشرفتهاي اصلي در مسير تعريف دانش، شناخت تفاوت ميان دانش، اطلاعات و داده ذكر شده است. (شكل 1)
داده، مجموعه اي از حقايق و امور مسلم درباره يك پديده است. اطلاعات شامل سازماندهي، گروه بندي و مقوله بندي داده ها در الگوهايي معنادار است؛ و دانش، اطلاعاتي است كه با تجربه، زمينه، تعبير و تامل تركيب شده و اقدام صحيح را ممكن مي سازد (DAVEPORT AND PRUSAK, 1998). چك لند (CHECKLAND AND HOLWELL, 1998) تقسيم بندي ديگري را در چهار مرحله ارايه مي دهد كه در مرحله اول داده به معناي حقايقي است كه در اطراف ما وجود دارد. اين لغت از كلمه لاتين (DARE) استخراج شده كه به معناي دادن است. از حجم زياد داده هايي كه به ما داده مي شود، آن بخشي كه مورد توجه ما قرار دارد، دريافته (CAPTA) ناميده مي شود كه از لغت لاتين (CAPERE) به معناي دريافتن برداشت شده است. دريافتـــــه هاي ما در صورتي كه در زمينه اي قرار گيرند و به عنوان بخشي از كل فراگيرتري معتنابه شوند، اطلاعات نام دارند.
اين فرايند مي تواند ادامه يابد و به چارچوبهاي گسترده تري از اطلاعات مختلف و مرتبط به هم منجر شود كه در آن صورت بايد از لغت دانش استفاده كرد.
البته اين گونه دسته بنديها با انتقاداتي نيز مواجه شده است؛ براي مثال برخي مي گويند كه هر سه سطح هرم شكل (يك ) از جنس اطلاعات هستند و تفكيك آنها در اين هرم درست نيست.(FIRESTONE, 2001)
شكلهاي صريح و ضمني دانش
نورث(NORTH,1991) تفاوت ميان يك سازمان موفق و ناموفق را ناشي از اختلاف بين دانش قابل انتقال يا صريح (EXPLICIT KNOWLEDGE) و دانش ضمني (TACIT KNOWLEDGE) مي داند. عبارات صريح وضمني، اولين بار توسط پولاني(POLANYI, 1966) معرفي شد، ليكن عموميت آنها در مباحثات امروز ناشي از كتاب معروف «سازمان دانش زا» نوشته نوناكا و تاكوچي است.(NONAKA AND TAKEUCHI, 1995)
نوناكاو تاكوچي در اين كتاب مدعي شدند كه تاكنون مديران كمي موفق به درك مفهوم مديريت دانش شده اند. چرا كه ايشان معناي دانش و الگوهاي خلق و به كارگيري آن را بد فهميده اند از فردريك تيلور تا هربرت سايمون به سازمان به عنوان ماشيني براي پردازش اطلاعات نگاه مي شده است. به همين جهت، تنها دانش مفيد، دانش رسمي و سيستماتيك يا سخت بوده است: داده ها، رويه هاي سازماني، نرم افزارها، فيلمها، گزارشهاي سازماني، بيانيه ماموريت، نمودار سازماني و امثالهم. اين نوع دانش به سادگي قابل پردازش رايانه اي، انتقال الكترونيكي و ذخيره در پايگاههاي داده است. شاخصهاي سنجش اين نوع دانش نيز سخت و شمارش پذير است: افزايش كارايي، قيمتهاي پايين يا افزايش بازگشت سرمايه.
اما نوع ديگري از دانش در سازمان وجود دارد كه ديگر به صورت عيني (OBJECTIVE) قابل پردازش نيست، بلكه خاصيتي ذهني (SUBJECTIVE) دارد؛ بخش زيادي از توليد دانش در سازمان مرتبط با به كارگيري اين نوع غيرصريح از دانش و تبديل آن به فناوريها و محصولات واقعي است. در اين فرايند، دانش فردي كاركنان تبديل به دانش سازماني ارزشمند براي كل شركت مي شود. اگرچه هردوي آنها دو روي يك سكه اند؛ دانش ضمني براي انجام امور و فعاليتها ضروري است و وابسته به افراد و درون ايشان است؛ دانش صريح سازمان غيروابسته به افراد است، ليكن به پشتوانه دانش ضمني كاركنان رشد مي كند.
نوناكا و تاكوچي خلق دانش در شركت را بااستفاده از دو مولفه تشريح مي كنند: شكل (FORM) و سطح (LEVEL). و بدين ترتيب دو نوع تعامل را براي خلق دانش برمي شمارند: تعامل ميان دانش ضمني و دانش صريح (تعامل ميان دو شكل از دانش) و تعامل ميان دانش فردي و دانش سازماني (تعامل دو سطح). اين تعاملات چهار فرايند خلق دانش در شركت را مشخص مي كنند. از ضمني به ضمني: براي مثال حسابدار شركت& مهارت خاصي را به همكارش منتقل مي كند. اين نوع خلق قابليت كمتري در ايجاد تحول سازماني دارد. از صريح به صريح: حسابدار شركت اطلاعاتي را از سراسر شركت جمع آوري و به صورت گزارش مالي منتشر مي كند.
از ضمني به صريح: حسابدار شركت، براساس تجربه چندساله خود، روش جديدي را براي بودجه بندي شركت تدوين مي كند.
از صريح به ضمني: يكي از كاركنان شركت، گزارش مالي شركت را به عنوان ابزاري نو در عملكرد سازماني خود به كار مي بندد.
پويش، اشتراك و تعامل پيوسته دانش در اين مسير است كه به خلق دانش جديد سازماني منجر مي شود. دانش ضمني يك فرد با مطرح شدن در جمع تبديل به دانش ضمني ديگران مي شود (تبديل در سطح)؛ دانش صريح سازمان با دروني شدن و تجربه شخصي به دانش ضمني تبديل مي شود (تبديل در سطح و شكل). دانش ضمني فرد، براي مثال با تدوين گزارشهاي سازماني، به دانش صريح و سازماني تبديل مي شود (تبديل در سطح و شكل). تركيب دانشهاي صريح در بخشهاي مختلف سازمان، مي تواند مورد استفاده فردي در يك بخش قرار گيرد و تبديل به دانش صريح جديدي شود. (تبديل در سطح)
نوناكا (NONAKA, 1991) تنها مزيت پايدار يك سازمان به عنوان يك كل را، در خلق دانش جديد، انتشار آن در اجزاي سازمان و به كارگيري در محصولات، خدمات، فرايندها و نظامهاي سازماني دانسته است.
سلسله مراتب كاركردي دانش
علاوه بر تقسيم بندي فوق، دانش مي تواند براساس كاركردهايي كه دارد تقسيم بندي شود. دانش مي تواند كاركرد توصيفي (DECLARATIVE) داشته باشد و به بيان چه چيزي يك پديده بپردازد، مي تواند كاركرد فرايندي (PROCEDURAL) داشته باشد و چگونگي انجام واقعه اي را توصيف كند يا مــي تواند كاركرد علت - معلولي داشته باشد و چرايي وقوع يك پديده را تبيين سازد.(ZACK, 1999)
اين تقسيم بندي توسط كوئين و همكارانش (QUINN ET AL., 1996) در مورد دانش حرفه اي يك سازمان به كار گرفته شده است. ايشان دانش حرفه اي در يك سازمـان، به ترتيب صعودي اهميت& در چهار سطح كاركردي تعريف كرده اند:
دانش درك يا دانستن چه چيزها(KNOW - WHAT) : از طريق آموزش رسمــي به دست مي آيد. اين سطح از دانش، براي سازمان ضروري است، ليكن براي موفقيت تجاري كافي نيست.
مهارت پيشرفته يا دانستن چگونـــــــگي ها(KNOW - HOW) : تبديل آموخته هاي كتابي به اجراي اثربخش. توانايي به كارگيري اصول علمي يك رشته در دنياي پيچيده واقعي. اين سطح از دانش براي سازمان ارزش افزوده زيادي به دنبال مي آورد.
فهم سيستم ها يا دانستن چراها(KNOW - WHY) : دانش عميق از چگونگي و روابط علت - معلولي يك رشته علمي. اين دانش به افراد حرفه اي اجازه مي دهد تا از سطح اجراي وظايف فراتر روند و به حل مسايل وسيع تر و پيچيده تر بپردازند و ارزشي فوق العاده را براي سازمانها ايجاد كنند.
خلاقيت خودانگيخته يا توجه به چراها(CARE - WHY) : شامل انگيزه، اشتيـاق و تطبيـق براي موفقيـت مي شود. گروههايي كه اين خصوصيت را دارند معمولاً نتايج بهتري از گروههاي با ســــرمايه فيزيكي بيشتر توليد مي كنند. بدون اين خصوصيت، دانش حرفه اي سازمان ممكن است دچار رخوت شود و از تغيير و بهبود در جهت تطابق با الزامات محيط پيراموني باز بماند.
كوئين اظهار مي دارد كه سه سطح اول دانش حرفه اي مي تواند در سيستم هاي سازمان، پايگاههاي داده يا فناوريهاي عملياتي موجود باشد؛ اما سطح چهارم مرتبط با فرهنگ سازماني است. وي همچنين خاطرنشان مي كند كه اكثر سازمانها تمركز آموزشي خود را روي سطح اول مي گذارند و كمتر به سطوح بالاتر مي پردازند.
تقسيم بندي معرفت شناختي دانش
برخي از محققـان علوم انساني به ارايه دسته بنديهاي ديگري پرداخته اند كه مبتني بر معرفت شناسي هستند. هرون(HERON AND REASON, 2001) از افراد پركار در اين زمينه است كه تاليفات متعددي را درباره توسعه حرفه اي و مديريتي داشته است. از نظر وي دانش را مي توان به چهار نوع تقسيم كرد. دانش تجربي كه از تماس و برخورد مستقيم بـــا پديده ها حاصل مي شود. دانش توصيف كننده كه برآمده از دانش قبلي است و پديده ها را از طريق تصاوير، شعر، داستان، موسيقي، رقص و امثالهم توصيف مي كند. دانش پيشنهاددهنده كه توانايي آن را دارد تا پديده ها را با گـــــزاره هايي اخباري بيان كند و دانش كاركردي كه دانستن چگونه انجام دادن عمل است و در قالب مهارتهـا و صلاحيتها خود را نشان مي دهد.
شايد تمام اين قبيل دسته بنديها ريشه در تعريف ارسطو از انواع دانش دارد. ارسطو، انواع دانش را برحسب مقاصدشان به سه دسته تقسيم كرده بود؛ دانش نظري كه غايت آن فهم و تبيين چه چيزي پديده ها است. دانش ساخت دانستن چگونه ساختن و توليد اشياء و پديده ها است و دانش كاركرد كه مرتبط با نحوه استفاده و كاركردن با پديده ها است. دانش اخير، چيـزي را نمي آفرينـد بلكه كامل مي سازد و اداره مي كند. (EIKELAND, 2001)
دانش به عنوان توانايي اقدام
نظريه پردازان سازمانهاي يادگيرنده صرفاً بربعد عملي دانش تاكيد دارند؛ آنها دانش را تــــوانايي يا ظرفيت اقدام اثربخش تعريف مي كنند و اطلاعات را داده اي مي دانند كه ممكن است در اقدام اثربخش به ما كمك كند. (ARGYRIS, 1993: SENGE, 1999)
از نظر سنگه(SENGE, 1999) ، ناديده گرفتن اين تفكيك باعث شده است كه سازمانها در موج اول مديريت دانش، هزينه زيادي را صرف نرم افزارهاي فنـاوري اطلاعـات براي جمــــع آوري، ذخيره و استفاده از اطلاعات كنند. اين ديدگاه تا زماني كه به دانش به عنوان يك شيئي نگاه مي كند تا يك فرايند، توانايي كمي در استفاده از آن دارد. و به همين خاطر شكست خورده تلقي مي شود. وي ايجاد موج دوم (و سازنده تر) مديريت دانش را منوط به پاسخگويي به دو سوال زير مي داند: انسانها چگونه دانش را توليد مي كنند؟ اين دانش چگونه در بين سايريني كه نقشي در توليد آن نداشتند، منتشر مي شود؟ سنگه، دو سوال فوق را از چالش انگيزترين سوالهاي مديران در دو دهه آينده قلمداد مي كند.
جريان دانش
پس از رشد نظريه اي هايي كه بر چگونگي توزيع و جريان دانش در سازمان تاكيد داشتند، مدلهايي نيز براي تبيين جريان دانش توسعه داده شده است. در اين ميان دو مدل معروفيت بيشتري دارند كه مدل اول چرخه عمر دانش (KNOWLEDGE LIFE CYCLE) نام دارد و توسط موسسه همكاري بين المللي مديريت دانش مطابق شكل (2) معرفي شده است.(LEITCH AND ROSEN, 2001)
در مرحله اول از اين جريان، اطلاعات و دانش تاييد نشده از تعامل با دنياي خارج به دست مي آيد. سپس دانش و اطلاعات تحصيل شده، در سازمان و در قالب تلاشهاي فردي يا گروهي تاييد و معتبر مي شود و در نهايت دانش تاييد شده در قسمتهاي مختلف، براي افزايش اثربخشي سازماني تركيب و به كار گرفته مي شود.
مدل ديگري با نام مدل عمومي دانش، جريان دانش را در چهار فعاليت عمده سازمان مي دهد:(NEWMAN AND CONRAD, 1999)
1 - خلق دانش، اشاره به كليه فعاليتهايي دارد كه مـــــوجب ورود دانش جديد به سازمان مي شود؛
2 - ذخيره و نگهداري دانش كه حفظ و موجود بودن دانش در سازمان را تضمين مي كند؛
3 - انتقال دانش شامل جريان يافتن دانش از يك گروه يا فرد در سازمان به گروه يا فرد ديگري؛
4 - به كارگيري دانش شامل فعاليتهايي است كه از دانش در فرايندهاي كسب و كار استفاده مي كنند.
خصوصيات دانش
برخي ديگر از محققـان سازمان(SPEK AND HOOG, 1995) با دانش به عنوان اشيايي برخورد كرده اند كه مي تواند شخصيتهاي مختلفي را به خود گيرد. اين رويكرد مشابه روش شي گراء است كه در آن براي شناسايي و كاركردن با هريك از موجوديتهاي سازمان، صفات يا خصوصيـاتي به آنها نسبت داده مـــي شود.
در اين رويكرد مي توان انواع دانش را بااستفاده از چنين خصوصياتي شناسايي كرد: (BORGHOFF AND PARESCHI, 1998)
فعاليت: اشاره به فعاليتهاي سازماني دارد كه دانش با آنها مرتبط است. هريك از فعاليتهاي سازماني مرتبط مي تواند به عنوان يك خصوصيت به دانش نسبت داده شود.
حوزه : خصوصيت حوزه اشاره به موضوع دانش دارد. براي مثال، دانش مي تواند متعلق به حوزه پزشكي، جامعه شناسي يا امثالهم باشد.
شكل : اين خصوصيت اشاره به شكل ارايه دانش دارد و مثلاً مي تواند كاغذي، الكترونيكي يا ذهني باشد.
نوع : اشاره به نوع دانش دارد و مي تواند مقاديري چون رويه، اصول راهنما، گزارش پيشرفت، گزارش شكست، دستنامه وامثالهم را اختيار كند.
محصول / خدمت: در برخي مواقع دانش در سازمان به طور مستقيم با يك محصول يا خدمت در ارتباط است كه اين محصولات و خدمات به عنوان خصوصيت دانـش ذكـر مــي شود.
زمان و مكان: اين خصوصيت بيشتر به دانشهايي تعلق مي گيرد كه به شكل ذهني هستند تا زمان و مكان دسترسي به آنها مشخص شود.
با تكميل اين خصوصيات براي دانشهاي موجود در سازمان، مي توان به ذخيره، بازيابي و توزيع آنها پرداخت.
مديريت دانش
به تبع تبديل دانش به منبع استراتژيك براي رقابت و بقاي سازمانها و جوامع، نياز به توسعه و اشراف بر روشهاي خلق، اشتراك و به كارگيري آن حياتي مي شود. تقاضا براي دانش به نوبه خود به تقاضا براي افزايش ذخيره دانش و توزيع آن منجر مي شود. (NORTH, 1991) مديريت دانش، مجموعه اي از فرايندها براي فهم و به كارگيري منبع استراتژيك دانش در سازمان است. مديريت دانش، رويكردي ساخت يافته است كه رويه هايي را براي شناسايي، ارزيابي و سازماندهي، ذخيره و به كارگيري دانش به منظور تامين نيازها و اهداف سازمان برقرار مي سازد.(DAVEPORT AND PRUSAK: 1998)
اطلاعات از طريق فرايند انساني و اجتماعي فهم مشترك، در هر دو سطح فردي و سازماني به دانش تبديل مي شود؛ و به همين خاطر مديريت دانش از مديريت اطلاعات متفاوت است. مديريت اطلاعات، ابتدا راه حل فناورانه را در نظر مي گيرد و فرهنگ و رفتار كاركنان را در مرتبه دوم اهميت قرار مي دهد. اين نگرش، مي تواند يكي از علتهاي بازدهي كم سرمايه گذاريها در فناوريهاي اطلاعاتي باشد. مديريت دانش با تاكيد بر اهميت انسانها و رفتار وفرهنگ كاري آنها به جاي تاكيدات فناورانه مديريت اطلاعات، آغاز مي شود و چارچوب معماري آن از دو بعد اجتماعي و فني تشكيل شده است.
نكته اساسي در اين باره آن است كه توليد و انتشار دانش حاصل تعامل انسانها در حين كار است. ايده ها ممكن است در ذهن افراد شكل گيرد، اما اساسي ترين واحد توليد دانش در يك شركت، تيمهاي كاري هستند. تاكنون انتشار دانش حاصله صرفاً در داخل همين تيمها صورت مي گرفته است. پس مسئله اساسي مديريت دانش، چگونگي انتشار و توزيع دانش كسب شده در يادگيري سازماني (تيمهاي كاري)، به مقياسي فراتر از اين تيمها و در سراسر سازمان است.
مديريت دانش بايد مشخص كند كه دانش موجود در بنگاه چگونه با وجود تفاوتهاي فرهنگيرقابتهاي شخصـي& كاركناني كه آموخته هاي خود را در ميان نمي گذارند يا كاركناني كه جوياي دانش نيستند، توزيع و منتشر مي شود.(SENGE, 1999)
شكل (3)، نشان دهنده اجزاي هفت گانه سيستم مديريت دانش است. با تمركز روي اين ابعاد و فراهم سازي آنها مي توان به مديريت دانش در سازمان پرداخت:
1 - براي كسب و كارهايي كه مي خواهند در گردونه رقابت باقي بمانند، تشخيص دانش مورد نياز براي پشتيباني استراتژي هاي رقابتي ضروري است. تشخيص دانش، تلاشي ساخت يافته براي تعيين خلاء ها و نواقص دانش يك شركت است. هرچه اين فاصله بزرگتر باشد، دستيابي به اهداف استراتژيك شركت مشكل تر مي شود.
2 - تحصيل دانش به فعاليتهايي اطلاق مي شود كه موجب از بين رفتن فاصله تشخيص داده شده در مرحلــــــه قبل مي شود. اين دانش مي تواند از افراد، گروههـا يا منابع درون و برون سازماني تحصيل شود.
3 - تمركز بعدي فعاليتهاي مديريت دانش، روي به كارگيري دانش تحصيل شده است كه از اثربخش ترين اجزاي اين مديريت است.
4 - مهياسازي شرايط، سياستها، سازوكارها و فناوريهاي مناسب براي به اشتراك گذاري دانش در سازمان، حلقه ديگري از مديريت دانش است كه بر تركيب جنبه هاي فرهنگ و فناوري سازمان تاكيد دارد.
5 - توسعه دانش (صريح و غيرصريح) كاركنان سازمان و افزايش توانائيهاي آنها، ديگر جزء سيستم مديريت دانش كه متوجه پويايي كاركنان سازمان و دانش آنها است.
6 - نگاهداري دانش در كنار ساير فعاليتهاي برشمرده شده قبلي، محافظـت، دسترسـي بـــه موقع، استفاده مجدد و به هنگام سازي مداوم دانش سازمان را تضمين خواهد كرد.
7 - اندازه گيري دانش براي ارزيابي ذخيره و ميزان بهره وري دانش سازمان در سيستم مديريت دانش گنجانده شده است.
جمع بندي
خلق و به كـارگيري دانـش بـــراي رقابـت گرايي و حيات سازمانها ضروري شناخته شده است. دانـش نمي تواند به سادگي ديگر منابـع، ذخيـره و يا تصاحـب شود؛ و نمـي توانـد به سادگي آنها، به طور سيستماتيك مديريت و به كار گرفته شود.
فناوري اطلاعات تاكنون بيشترين سهم را در مديريت دانش داشته، به طوري كه در پشت تمامي فعاليتهاي مديريت دانش، فناوري اطلاعات نهفته بوده است. ليكن بايد توجه داشت كه فناوري پردازش اطلاعات تنها مولفه مديريت دانش نيست و تحول در فرايندهاي تصميم گيري، ساختار سازماني و نحوه انجام امور از ديگر اجزاي اين مديريت محســوب مي شود. سازماندهي براساس دانش مي تواند اساساً متفاوت با سازماندهي براساس مزيتهاي رقابتي سنتي باشد.(DRUCKER, 1988: QUINN ET AL., 1996; SENGE AND SCHARMER, 2001)
ادبيات مديريت دانش با سازمانهاي يادگيرنده نيز پيوند خورده است؛ يك سازمان يادگير& سازماني است كه در خلق& تحصيل و تبديل دانش و در همسان سازي رفتارش بادانش و ديدگاههاي جديد تبحر دارد. براي يادگيري دانش جديد ضرورت دارد و اين دانش مي تواند از داخل يا خارج سازمان نشأت بگيرد ليكن تا زماني كه به تغيير در نوع عملكرد سازمان منجر نشوند& يادگيري سازماني و به تبع آن بهبود را ايجاد نمي كند. از همين روست كه يادگيري سازماني، به مديريت دانش نياز دارد. (GARVIN, 1993)
+ نوشته شده در
84/02/13ساعت 7:25  توسط ایمان رضوی بزاز
|